پارادُکس ایرانی و آستانه دگرگونی
نزدیکی روزافزون اسرائیل به مهمترین کشورهای عرب، از مصر گرفته تا عربستان، شاید برجستهترین غافلگیری راهبردی (strategic surprise) در میان "دستآوردهای برجام" باشد!
ایران در آستانه دگرگونی ست. گرفتار در اقیانوسِ متلاطم سنّی و دینامیکِ دگرگونیِ منطقهای، توهّم “جزیره ثبات شیعی”، موهم موهومات، میرود تا با ته کشیدن آخرین توان نظام در حفظ وضع موجود (status quo) در حبابِ نازایِ “امید” واهی، دچار فروپاشیِ همهجانبه مالی، اقتصادی، عقیدتی، نهادی، اجتماعی و در نتیجه سیاسی گردد. هر بحرانی آبستن فرصتی ست. فرصتی که اگر ارج نهاده شود، میتواند به امیدی زاینده مبدّل گردد. امیدی که میتوان با اتکاء به آن، نیرویِ بالقوّه نهفته در تقاضاهایِ ارضاءنشده تودههایِ بیکران را در جهت دگرگون ساختن وضع موجود به نیرویی بالفعل تبدیل و کانالیزه کرد تا از این راه، صحنه سیاسی ایران برای پدیدار شدن طرحی نو در قالبِ یک عرضه سیاسی نوین و منطبق با تقاضای مردمی هموار گردد. در بطنِ بحرانهایِ چندلایه ملی و منطقهای، نقطه اوج (tipping point) در شرُف تکوین است و ایران در آستانه دگرگونی. هزینه برونرفت از وهم را متوهمان و متولیانِ رنگارنگِ وهم و اوهام خواهند پرداخت. همانهایی که در جامه اصلاحطلبی و مصلحتاندیشی، هرگز جز ممانعت از شکلگیریِ گفتمان و الگویی بدیل برای انقلاب خمینی، دلیل وجودی و مأموریت دیگری نداشتهاند.
در ترکیه همجوار، ناشیانهترین کودتا در تاریخِ کودتاییِ ارتشِ این کشور از سوی اردوغان “موهبتی الهی” خوانده میشود. اسلامگراییِ نوعثمانی، با استفاده سازماندهیشده از فیستایم و شبکههای اجتماعی و سنتی، از سی اِن اِن و از منبر، بحران را به فرصت تبدیل میکند. اسلامگرایان تُرک، با تکیه به شبکه مساجد و ذخیره گسترده مردمی خود در آناتولی و با اتکاء به نظریه نوعثمانی، میروند تا انقلاب خزنده اسلامی خود را تکوین کنند. انقلابی که با قدرتیابی شاخه ترکیِ اخوان المسلمین در 2002 رقم خورد و میرود تا با پاکسازیهایِ دامنهدار در تمامی سطوح دیوانی، آموزشی، دانشگاهی، قضایی، انتظامی و نظامی، واپسین ساختارهایِ بجامانده از میراث آتاتورک را در حرکتی شبیه “انقلاب فرهنگی” در ایران در دهه 60 نابود کنند. با دگردیسیِ جمهوریِ لائیکِ مصطفی کمال پاشا به سلطانیِ عوامگرایِ اردوغان، فرآیند “احیاء فراگیر اسلام” به عنوان عنصر تاریخی و ذاتیِ هویّتِ عثمانی تکمیل میگردد. در فردایِ کودتایِ بیجان و بیفرجام، شبِ دشنههایِ بلندِ عثمانی، با یکدست کردن نظام، اذانِ طلوعِ بیغروبِ هلالِ اسلام است در فراسویِ شمالغربیِ فلات ایران.
