رهبر یهودیان ایران در ۱۹۷۹ اعدام شد. نوهٔ دختری او داستان را روایت می کند
جستجو

رهبر یهودیان ایران در ۱۹۷۹ اعدام شد. نوهٔ دختری او داستان را روایت می کند

شهرزاد القانیان که هم اکنون در خبرگزاری NBC ویرایشگر عکسهای خبری است، تجربهٔ کار با بسیاری عکاس-خبرنگارانی دارد که همیشه غریزی به جانب خطر شتافته اند. او می گوید این «نشانهٔ شجاعت، همدلی، احساس مسئولیت در مقابل همنوع است.»

تصویر: چپ، پشت جلد کتاب «غول تهران». راست، حبیب القانیان، از رهبران معتبر جامعهٔ یهودی، حین محاکمه در دادگاه در ایران که به اعدام او  در ۱۹۷۹ ختم شد. (Collage by Grace Yagel/JTA)
تصویر: چپ، پشت جلد کتاب «غول تهران». راست، حبیب القانیان، از رهبران معتبر جامعهٔ یهودی، حین محاکمه در دادگاه در ایران که به اعدام او در ۱۹۷۹ ختم شد. (Collage by Grace Yagel/JTA)

«شهرزاد اقبالیان» در «غول تهران» از پدربزرگش می‌نویسد که در انقلاب اسلامی به جای آنکه از مردم خود بگذرد، از جان خود گذشت.

Titan of Tehran author Shahrzad Elghanayan.

تصویر: شهرزاد القانیان نویسندهٔ کتاب «غول تهران»، پژوهشی از زندگی پدربزرگ خود در ایران را به قلم آورده است. (Patrick Sison/ via JTA)

تلگرام یهود- شهرزاد القانیان که هم اکنون در خبرگزاری NBC ویرایشگر عکسهای خبری است، تجربهٔ کار با بسیاری عکاس-خبرنگارانی دارد که همیشه غریزی به جانب خطر شتافته اند. او می گوید این «نشانهٔ شجاعت، همدلی، احساس مسئولیت در مقابل همنوع است.»

این غریزه جزوی از همان چیزی است که او را به پدربزرگش، «حبیب القانیان» می پیوندد، تاجر تهرانی که تا هنگام اعدام در انقلاب اسلامی ۱۰۷۹ کشور، ریاست انجمن یهودیان ایران را در دست داشت. حبیب، که آن زمان از معتبرترین رهبران سکولار یهودیان بود، بارها فرصت نجات جان خود را یافت، اما او مصمم بود که در ایران بماند و پشتیبان یهودیان باشد.

شهرزاد القانیان می گوید «آنجا ماند تا جامعهٔ یهودیان که از ۱۹۵۹ به بعد رهبری کرده و از روز اول بنیان انجمنش را خود نهاده بود، مراقبت کند.» «من این را درک می کنم.»

در کتاب خود، «غول تهران: پدربزرگ من، از گتوی یهودیان تا نام معتبر دنیای تجارت تا جوخهٔ اعدام، که در ماه نوامبر توسط اسوشیتد پرس منتشر شد، نه فقط پژوهشی در مرگ پدربزرگ خود کرده، بلکه بزرگداشتی از زندگی او به قلم آورده است.

حبیب القانیان، غول دنیای تجارت، به همراه برادرانش ریاست کمپانی چندشرکتی عظیمی را داشت بعهده داشت که ظروف پلاستیکی، یخچال، اجاق گاز، آلومینیوم، و شماری کالای دیگر تولید می کرد و در مدرنیزایسیون ایران پیش از انقلاب نقش اساسی داشت. (در ۱۹۶۲، او و برادرانش ساختمان پلاسکو، بلندترین برج بخش خصوصی ایران آنزمان را ساختند.) او به عنوان یک یهودی از دوران کوتاه رواداری البته محدود مذهبی زمان شاه بهره برد.

شهرزاد القانیان در گفتگو با «تلگرام یهود» گفت در واقع، دوران زندگی پدربزرگش مصادف با «دوران طلایی» یهودیان ایران بود. اما در پایان، حبیب سرنوشتی یافت که برای بسیاری یهودیان در بسیاری کشورها در بسیاری دوره های تاریخ، سرنوشتی آشنا است – قربانی اتهام مصلحت شده و اعدام گردید.

