تظاهرات سراسری در ایران اگرچه بسیاری از ناظران را غافلگیر کرد اما از یک نظر کاملا قابل انتظار بود. زیرا بحران ها در حوزه های مختلف به گونه ای در جمهوری اسلامی فراگیر شده است و بر مردم آن اندازه فشار وارد کرده است که باید هرآن منتظر چنین خیزش هایی می بودیم و باشیم.

در واقع غافلگیری این خیزش از آن رو بود که خیلی از ناظران گمان نمی کردند چنین خیزشی در شش ماهه نخست دولت روحانی رخ بنماید. خصوصا که شرایط سرکوب در جمهوری اسلامی نیز بسیار گسترده است. سرکوبی سیستماتیک که تنها در باتوم زدن و شلیک گلوله در خیابان خلاصه نمی شود بلکه نظارت دقیق بر سازمان ها و نهادهای مدنی و دانشگاهی و کارگری و کنترل افراد فعال و جنبشی خود سویه های دیگر و پنهان تر این سرکوب است.

اگرچه برخی مدعی بودند کلید این جنبش از دسیسه اصولگرایان علیه دولت روحانی در مشهد کلید خورد اما سمت و سوی شعارها نشان داد که این ادعا اگر بر فرض صحیح هم باشد، نشانگر این است که مردم معترض منتظر فرصتی هستند برای بیان خواسته های حقیقی و راستین خود و بازی های جناحی بین جناح اصولگرا و اصلاح طلب در جمهوری اسلامی برای آنان رنگی ندارد.

تعدادی از نوجوانانِ کشته شده در جریان اعتراضات ایران

در همان مشهد بود که شعار «رضاشاه روحت شاد» سر داده شد و در همان نیشابور بود که شعارهای سیاسی علیه کلیت نظام بر شعارهای درون جناحی کاملا غلبه گرفت و مردم خسته و معترض علیه همه ارکان سیستم جمهوری اسلامی شعارهای تند دادند.

برای آنکه ثابت شود این اعتراضات رنگ و بوی جناحی از درون رژیم نداشت کافی ست به این نکته دقت کنیم که شعار «مرگ بر روحانی» بسیار بسیار کم در این تظاهرات سراسری شنیده شد و بلکه شعارهایی همچون «مرگ بر خامنه ای»، «مرگ بر دیکتاتور»، «سیدعلی ببخشید، دیگه باید بلند شید»، «اصلاح طلب، اصولگرا / دیگه تمومه ماجرا» از جمله شعارهایی بودند که به کرات شنیده شدند. نکند منظورتان این است که احمد علم الهدی از معترضان خواسته است که علیه خامنه ای شعار دهند؟!

اتفاقا یکی از وجوه اعتباربخشی که به این تظاهرات سراسری باید داد این است که اگرچه این بحران به شهادت بسیاری از تحلیلگران ریشه های اقتصادی داشت و درواقع مردم علیه فلاکتی که در آن دست و پا می زنند اقدام به خیزشی ملی کردند، اما شعارها اکثرا سیاسی بودند.

در واقع مردم با عقل سلیم خود دریافته بودند که فلاکت اقتصادی موجود ریشه در عملکرد سیستم سیاسی دارد. یک نمونه بارز که می تواند این مساله را ثابت کند شعاری بود که بارها و بارها در شهرهای مختلف ایران سر داده شد و آن شعار «سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن» بود.

درواقع مردم می دانستند و می دانند که وقتی حکومت ایران سالانه ۶ میلیارد تا ۱۵ میلیارد دلار (به شهادت نماینده ویژه سازمان ملل متحد) به بشار اسد کمک می رساند، دیگر جای چندانی برای رسیدگی به مسائل معیشتی باقی نمی ماند. تصور کنید این حجم عظیم از کمک هایی که به بشار اسد انجام می شود، در مناطق محروم خرج توسعه و معیشیت مردم شود. شهروندان عاصی ایرانی دریافته بودند که حضور ایران در سوریه ریشه در تصمیم گیری خامنه ای دارد و از این رو اکثر شعارها متوجه شخص خامنه ای بود.

نکته جالب در سخنان برخی هواداران دولت حسن روحانی که مخالف این خیزش ملی بودند، اعتراف به همین دخالت سیستم سیاسی در فشل سازی اقتصاد کشور است. یکی از آن ها به نام «علی دادپی» در توییتر خود نوشته بود: « اقتصاد ایران در حال رشد است عدم توزیع عادلانه ثروت نتیجه ساختار است و فساد اداری نه دولت روحانی.» خب انگار گوش های ایشان کر است! ایشان اگر گوش شنوایی می داشت می شنید که مردم نیز علیه کلیت ساختار شعار می دهند. بسیاری از روزنامه نگاران هوادار دولت حسن روحانی که آن ها را درواقع باید «میرزا بنویس» دولت نامید نه روزنامه نگار، مدام در حال تبلیغ این مساله بودند که اگر این اعتراضات واقعا ریشه اقتصادی داشت چرا در دوره احمدی نژاد این اعتراضات به وجود نیامد!

نکته اول اینکه آن ها در نمی یابند که تورم افسارگسیخته اساسا در سال ۹۱ و با بالارفتن سرسام آور قیمت دلار کلید خورد .