در کشورهایِ عرب همجوار، احیاء هویّتِ اسلامی، هویّتی که عنصر ذاتی آن زاده حجاز است و عربزبان و برخاسته از مکه و مدنیه و جزیرة الاسلام، فرآیندی است ناگریز: بازگشت اسلام به گهواره، به جغرافیایِ طبیعیِ آن و به قالبِ زبانی و فرهنگیِ مُولّدِ آن. اگر حفظ وضع موجود در تودههای ناآرام عرب تنها به یُمنِ درآمدهایِ سرشار نفت تابهحال ممکن بوده است، با رشد لجامگسیخته جمعیتی در کشورهایِ عضو اتحادیه عرب از یک سو و کاهش قابلپیشبینیِ درآمدهایِ نفتی از سوی دیگر، تقاضاهایِ متراکم ارضاءنشده به احتمال قوی عرضه مناسب خود را در چیزی جز در ادبیات سیاسی اسلام نخواهند یافت. اگر بیشترین تعداد جهادگرایان از تونس برمیخیزند، یعنی از کشوری که تا پیش از وقوع بحران معروف به “بهار عربی” پیشروترین جامعه عربزبان در زمینه اجتماعی بود، چندان جایِ تعجب ندارد: بحران در بستر عربی، مساعد و مولد فرصتهایِ اسلامی است. به عبارت دیگر، احتمال این که بحران در جزیرة الاسلام و اقمار همزبان آن به فرصتی برای استقرار سوسیال دموکراسی در حجاز بیانجامد بسیار اندک است! وانگهی، تلاش برای درک سیاستِ اسلام بر مبنای معیارهایِ برگرفته از سیاستِ غرب، تلاشی است عبث. بگفته برنارد لوئیس، در جستاری که وی، سالها پیش از دیگران، در 1976 تحت عنوان “بازگشت اسلام” منتشر کرد، چنین تلاشی مانند آن است که از یک مفسر آمریکایی بسکتبال بخواهیم یک مسابقه چوگان را تفسیر کند!
ثبتنام برای دریافت خبرنامه روزانه از طریق ایمیل ثبتنام
شکست همهجانبه تجربه اسلامی در ایران اما میرود تا توأم با دینامیکِ دگرگونی در منطقه، جهتی معکوس و نوین و نوآور به سیر تغییرات در ایران بدهد. پارادکسِ ایرانی در میان عرب و عثمانی، ریشه در تجربه یگانه ایران با اسلام و در ایستادگیِ فرهنگیِ زن و نسلِ جوانِ ایران دارد. ایران با موسیقی، با سینما، با هنر، با تئاتر، با شعر، با نثر، و با ادغامپذیریِ استثناییِ فرهنگیِ دیاسپورای خود در بستر تمدنهایِ غربی بوده است که توانسته تا کنون در برابر جهلِ مرکّبِ فرقه ضاله خمینی ایستادگی کند. برخلاف عرب و عثمانی، بحران اسلام فرصتی است تاریخی برای ایران. در آستانه تاریخی دگرگونی، پارادکس ایرانی است که ایرانی برای بیرون آمدن از چاهی لَهلَه میزند، که عرب و عثمانی کرور کرور به آن سرازیر میشود!
ترازنامه شکست تجربه اسلامی در ایران را شاید بتوان در گویاترین شکل آن در ردیف درآمدهایِ نفتیِ ایران در یک قرن اخیر خلاصه کرد: بنابر آمارهایِ رسمی، مجموع “عوایدیِ حاصل از فروش نفت”، از دارسی تا انقلاب، 139 میلیارد دلار بوده است. حال آنکه درآمدهایِ نفتی ایران از انقلاب تا 1390 چیزی در حدود 976 میلیارد دلار برآورد شده است! اگر درآمدهای غیرنفتی و نیز عوایدیِ حاصل از فروش نفت در سالهایِ اخیر را هم به این رقم بیفزاییم، سرمایه مالیِ انقلابِ اسلامی از 57 تا امروز به مراتب فراتر از 1000 میلیارد دلار برآورد میشود! یعنی حدود 10 برابر کل درآمدهایِ نفتیِ پهلوی اوّل و دوّم!! شکستِ هولناکِ انقلاب اسلامی در ایران آنجا برجستهتر میگردد که با درآمدی چنین سرشار، ایران، تحتِ حکومتِ مطلقه انقلاب خمینی، در 2013 میلادی در کنار ونزوئلا، صدرنشین شاخص فلاکت در جهان میگردد!
