کاندیداتوری خشونتمحور دانلد ترامپ، تازه اول کار است
علیرغم نتایج روز سهشنبه، خشونتهای گفتمان سیاسی وحشیانهای که در چرخهی این انتخابات مشاهده شد، از میان نخواهد رفت.
علیرغم نتایج روز سهشنبه، خشونتهای گفتمان سیاسی وحشیانهای که در چرخهی این انتخابات مشاهده شد، از میان نخواهد رفت. رشد تئوریهای توطئه، نگرانیهای جدی علیه «تقلب» در رأیگیری، بازخیزی سیاستهای نژادی، عدم تمایل عمیق رأیدهندگان به هردو، دانلد ترامپ و هیلاری کلینتون، حتی در میان شماری از کسانی که تصمیم گرفتهاند به یکی از ایندو رأی بدهند، و بهویژه، تصویر ترامپ که لبخند به لب، ادبیات آزارنده و خودشیفته را تقویت میکند و کلینتون که به خاطر بیصداقتی و بیاعتباری سیاسی از نظرها افتاده و مورد حمله است، همهی اینها شاید از حالا به بعد واقعیت معمول تازهی انتخابات آمریکایی در آیندهی نزدیک باشد.
آنچه ما میدانیم این است. فرو کشیدن جامعهی آمریکایی در یک زیرفرهنگ که همزمان برای هر دو جانب غیرقابل درک است، و غیرقابل درک بودن آن مباحثه را در هر دو سوی گسل، بدل به زوزههای خشم و بدخواهی کرده، بتدریج شدت یافته است. پس از حدود چهل سال، اکنون آمریکاییها هرچه بیشتر در میان افرادی با ذهنیتی شبیه به خود زیست میکنند، با افرادی که ذهنیتی شبیه به خودشان دارند دوست میشوند و ازدواج میکنند و بدتر از همه، فقط نظر کسانی را میشنوند که ذهنیتی شبیه به خودشان دارند.
بیل بیشاپ روزنامهنگار در کتاب تأثیرگذار خود «گونهی عظیم: چرا تجمع همفکرهای آمریکایی دارد جامعه را از هم میپاشد»، که در ۲۰۰۸ منتشر شد، اشاره میکند که «در سه دههی گذشته همچنان که آمریکاییها پیشرفتهاند، در گروههایی از افراد همفکر و مشابه جمع شدهاند، در میان مردمی که شیوههای زندگی و باورهای مشابه دارند، و در نهایت، به سیاستهای مشابه معتقدند».
برنامهریزهای انتخاباتی و گروههای همهپرسی با عبارتهای نظیر ایالتهای «محل نبرد» که به یک جانب «متمایل» است اما به هر جانبی ممکن است بچرخد، به آمریکا چهرهای متنوعتر از آنچه در واقع هست، میبخشد. البته، ممکن است اینها واقعیات انتخاباتی باشند، اما واقعیات اجتماعی نیستند. مردم واقعی در ایالات زندگی نمیکنند، بلکه در امنجامعهها زندگی میکنند. آمار انتخاباتی را در ابعاد شهرستانی نگاه کنید و شواهد افتراق آمریکایی را به وضوح خواهید دید. بیشاپ دریافته است که شهرستانها به طور پیوسته از مسیر رأیدهی خود هرچه بیشتر انحراف مییابند. اگرچه تنها ۲۰٪ آمریکایی در شهرستانی ساکن بودهاند که ۱۹۷۶ با تفاوت ۲۰درجه برنده شدهاند، این رقم در ۲۰۰۴ نیمبرابر یا ۴۸٪ افزوده شده است. تا ۲۰۰۴، میتوان گفت، نیمی از آمریکاییها در «شهرستانهایی که رأی یکپارچه دادهاند» ساکن بودهاند، یعنی شهرهایی که اقلیتها واقعا اقلیت بشمار میرفتهاند.
دلایل این تغییر، بسیار است: تغییر مکان برای بعضیها آسانتر است – حدود پنج درصد از آمریکاییها هر سال به شهر دیگری نقل مکان میکنند – و برای بعضیها دشوارتر، و آنها که تحصیلات بیشتر و مهارتهای تخصصی بهتر دارند، امتیاز بیشتری دارند. تمرکز افزایندهی آنها که دارای مهارتهای شغلیاند که درآمدزایی بیشتر دارد در کلانشهرهای آمریکا به افزایش درهی میان حقوق بیشتر و هزینههای بالاتر زندگی در مناطقی در آمریکا که افراد با درآمد کمتر و تحصیلات کمتر را از دسترسی به این امتیازات دور نگه میدارد، انجامیده است.
آلکس مکگیلیس اخیرا در مقالهای در نیویورکتایمز چنین اشاره کرده است که «درآمد متوسط در کلانشهرها اکنون از متوسط ملی تجاوز کرده است، و به این ترتیب حتی از درآمد آنها که در بخشهای روستایی، جایی که تابلوهای انتخاباتی با نام ترامپ چمن جلو خانهها را پر کرده است، تجاوز کرده است. «درآمد سرانه در ناحیهی کلمبیا از ۲۹درصد بیش از نرخ معمول ایالات متحده در ۱۹۸۰ به ۶۸درصد در ۲۰۱۳ رسیده است؛ در منطقهی بی، از ۵۰درصد به ۸۸درصد افزایش یافته است؛ در شهر نیویورک، از ۸۰درصد به بیش از ۱۷۲ درصد افزایش یافته است».
مطالعاتی که در این دورهی انتخاباتی صورت گرفت نشان میدهد که افراد با تحصیلات بالاتر، و در نتیجه با خوشبینی بیشتر و آمادگی بیشتر در پذیرش تغییر – و در نتیجه بیشتر لیبرال – روز به روز بیشتر به جناح چپ رأی میدهند. آنها که در مناطق رکود اقتصادی ساکناند، مناطقی که گاه با عطوفت و گاه با اهانت برچسب «کمربند زنگزده» یا «آمریکای متوسط» خوردهاند، روز به روز بیشتر به جناح راست رأی میدهند.
در این شیوهی رأیدهی، رقابت دارای اهمیت بسیار است، اما احساسات آنها که در سویهی راست فرصتهای مناسب فرار این دره قرار دارند، دارای اهمیت بیشتر است. همهپرسی شرکتهای معتبر در چند هفتهی اخیر حاکی است که ترامپ شاید اولین نامزد ریاست جمهوری جمهوریخواهان از جنگ دوم جهانی به اینسو باشد که قادر به جذب رأی اکثریت دانشجویان سفید نمیباشد.
متن کامل را در لینک زیر مشاهده کنید
http://www.timesofisrael.com/donald-trumps-rage-driven-candidacy-is-just-the-beginning/
