مرگ علی اکبر هاشمی رفسنجانی فرصتی فراهم کرد برای اینکه فارغ از هیاهوی هواداران او، پرونده او بار دیگر بازخوانی شود. پست های کلیدی و حساس او از بدو پیروزی انقلاب اسلامی، این جرأت را به نگارنده می بخشد که او را از معماران جمهوری اسلامی بنامد. هاشمی رفسنجانی سخت مورد اعتماد آیت الله خمینی – بنیانگذار جمهوری اسلامی – نیز بود و جدای از تاثیری که او بر تصمیم گیری های خمینی می گذاشت، حکم خمینی در خرداد 67 به رفسنجانی مبنی بر جانشینی فرماندهی کل قوا، خود نشانه ای نیرومند از حسن ظنّ فراوان کسی ست که دایره افراد مورد اقبال و اعتمادش سخت اندک بود.

هاشمی در کنار استادش روح الله خمینی

هاشمی در کنار استادش روح الله خمینی

با وجود بی اعتنایی و حتی ضدیت آشکار هاشمی رفسنجانی با سیاستِ مبتنی بر پاسداشت حقوق بشر، برخی هواداران او زندگی سیاسی رفسنجانی را به گونه ای ترسیم می کنند که انگار درباره چهره ای آشتی جو و پایبند به مولّفه های سیاست ورزی دموکراتیک، سخن می گویند. به گونه ای که «علیرضا نامور حقیقی» – استاد دانشگاه در تورنتو – او را کسی می داند که از پیش از انقلاب، «فعالیت حقوق بشری» می کرده است! در حالیکه مروری بر فعالیت سیاسی هاشمی در طول دهه ها سیاست ورزی او، کذب این مدعیات را به طور کامل نشان می دهد. (از سرکوب های ابتدای انقلاب گرفته، تا ترور و قتل و بازداشت مخالفان و دگراندیشان در زمان دولتش).

هاشمی رفسنجانی، مرد همیشه در صحنۀ جمهوری اسلامی

هاشمی رفسنجانی، مرد همیشه در صحنۀ جمهوری اسلامی

حتی پس از اتفاقات سال 88 که هاشمی رفسنجانی مواضعی متفاوت با هسته سخت قدرت و شخص علی خامنه ای اختیار کرد، این چرخش، چرخشی کامل نبود و هیچگاه از محدوده خط قرمزهای متعارف نظام خارج نشد. اما با این حال نمی توان منکر شد که نزاع میان خامنه ای و رفسنجانی، در نهایت به نفع معترضان جنبش سبز شد و – چنانکه ایرج مصداقی در نامه به فائزه هاشمی رفسنجانی می گوید – توانست در برابر ضربات سهمگین نیروهای امنیتی، یک لایه حفاظتیِ سیاسی ایجاد کند و مانع از کشتار و خونریزی احتمالی بیشتر شود. اما با این حال در تحلیل نهایی نباید فراموش کرد که این چرخش، بیش از آنکه چرخشی دموکراتیک باشد، مختصات یک جنگ جناحی – باندی بر سر منافع مشخص سیاسی را نیز داشت.

البته در همین تغییرات محدود پساهشتادوهشت اکبر هاشمی رفسنجانی نیز نباید نقش فرزندان او همچون فائزه را دست کم پنداشت. فائزه هاشمی رفسنجانی از آغاز دوران سیاست ورزی خود پیدا بود که سازی متفاوت می زند. تجربه نشریه «زن» با مدیرمسئولی او، خود نشانی بارز از این تفاوت است. زندانی شدن فائزه هاشمی رفسنجانی و تغییر و تحولات فکری او در درون زندان و تعامل بسیار مثبتی که بین او و دیگر زندانیان زن برقرار شده بود، قطعا در خود اکبر هاشمی رفسنجانی نیز تاثیر خود را گذاشته بود.

با این حال در این مساله نباید اغراق کرد. در این مجال نیز هدف این نیست که زندگی سیاسی رفسنجانی از آغاز سیاست ورزی تا مرگ او بازخوانی شود، بلکه برخی از جنبه های حیات سیاست ورزانه هاشمی رفسنجانی مرور می شوند تا بلکه نشان داده شود، هاشمی رفسنجانی در عرصه سیاست ورزی در ایران، به ویژه احترام به آزادی و حقوق بشر، در مجموع کارنامه ای سیاه از خود برجای گذاشته است.