در این میان و از دیدگاه سیاسی، سه دهه اخیر نظام اسلامی در ایران تسلسل باطل شکستهایِ گفتمانی و سیاسی بوده است. از دلِ شکستِ 598 و شکست سوسیالیزم اسلامیِ دورانِ موسوی است، که پروژه شکستخورده “سازندگی” سربرمیآورد؛ از دل شکست “سازندگی” و مافیایِ آن است، که پروژه شکستخورده “اصلاحات” سربرمیآورد؛ از دلِ شکستِ “اصلاحات” و چریکهایِ چپِ اسلامیِ آن است، که پروژه شکستخورده “مقاومت” لاتها سربرمیآورد؛ و سرانجام، از دلِ شکستِ “مقاومت” است که پروژه شکستخورده “نرمش قهرمانانه” سربرمیآورد؛ پروژهای شکستخورده که قرار بود با “امید”ی واهی، شکست 2231 را تحت عنوان “افتخاری سیاسی و حقوقی در تاریخ ایران” و به دست همانهایی که شکست 598 را رقم زده بودند، به عنوان جدیدترین خرافه به متوهمان “اسلام رحمانی” غالب کند. وانگهی، مگر نه این است که پروژه مردهزادهشده “اسلام رحمانی” نیز از دل شکستِ اسلامی بیرون میآید که از 57 تا امروز، لابد جز اسلام بیرحمی، اسلام جنایت و دزدی، اسلام دروغ و ریا، اسلام اعدام و شکنجه، اسلام تجاوز و راهزنی، اسلام قاچاق و زَروزورسالاری… هیچ چیز دیگری نبوده است؟!
هزینههای هستهای، چه خسارتهای مستقیم این طرح و چه هزینه فرصتهای ازدسترفته (opportunity cost) آن، ردیف دیگری در ترازنامه شکست انقلاب اسلامی محسوب میشود. بر پایه آخرین برآوردهایِ انجامشده، ماجراجوییِ هستهای هزینهای مستقیم برابر با 100 میلیارد دلار برای ایران به همراه داشته است. هزینه فرصتهای ازدسترفته این ماجراجویی بالغ بر 500 میلیارد دلار برآورد شده است. و این در شرایطی است که با صرف 96 میلیارد دلار هزینه برای تولید 100 گیگاوات برق خورشیدی، “تمام نیازهایِ برقیِ ایران میتوانست برآورده شود.” گرانترین کیلووات هستهای در تاریخ برق دنیا، کیلووات شیعی است! درواقع، “افتخار حقوقی و سیاسی تاریخ ایران” چیزی نیست مگر بزرگترین فاجعه صنعتی، اقتصادی، مالی و سیاسی و حقوقیِ تاریخ ایران. وارونه کردن ماهیّتِ تلخ این واقعیتِ عینی به گفتمانسازیِ حرّافانِ سیاسی و به کلاهبرداریِ روشنفکریِ فعالینی نیاز دارد که حفظ وضع موجود متضمنِ بقایِ پَستِ ایشان است در مُردابِ شیعهسالاری. در ازایِ واریز کردن ادواریِ جزیه خویش به سطلِ جمعآوریِ مشروعیت برای یک فرقه ضاله در تهِ بنبستِ “ایران اسلامی”، اینان شکست را پیروزی و بیراهه فلاکت را شاهراه مصلحت مینامند.
در این گیرودار، راه گریزی برای رانتخواران انقلاب خمینی از دینامیکِ دگرگونیِ منطقهای وجود ندارد. بویژه آنکه برجام نه تنها ذرّهای از تنشهای منطقهای نکاسته است، که افشاگریهای پیدرپی در ابعاد ناگفته آن بیش از پیش بر واقعبینی بازیگران اصلی منطقه نسبت به اهدافِ بنیادگراییِ شیعی از یک سو و ضعفِ بیمارگونه غرب از سوی دیگر افزوده و آنها را بر آن داشته تا سرنوشت خویش را بدون اتکاء سنتیشان به واشنگتن، به دست بگیرند. نزدیکی روزافزون اسرائیل به مهمترین کشورهای عرب، از مصر گرفته تا عربستان، شاید برجستهترین غافلگیری راهبردی (strategic surprise) در میان “دستآوردهای برجام” باشد! در برابر ائتلافی دوفاکتو و نیرومند که تعارف را کنار گذارده و آشکارا سخن از خواست خود مبنی بر سرنگون کردن جمهوری اسلامی میزند، رانتخواران انقلاب خمینی میان پُتک و سندان گرفتار آمدهاند: از یک سو خواست روزافزون دگرگونی در داخل و از سوی دیگر، فشار بیرونی در جهت هرچه تنگتر کردن عرصه بر افقِ دهشتناکِ شیعهگری با کلاهک هستهای. همافزونیِ فشارهای داخلی و خارجی هرچه بیشتر گردد، گسلها و تنشهای میانمافیاییِ درون نظام برای بقای آن در شرایط بحران، هرچه مرگبارتر خواهد شد.
شبِ دشنههایِ بلند تنها به عثمانی خلاصه نخواهد شد!
