مردم ایران از دیکتاتورهای جلادی که زندگی شان را جهنم کرده می خواهند تا دست از چپاول مملکت برداشته حکومت را به دست مردم بسپارند تا خود برای زندگی و کشورشان تصمیم بگیرند.

در رسانه های خبری جمهوری اسلامی هیچگاه خبر و مطلبی منتشر نمی شود که بر اساس واقعیت باشد و به صورت درست آنچه که روی داده را عنوان کند. چرا که این نظام دیکتاتوری نه تنها جسم شهروندانش را در حبس و تحت کنترل خود نگاه میدارد، که تفکرات آنها را نیز به سمتی که خود میخواهد و برایش مفید است سوق میدهد.

دانشجویان معترض مقابل دانشگاه تهران

اتفاقاتی که در جامعه ایران رخ میدهند، وقایع اقتصادی، سیاسی، فرهنگ و تمام آنچه در سرزمین ایران و یا خارج از محدوده جغرافیایی آن صورت می گیرد، نه تنها به شکل واقعی در معرض دید مردم قرار نگرفته بلکه با سانسور، اجحاف، دروغ پردازی و مغلطه، شکل دیگری می پذیرد و به ذهن خواننده یا شنوده القا می شود. شکلی که بسیار دور از واقعیت است و به واقع آنچه را که اتفاق افتاده تعریف و تفسیر نمیکند و گاه در کل شکل آن را هم تغییر می دهند.

چنانچه درخصوص تظاهرات گسترده ای که روزهای اخیر در بسیاری از استان‌ ها و شهرهای ایران صورت گرفت، اعلام داشته اند که این تجمعات اعتراضی تنها از سوی عده ای تخریب گر بوده است که سعی در برهم زدن نظم جامعه و آسیب رساندن به امنیت مردم را داشته اند. که پس از گسترش دامنه آن در سطح ایران، هر دو جناح دولتی و محافظه کاران مخالف آن نسبت به آن اعلام برائت یا دیگری را به راه اندازی آن متهم کرده اند.

که در این راستا، اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور ایران گفته است که «مسائل اقتصادی بهانه برخی مسائل شده اما در پشت پرده مسائل دیگری مطرح است». همچنین روزنامه ایران به عنوان ارگان رسمی دولت حسن روحانی نیز طی مقاله ای در صفحه اول خود نوشته است: «عده ‌ای مردم را بازیچه فرض می ‌کنند تا به اهداف خاص برسند».

یا اینکه از سوی دیگر حسین شریعتمداری نماینده علی خامنه ای در روزنامه “کیهان” گفته است: «ایجاد نارضایتی در مردم به وسیله معیشت، فتنه جدید فتنه گران است» و سپاه پاسداران نیز اعلام کرده «عده‌ای در آرزوی فتنه‌ جدیدی هستند».

گو اینکه حضور گسترده مردم در خیابانها، شعارهای تند آنان در اعتراض به اوضاع اقتصادی، سیاسی داخلی و خارجی و معضلاتی چون فقر، بیکاری و به تاراج رفتن دارایی هایی که در بانک های دولتی سرمایه گذاری کرده اما به جهت اختلاس های کلان سران مملکت از دست داده اند و بودجه های دولتی که از اموال کشور برای تامین گروه های تروریستی در منطقه صرف شده است، گویای واقعه ای دیگر است که مسئولین نظام قصد بر غیر واقعی جلوه دادن آن دارند.

اعتراض به کلاهبرداری های سران مملکت از مردمی که تنها دارایی زندگی شان را در بانک های آن کشور سرمایه گذاری کرده اما دولت با کلاه برداری و شیادی تمام، همه را یک جا تصاحب نموده و تازه برای ساکت و گمراه کردن مردم، هر روز به صورت دورانی تقصیر را بر گردن یکی از اعضای نظام می اندازد تا بتواند با زمانی که در این میان می خرد، دارایی های ملت را چون خون آنها که سالهاست در شیشه کرده، ضمیمه حساب های بانکی کلان خود که مشخص هم نیست در کجا ذخیره میشود، نماید.