سرکوب خونین دهه اول «نظام مقدس»
سیاست «النصربالرَعب» نظام اسلامی، از همان شب 22 بهمن و در مدرسه رفاه کلید خورد. بر خلاف روایتی که خشونت نظام تازه تاسیس اسلامی را به خشونت مجاهدین خلق نسبت می دهد، بسی پیش از آنکه مجاهدین فاز مسلحانه علیه حکومت وقت را انتخاب کنند، خمینی به «صادق خلخالی» ماموریت شرعی داده بود تا با اعدام های انقلابی، کارستان خونینی بیافریند که حساب کار دست همه ناراضیان بیاید. تیرباران امرای ارتش شاهنشاهی در پشت بام مدرسه رفاه در شب پیروزی انقلاب اسلامی و برپایی دادگاه های قرون وسطایی شرع اسلامی و صدور فله ای احکام اعدام برای وابستگان به نظام پهلوی و یا گروه های چپ گرای مخالف نظام اسلامی، شاهدی تمام قد بر سیاستی ست که خمینی از ابتدا آن را روی کشتار و خون تنظیم کرده بود.

جدی تر شدن نزاع خمینیست ها با دیگر گروه های انقلابی از جمله گروه مجاهدین خلق، موجب شد که درگیری سیاسی، از سخنرانی و مقاله نویسی و برگزاری میتینگ و برپایی تظاهرات فراتر برود و وارد فازهای عملی تر همچون نزاع مسلحانه خیابانی شود، و بهانه ای برای نظام اسلامی فراهم آورد تا بتوانند به راحتی هرچه تمام تر سیاست حذفی خود را دنبال کنند، و واقعیت آنکه اکبر هاشمی رفسنجانی یکی از بازیگران برجسته سیاست حذفی خمینی علیه مخالفان بود. هاشمی رفسنجانی که از بنیانگذاران و افراد درجه اول حزب جمهوری اسلامی و از مخالفان جدی ریاست جمهوری بنی صدر بود، تمام تلاش خود را کرد تا خمینی را وادار کند دست حمایت خود از «ابوالحسن بنی صدر» را بردارد تا مجلس شورای اسلامی بتواند به راحتی حکم بر «بی کفایتی» و سپس عزل نخستین رییس جمهور جمهوری اسلامی بدهد. نکته اما این است که این سیاست حذفی تنها در فاز سیاسی اجرا نمی شد و رفسنجانی ابایی از ستاندن جان مخالفان برای حفظ نظام مطلوب خویش نداشت و از آن حمایت نیز می کرد.

در واقع اگرچه در صدور احکام ضدحقوق بشری و اعدام های سال های ابتدایی انقلاب و دهه شصت، نام رفسنجانی کمتر به چشم می خورد اما ایرج مصداقی – فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی در دهه شصت – در نامه ای که به «فائزه هاشمی رفسنجانی» نوشته است از جلسه ای روایت می کند که در آن، هاشمی رفسنجانی سخت بر ادامه اعدام ها اصرار می ورزد. مصداقی با به یادآوری قتل «حسن لاهوتی اشکوری» (پدر همسر فائزه هاشمی رفسنجانی) توسط «اسدالله لاجوردی» و مرگ برادر همسرش (وحید لاهوتی) خطاب به فائزه هاشمی رفسنجانی می گوید: «می‌دانید پدر و برادر همسرتان در زمانی به قتل رسیدند که پدرتان در نماز جمعه فریاد می‌زد “ترحم بر پلنگ تیز‌ دندان ستم‌کاری بود بر گوسفندان” و خواهان اعدام بیشتر و سرکوب شدیدتر بود؟ پدرتان در آن روزها تیغ “زنگی مستی” چون لاجوردی را هرچه تیز تر می‌کرد. در جلسه‌ی سران رژیم، آیت‌الله مهدوی کنی تقاضا کرده بود که از سرعت اعدام‌ها کاسته شود، یکی از مخالفان سرسخت پیشنهاد او پدرتان بود. دامنه‌ی این مخالفت را به نماز جمعه هم کشاند. به لیست اعدامی‌های مهرماه ۶۰ مراجعه کنید ببینید دستور‌العمل پدرتان چگونه به کار بسته شد و به احدی “رحم” نکردند. متأسفانه پدرتان یکی از اعضای شورای انقلاب و مشوقین اعدام‌های پس از انقلاب و تصمیم‌گیر اصلی کشور پس از هفتم تیر ۶۰ بود.»

