مقالهی تصویری امپرسیونیستی «درختان سرخ» ژانر فیلمهای هولوکاست را بازسازی میکند
مستندی که ۱۵ سپتامبر روی پردهی سینما میآید، در بارهی پدری است که از هولوکاست جان به در برده و اکنون به دختر فیلمسازش برای اولین بار اجازه میدهد که از تاریخچه فاجعهبار خانوادهاش با خبر شود.

مستند تغزلی که در ۱۵ سپتامبر روی پردهی سینما میآید، در بارهی پدری است که جان به در برده و به برزیل مهاجرت کرده و به دختر فیلمسازش برای اولین بار اجازه میدهد که از تاریخچهی فاجعهبار خانوادهاش با خبر شود.
هنگامی که آلفرد ویلر پسرکی بود در چکسلواکی، جنگلی کشید و درختها را قرمز کرد، انگار درختها آتش گرفته باشند. اما جنگل آتش نگرفته بود، و درختها در واقع سبز بودند. و اینگونه بود که ویلر فهمید کوررنگی دارد.
این خاطره در بطن فیلم تازهی مستند مارینا ویلر جای گرفته، «درختان سرخ»، و در بارهی تجربههای پدرش، که در نوجوانی هولوکاست را به چشم دیده، میباشد. آلفرد ویلر و پدرومادرش یکی از ۱۲ خانوادهی یهودی بودند که در طول جنگ جهانی دوم در پراگ، جان به در بردند.
آلفرد ویلر که اکنون ۸۷ ساله است، به معنای مجازی نیز کوررنگی دارد. با خانوادهای که دارای تنوع مذهبی است و برخوردی گرم و باز در رابطه با تمام مردم کشور دوماش برزیل و جاهای دیگر، همیشه ورای نژاد و مذهب را دیده است.
ویلر در این کتاب میگوید، «هرگز وابستگی به یک کشور، یک فرهنگ، یک ریشه را درک نکردم. ریشههای ما متعدد است، مسیر ما کاملا غیر قابل پیش بینی است. ما یک یک ترکیب هستیم و همین زیبا است».
علیرغم کوررنگی، ویلر آدمی بسیار بصری است. همیشه عاشق نقاشی کردن بوده و در نهایت معمار مدرنیست موفقی شده است و عمدهی کارش در شهر کوریتیبای برزیل است. ویلر استعداد و شم بصری خود را به بچههای خود نیز ارث داده است، از جمله دخترش مارینا که ساکن لندن است و طراحی گرافیکی معروفی است و از شرکای پنتاگرام، بزرگترین استودیوی گرافیک مستقل جهان است.
از این گذشته، عجیب نیست که مارینا ویلر برای بازگویی داستان پدرش از یک اصطلاح استفاده کرده است. با این حال، «درخت قرمز» که در ۱۵ سپتامبر در نیویورک و لس آنجلس روی پرده میرود، ژانر خود را به چالش کشیده و فیلم خاطرات هولوکاست را به قلمرو هنری تازهای کشانده است.
درخت قرمز که متنی است امپرسیونیستی، سرشار از تصاویر رنگارنگ و نفسگیر است که در جمهوری چک، لندن،و برزیل، از سوی سزار شارلون، فیلمبرداری که برای «شهر خدا» جایزهی آکادمی را برنده شده، فیلمبرداری شده است. چند تایی عکس قدیمی خانوادگی در جا به جای فیلم کار شدهاند اما هیچ تصویر سفید و سیاه آرشیوی در فیلم دیده نمیشود.
مارینا ویلر به تایمز اسرائيل گفت «خاطرات هولوکاست بیش از اندازه بازگو شدهاند. میخواستم از زاویهی متفاوتی توجه را به آن جلب کنم».
و در جهانی که تصاویر در آن دائما نمایان و ناپدید میشوند، ویلر عامدانه دست شارلون را باز گذاشته تا درنگ کند، و همچنان داستان پدرش را با صدای مارینا، صدای پدرش، و صدای بازیگر معروف درگذشته تیم پیگوت-اسمیت پخش کنند که خاطرات آلفرد ویلر را روایت میکنند.
ویلر میگوید «به هیچ چیز توجه نمیکنیم، و در همین حال، جهان پیرامون ما فرو میریزد. رویکرد فیلم شیوهای شاعرانه دارد. نظر من این بود که این موضوع شایستهی زمان، مکان، سکوتی فروتنانه و احترام به خانوادهها و فقدانی که تجربه کردهاند، است».
تهیهکنندهی فیلم چارلز کوهن نیز با تحسین نگاه هنری و حرفهای ویلر پس از آن که ویدئوی تبلیغ فیلم را دید، به تیم پیوست. ویلر قصد کرده بود فیلمی کوتاه بسازد، اما کوهن او را قانع کرد که «درختان سرخ» میبایست فیلمی بلند باشد.
کوهن گفت «تحت تأثیر داستان و فیلمبرداری قرار گرفته بودم. این مثل دیگر فیلمهای خاطرات هولوکاست، داستان از دست دادنها و فاجعهها نیست. نمونهای عالی از ثبات قدم و خلاقیت یک خانواده است. در سوگ آنها که از دست رفتهاند، عزاداری میکند و در شادی زندهماندن دیگران جشن میگیرد».
آلفرد ویلر هرگز آنچه در طول جنگ بر او، خانوادهاش، دوستاناش، همسایگاناش گذشت را برای فرزندانشاش بازگو نکرد تا زمانی که در سالروز تولد ۷۵ سالگیاش او را به سفر جمهوری چک بردند. (بخشی از فیلمهایی که در طول این سفر خانوادگی برداشته شد، به ادیت حرفهای به فیلم افزوده شده). در آن زمان بود که او نیز شروع به نوشتن خاطرات خود کرد، همان خاطراتی که مارینا فیلم خود، «درختان سرخ» را بر اساس آن ساخته است.
متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید
https://www.timesofisrael.com/impressionistic-visual-essay-red-trees-reinvents-holocaust-film-genre/