اعتراض به بودجه هنگفتی که سالانه از منابع ملی کشور بدست می آورند اما به جای هزینه کردن آن برای بهبود اوضاع کشور و مردم، روانه جیب های بی تهِ گروه های تروریستی چون حماس، حزب الله و رژیم دیکتاتوری اسد در سوریه می نمایند تا به واسطه حمایت از آنان، قدرت و نفوذ بیشتری در منطقه کسب نموده و انقلاب اسلامی خود را به اقصی نقاط جهان صادر و آنان را نیز چون مردم ایران به فلاکت برسانند.

اعتراض به نداشتن حتا اندکی از آزادی های اجتماعی و حقوق اولیه انسانی که سالهاست به واسطه بر سر کار آمدن این رژیم دیکتاتوری از آنها سلب شده و برای بدست آوردنش قریب به سی و نه سال است که با این رژیم جنایتکار در ستیز اند اما در مواجهه با قدرتی که این حاکمان ظالم در دست دارند، بارها مجبور به عقب نشینی شده اند. دستگیر، زندانی، شکنجه و حتا اعدام گشته اند تا شاید روزی این خاک و مردمانش روی آسایش، آرامش و آزادی را باری دیگر بتوانند دید.

و اعتراض به دروغ هایی که هر روز شنیده اما امید بر این داشته اند تا شاید این بار به حقیقت بدل شوند و کابوس هایی که سی و نه سال است گریبانشان را گرفته است، تمامی یابد. در حالی که چنین نشد و باری دیگر دریافتند که جمهوری اسلامی، خود بزرگترین کابوس زندگی شان و علت العلل تمامی رنج هایشان در این سالهاست.

که در پی این دریافتن ها بود که این اعتراض ها و تظاهرات مردمی در سراسر کشور صورت گرفته و گسترش پیدا کرد. به صورتی که از شهر مشهد که دومین شهر پرجمعیت ایران است، آغاز شد و پس از آن مردم شهرهای نیشابور، شاهرود، کرمانشاه، قم، رشت، یزد، قزوین، زاهدان، اهواز و غیره نیز به این تظاهرات پیوستند و خواستار احقاق حقوق سلب شده شان شدند که در این راستا و طی اعتراضات خود به دولت اعلام داشتند که نمی خواهند دولت دارایی های مملکت را در سوریه، غزه و لبنان خرج کند در حالی که ملتی با داشتن چنین ثروت هنگفتی، به گدایی افتاده اند. و با سر دادن شعارهایی خطاب به علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، چون «سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، «مرگ بر حزب الله»، «استقلال آزادی، جمهوری ایرانی» و «مردم گدایی می ‌کنند، رهبر خدایی می کند»، از دیکتاتور جلادی که زندگی شان را جهنم کرده است می خواهند تا دست از چپاول مملکت برداشته حکومت را به دست مردم بسپارد تا خود برای زندگی و کشورشان تصمیم بگیرند.

و این درحالیست که رژیم همچنان بر مواضع خود تاکید دارد و نیروهای امنیتی خود را تا دندان مسلح به جان مردم انداخته تا تجمعات را کنترل کنند و ملت را که دیگر به عصیان رسیده اند باز هم سرکوب نماید و چون تظاهرات سال 88 زندان ها و قبرستان ها را از معترضین پُر کنند و با خیالی آسوده از عدم وجود سد راه، همچنان بر مسند قدرت باقی مانده به چپاول دارایی های مملکت ادامه دهند.

اما این تظاهرات مردمی همچنان ادامه دارد و گرچه تحولات چند دهه گذشته در ایران نشانگر این امر است که هیچ گونه تظاهراتی حتی اگر در زمینه اجتماعی، اقتصادی و محیط زیستی، کارگری، حقوق زنان و غیره باشد، را نمی ‌توان غیر سیاسی دید… ولی اگر این تظاهرات خود جوش مردمی که در آن رد پایی از هیچ کدام از احزاب سیاسی ارکان نظام نیز دیده نمیشود، بازهم سیاسی تلقی شود، نمی توان ماهیت واقعی آن را که خواستنِ تنها یک زندگی آزاد، سالم و انسانی است نادیده گرفت و اجازه داد تا دولت آن را به عناوین مورد خوشایند خود ربط داده، اصل مسئله را برای محو آن به حاشیه کشانده و فریاد حق طلبانه مردم را در گلو خاموش سازند.

چرا که تنها کورسوی امیدی است برای دیدن آفتابی دوباره در این سرزمین پس از سی و نه سال تاریکی که در بهمن پنجاه و هفت آغاز شد.