رفسنجانی در تمام دهه اول پس از انقلاب اسلامی، یکی از مسئولین درجه یک جمهوری اسلامی بود. عضویت در شورای انقلاب، سرپرستی وزارت کشور، عضویت در مرکزیت حزب جمهوری اسلامی، ریاست مجلس شورای اسلامی (از 1359 تا 1368)، امامت جمعه تهران، جانشینی فرماندهی کل قوا و … لیستی از بلندپایه ترین پست ها و سِمت های مهم هاشمی رفسنجانی در ده سال ابتدایی تاسیس جمهوری اسلامی ست. از این رو مبرّا دانستن هاشمی رفسنجانی از نزدیک به بیست هزار اعدامی که در این دهه علیه مخالفان جمهوری اسلامی اعمال شد، توهین به شعور هر کسی ست که برخوردار از حداقلی آگاهی درباره اوضاع سیاست در ایران است. «رضا معینی» – مسئول میز ایران سازمان گزارشگران حقوق بشر – در مسائلی چون «کشتار، اعدام و قربانیان جنگ» هاشمی رفسنجانی را «مسئول اصلی» می داند و در ادامه می گوید: «در تمام سال هایی که ایشان مسئولیت اجرایی داشتند، از حقوق شهروندی و حقوق بشر دفاع نکردند.»

در باب نقش کلیدی و حضور هاشمی رفسنجانی در جریان سرکوب دانشگاههای ایران در پروژۀ موسوم به «انقلاب فرهنگی»، بحثی جداگانه و مقاله ای جداگانه لازم است، چرا که با سخنرانی وی در دانشگاه تبریز، این پروژه عملا در بهار 1359 وارد فاز اجرایی شد.

صحنه ای از یورش چماقداران رژیم اسلامی برای تعطیلی دانشگاهها در سال 1359

صحنه ای از یورش چماقداران رژیم اسلامی برای تعطیلی دانشگاهها در سال 1359

و این همه، جدای از کشتار و اعدام هایی ست که رفسنجانی در قامت جانشین فرماندهی کل قوا در غرب کشور صورت داد. رفسنجانی در برپایی دادگاه های نظامی در غرب کشور و اعدام فلّه ای مخالفان به بهانه عملیات «فروغ جاویدان» از سوی سازمان مجاهدین خلق، عاملیت مستقیم و بلاواسطه داشت. ایرج مصداقی درباره آن کشتارها – که کمتر به آن پرداخته می شود – می گوید: «رفسنجانی به همراه فلاحیان و رازینی در غرب کشور دادگاه‌های نظامی تشکیل دادند در غرب کشور و به جای نظامی‌ها، هواداران مجاهدین یا کسانی که در ارتباط با عملیات مجاهدین در مناطق مرزی دستگیر شده بودند و همچنین مردمی که متهم به پیوستن به آن‌ها بودند را کشتار وسیع کرد.»

سرکوب آزادی های اجتماعی
البته هاشمی رفسنجانی را نباید صرفا در زمینه های سیاسی، صاحب دیدگاه حذفی دانست. او حتی – بر خلاف آنچه بعدا مشهور شد – در زمینه های اجتماعی و آزادی سبک زندگی نیز دستی پرشور در تنگ نظری و اعمال محدودیت داشت. آن زمان که فریاد «یا روسری یا توسری» از طرف امت حزب الله، در خیابان های تهران و دیگر شهرها طنین انداز می شد، رفسنجانی نیز در مقام امامت جمعه تهران، پشتوانه های نظری این برخوردهای قرون وسطایی را فراهم می کرد. او یک بار 25 آبان 1363 در نماز جمعه تهران سخنانی بر زبان راند و چنان دروغ هایی درباره وضعیت زنان در جوامع غربی و وضعیت زنان در دوران حکومت پهلوی بر زبان راند که مخاطب گاه گمان می کند او درباره سیاره دیگری سخن می گوید. سخنانی مشحون از تهمت و بدوبیراه به زنانی که صرفا تمایلی به تبعیت از سبک پوشش مطلوب حکومت اسلامی ندارند.