شهرزاد القانیان در ۸ مه ۱۹۷۹ که پدربزرگش با اتهام ساختگی جاسوسی اسرائيل به قتل رسید، تنها هفت سال داشت. او و خانواده اش در ماه مهر سال پیش از آن به امنیت ایالات متحده گریخته بودند. او هنوز سکه‌ ای را از آن زمان با خود بیادگار نگاه داشته که یکروی آن تمثیل شاه و روی دیگرش شمعدان منوره است. این سکه نماد پذیرش یهودیان در ایران بود و حبیب برای ضرب آن در آنزمان ۴۰۰۰۰ تومان سهم پرداخته بود.

احساس حبیب مانند این سکه بود: یک رو ایرانی و روی دیگر یهودی.

شهرزاد القانیان می گوید «جوری که او احساس می کرد و جوری از بیرون مشاهده می شد، دو چیز متفاوت اند.» «او ایرانی و یهودی بود، همانطور که من آمریکایی و یهودی ام. هیچ کس نمی تواند این را انکار کند.»

شهرزاد القانیان در تحقیقات خود متوجه شده که با این وجود، حبیب در ۱۹۶۴ برای آیت الله روح الله خمینی چهره ای شناخته شده بود و در یکی از سخنرانی ها او را در لفافه تهدید کرده است.

تصویر: شهرزاد القانیان نویسندهٔ «غول تهران» تحقیقی بر روی زندگی پدربزرگ خود در ایران نوشته است.
(Patrick Sison/ via JTA)

شهرزاد القانیان می گوید «[آیت الله خمینی] در سخنرانی خود تصریح کرد که در کشوری که تحت حاکمیت او باشد، تجار موفق یهودی جا نخواهند داشت. «خمینی پدربزرگ من را ایرانی به حساب نمی آورد. این همان یهودی ستیزی قدیمی است که یهودیان را به سرسپردگی دوگانه متهم می کند، به استثنای آن که در مورد خمینی، او حتی سرسپردگی دوگانه را نیز باور نداشت. از نظر او، این سرسپردگی تنها یک جانب داشت و آن اسرائيل بود.»

در نهایت این همان اتهامی بود که حبیب را مقابل جوخهٔ اعدام کشاند.

شهرزاد القانیان می گوید «این اتهام تنها در سه کلمه تعریف می شود: «متعصبانه، نامشخص، و بی اساس.»

اتهامات ساختگی علیه یهودیان، و به ویژه در مورد حبیب، تنها در دوران انقلاب اسلامی رواج نداشت. شاه هم حبیب را زندانی کرده بود. و گرچه شهرزاد القانیان شاه را در اعدام نهایی پدربزرگ خود مسئول نمی داند، اما گفت او مسئول ایجاد چنان محیطی بود که راه را برای انقلاب هموار کرد.

او می گوید، «یک حکومت بیعرضهٔ دیکتاتوری با یک حکومت دیکتاتوری از نوع دیگر جایگزین شد.» «رژیم قدیم که ظاهرا دوست یهودیان بود، سازمان امنیت پرونده ای از سفرهای پدربزرگ من به اسرائيل در زمانی که سفر به آن کشور کاملا قانونی بود داشت. شاه نیز پدربزرگ من و دیگر تاجران کشور را در تورم مالی کشور مقصر می دانست زیرا بسادگی قادر نبود تورم وحشتناک اقتصاد ایران را درمان کند.»


تصویر: روح الله خمینی پس از ورود به تهران در پایان تبعید ۱۴ ساله برای پیروان خود در بهشت زهرا سخنرانی می کند، ۱ فوریهٔ ۱۹۷۹. (AP Photo/FY)

البته حبیب پیوندهای محکمی با اسرائیل داشت و با همراهی «تشکیلات مگبیت» سازمانی که در حمایت از مهاجرت یهودیان به اسرائيل کمک مالی جمع می کند، در انتقال بسیاری یهودیان ایران به این کشور نقش داشت. او و دیگر رهبران یهودی ایرانی در ۱۹۷۴، در سفری که «مگبیت» برنامه ریزی کرده بود، به اسرائیل رفتند و جزئیات آن سفر به دوسیه های سرَی حبیب در ساواک شاه راه یافت.