دوم اینکه جامعه تازه کابوس سرکوب ۸۸ را پشت سر گذاشته بود و هنوز بسیاری از فعالان در زندان ها به سر می بردند.

سوم اینکه رای بالای حسن روحانی در انتخابات ۹۲ ناشی از چه بود؟ دقیقا به خاطر شعارهای مردم فریبانه او از جمله اینکه:‌«همانطور که چرخ سانتریفیوژها باید بچرخد چرخ اقتصاد مملکت هم باید بچرخد.». بلکه مردم مستاصل در سیرک انتخابات و از روی ناچاری به حسن روحانی رای دادند تا چرخ اقتصاد را بچرخاند اما خوب دیدند که با وجود ساختار فاسد جمهوری اسلامی، اصلاح طلب و اصولگرا هر دو سر و ته یک ماجرا هستند و از این رو در خیزش دی ماه ۱۳۹۶ شعار دادند: «اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا.»

اعتراضات مردمی در ایران

شاید دقیقا از همین حماقت و عدم شناخت و یا دشمنی با مردم معترض بر می آمد که همانطور که «علی شمخانی» این اعتراضات را به خارج از کشور نسبت داد و خامنه ای «آمریکا» و «صهیونیسم» و «عربستان» را عامل این اعتراضات قلمداد کرد، این میرزا بنویس ها هم دنبال دست خارجی در این تظاهرات صادقانه مردمی بودند. نکته جالب دیگر نیز همنوایی اصلاح طلب و حزب اللهی در ضرورت سرکوب مردمی بود.

جالب آنکه قبل از آنکه خامنه ای در سخنرانی اخیر خود سازمان مجاهدین خلق را پیاده نظام این خیزش بخواند، «عباس عبدی» اصلاح طلب، در مقاله ای در روزنامه اعتماد معترضان را با مجاهدین خلق قیاس کرد و از ضرورت سرکوب آن ها نوشت و جالب آنکه پیش از آنکه خامنه ای در این سخنرانی بین اعتراض و اغتشاش تفاوت بگذارد، خود عباس عبدی، تظاهرات کنندگان را اغتشاشگر نامید و صراحتا نوشت که حکومت باید «بساط آنان را جمع کند». همین عباس عبدی که تاکنون هیچگاه بابت فاجعه ای که او و دوستانش در آبان ۵۸ بر سر ملت ایران با اشغال سفارت آمریکا آفریدند، عذرخواهی نکرده است. اینجاست که باید دوباره به شعور مردم معترض درود فرستاد که صراحتا فریاد زدند: «اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا.» درواقع مردم معترض خوب دریافته بودند که در مخالفت با یک زندگی بهتر برای مردم ایران، اصلاح طلب و اصولگرا خطوط مشترکی دارند.

خامنه ای و شمخانی و عباس عبدی باید روزی پاسخ بدهند که مردم خرمدره و ایذه و ابهر و قهدریجان چه ارتباط خاصی با ترامپ و نتانیاهو و بن سلمان داشتند و می توانند داشته باشند که اعتراضات بحق مردمی آن ها را به این دول خارجی نسبت دادند؟ آیا از عمق فلاکتی که بر مردم مناطق مرکزی ایران بابت بحران آب می رود خبر داریم؟ آیا خبر داریم که محیط زیست ایران در حال نابودی ست و این به صورت کاملا مستقیم روی زندگی مردم اثرگذار است؟ آیا خبر داریم که بحران آب در مناطقی چون اصفهان و یزد و چهارمحال و کهگیلویه تبدیل به جنگ آب شده است؟ آیا خبر داریم مردم برای هستی و زندگی خود علیه سیستم حاکم به خیابان ها آمدند؟ آیا از بحران اشتغال در شهری چون ایذه خبر داریم؟ آیا خبر داریم که بحران ریزگردها جان مردم خوزستان را به لب آورده است؟ آیا خبر داریم که علی رغم اینکه از دریاچه ارومیه تنها ۱۰ درصد باقی مانده است، در جدیدترین لایحه بودجه، بودجه اختصاص یافته به سازمان محیط زیست، از بودجه شورای عالی حوزه علمیه قم کمتر است؟ آیا خبر داریم که نصف روستاهای شرق کشور خالی از سکنه شده اند؟ آیا خبر داریم که خشک شدن تالاب هامون چه بلایای زیست محیطی و اقتصادی بر مردم بلوچستان وارد کرده است و آنان را مجبور به مهاجرت های اجباری ساخته است؟

تحلیلگرانی که تظاهرات سراسری مردم جان به لب آمده را به خارج نسبت می دهند و یا آن را توطئه اصولگرایان برای تخریب دولت حسن روحانی می دانند در بهترین حالت در جهل مرکب بسر می برند. گوش هایتان را شنوا کنید! شعارهای سرنگونی طلبانه مردم کلیت نظام را نشانه گرفته است. حسن روحانی هم جزیی مهم از این نظام است.

مردم ایران طبق شعارهایشان، خواستار بربادرفتن کلیت جمهوری اسلامی هستند. مردم این را می‌خواهند. اما هنوز مشخص نیست که حاکمیت جمهوری اسلامی، پیام نارضایتی و تغییر رژیم خواهیِ مردم ایران را شنیده است؟ جامعه جهانی چطور؟