به گفتهٔ شهرزاد القانیان، «او بسیار پیش از انقلاب به یهودیان ایران برای آلیا به اسرائیل کمک می کرد اما در تحقیقاتی که کردم نشانه ای از این که او گمان کند ایران برای یهودیان امن نیست، پیدا نکردم.» «او عقیده داشت تأسیس اسرائیل تحولی عظیم در تاریخ یهودیان است. در واقع، هنگامیکه خود به اسرائيل رفت، «مگبیت» از شمار یهودیان ایرانی که به اسرائيل آلیا کرده بودند، راضی نبود.»

شهرزاد القانیان می گوید، اما خود حبیب «پنبه در گوش کرده بود» و نمی دانست انقلابی در راه است. القانیان می افزاید، اما همه اش به این خاطر نبود که خطر را انکار می کرد. حبیب می خواست جایی باشد که بیش از هر جای دیگر امکان کمک به مردم خود داشته باشد.

در ادامه می گوید، او رهبر یهودیان بود، و چون شنید وضعیت سال ۱۹۷۹ برای آنها خطرناک خواهد بود، امکان نداشت برود و از خارج به تماشای رنج آنها بنشیند.»


تصویر: حبیب القانیان رهبر یهودیان ایران که در انقلاب ۱۹۷۹ اعدام شد. (public domain/Wikipedia)

البته حبیب در دههٔ ۱۹۵۰ پسر خود، پدر شهرزاد القانیان را به آمریکا فرستاد. شهرزاد القانیان می نویسد همیشه «در حیرت» بوده که چرا حبیب که خودش حاضر نبود از ایران برود چرا «پسر خود را از خانه و کاشانه ریشه-کن کرد و به آمریکا فرستاد»، اما حدس هایی در این باره می زند.

او می‌گوید، «تا زمان دیگر به شدت به ایران وابسته شده بود، جایی که یهودیان در طول هزاره ها ریشه دوانیده بودند.» «او و برادرش داود برای حمایت از یهودیان ایران بشدت درگیر فعالیتهای بشردوستانه شده بودند. از ۱۹۳۶ در بازار، جایی که پیش از شراکت با برادرانش، تجارت شخصی خودش را داشت هم جا پای محکمی باز کرده بود. از همهٔ اینها گذشته زندگی بسیار مرفهی برای خود ساخته بود.»

شهرزاد القانیان، در مواجه با این جنبه که داستان زندگی پدربزرگ او می بایست درس عبرتی برای یهودیانی در هر جای جهان، که به مدارج بالای موفقیت دست پیدا می کنند باشد، گفت این چیزی است که پژوهش او جوابی برایش نیافته است.

او می گوید، «من این کتاب را برای آگاهی مردم، و برای اینکه نمی خواستم بخشی از تاریخ از حافظه ها پاک شود، نوشتم.» «در کل، برای گروه های دیدبان و روزنامه نگارها مهم است که رویدادهای یهودی ستیز در سراسر جهان را پی بگیرند و ثبت کنند. مطبوعات آزاد به افشای واقعیات و تماشای آن چنانکه هست کمک می کند.»

برای نویسنده کتاب اما اینها «فقط برگی از تاریخ» نیست. بسیار شخصی تر است.

او می گوید «فکر اینکه او در طول محاکمه تک و تنها بوده، پیش از اعدام نتوانسته با هیچکس خداحافظی کند، تا جایی که حتی خبر اعدام او را پدرم از رادیو شنید، آدم را دیوانه می کند.» «وقتی این کتاب را می‌ نوشتم خیلی گریه کردم، اما می دانستم دارم چیزی که نابود شده را از نو می سازم تا دیگر هرگز از یادها نرود.»

القانیان امیدوار است با نوشتن کتابی درباره سرنوشتش پدربزرگش در دست رژیم ایران، دستاوردهای زندگی او را دوباره زنده کند.»

او می گوید، «گرچه بخش اعظم کتاب پیرامون وقایعی است که به اعدام او ختم شد، اما بزرگداشت زندگی او هم هست، زندگی ای که گلوله ها قادر به نابودی اش نبودند.» «اگرچه در تنهایی مرد، اما داستان زندگی اش در ذهن خواننده هایش به حیات ادامه خواهد داد.»

اطلاعات بیشتر در مورد
نظرات در مورد این مقاله