او در بخشی از سخنانش در حمله به زنان غیرمحجبه دوران حکومت پهلوی گفت: «قیافه زن‌های دوران شاه را -آن بدها را عرض می‌کنم، نه خوب‌های‌شان را- مجسم کنید، چه بودند؟ وقتی که می‌خواست از خانه بیرون بیاید هر چه امکان آرایش وجود داشت به شکل خود می‌ریخت، برای این‌که می‌خواست خیابان برود! آن‌هایی که خودشان زیبایی نداشتند، از سر تا پا و مو، عوضی، ابرو، عوضی، مژگان، عوضی، کرم صورت، عوضی، ماتیک لب، عوضی، اندامش را با چیزهای دیگری، زیبایی اندام درست کند در خیابان برای دیگران. و وقتی که به خانه بر می‌گشت، شب که نوبت شوهرش می‌شد این عوارض را بیرون می‌ریخت و فقط مثل یک عفریت از همه چیز خالی؛ و تنها چیزی که از خودش داشت یک ناخن‌های دراز مثل چنگال گربه بود که مجبور بود آن را در کیسه بکند تا بدن شوهرش را سوراخ نکند! واقعا این، صحنه‌ای نیست که من بخواهم داستان بگویم؛ این، واقعیت زنی بود که بر این ملت ما تحمیل کرده بودند.»

سرکوب و آزار و ترور و قتل دگراندیشان و ناراضیان سیاسی
بخشی دیگر از پرونده هاشمی رفسنجانی به سال های پس از ریاست جمهوری او، از سال 1368 به بعد بر می گردد. او که در این دوره همّ خود را بر بازسازی اقتصادی ایران پس از جنگ و اجرای سیاست تعدیل اقتصادی و ساختاری گذاشته بود، سیاست و فرهنگ را تابع خود می خواست و به تعبیر خود، و حوصله مزاحمت آن ها را برای خود نداشت. حتی هواداران هاشمی رفسنجانی مانند «علیرضا نامور حقیقی»، به این نکته معترف هستند که هاشمی رفسنجانی هیچ اولویتی برای توسعه سیاسی قائل نبود. به تعبیر «سعید حجاریان»– که در دوره اول ریاست جمهوری رفسنجانی در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری کار می کرد – :«هاشمی رفسنجانی… یک شاهی به دموکراسی اعتقاد نداشت.»

با توجه به چنان سابقه ای (دفاع از اعدام ها و مشارکت در کشتار و اعدام در دهه اول جمهوری اسلامی) و نیز چنین ذهنیتی که هیچ اهمیتی به دموکراسی و مولّفه های حقوق بشری نمی داد، هیچ بعید نبود که قتل های زنجیره ایِ دگراندیشان و فعالان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور، در دوره ریاست جمهوریِ هاشمی رفسنجانی اوج بگیرد و یا حداقل اینکه هاشمی رفسنجانی هیچ اقدام جدی در ممانعت از آن صورت ندهد. جدای از ترور کسانی چون «شاپور بختیار» یا «فریدون فرخزاد» و دیگر ناراضیان ایرانی، شاید مهم ترین و پردامنه ترین ترور که دامن جمهوری اسلامی و شخص هاشمی رفسنجانی را سخت گرفت، تروری بود که در رستوران میکونوس در آلمان در شهریور 1371 صورت گرفت.

پس از ترور میکونوس و جان باختن «محمد صادق شرفکندی، دبير کل حزب دموکرات کردستان ايران، فتاح عبدلی، نماينده حزب دموکرات کردستان در اروپا، همايون اردلان، نماينده اين حزب در آلمان و نورالله دهکردی، مترجم و دوست شرفکندی» دادگاهی در آلمان در زمینه بررسی این ترور سیاسی تشکیل شد. در پی تشکیل 146 جلسه دادگاه و شنیدن شهادت 176 شاهد که نزدیک به چهار سال طول کشید، قضات آلمانی این دادگاه، جدای از عاملین مستقیم ترور، آمرین قتل ها را کمیته ای از مقامات بلندپایه جمهوری اسلامی معرفی می کند. کمیته ای که جدای از علی خامنه ای – رهبر جمهوری اسلامی – و افرادی چون «محمدی ری شهری» – وزیر اسبق اطلاعات – یا «علی اکبر ولایتی» – وزیر وقت امور خارجه -، اکبر هاشمی رفسنجانی نیز به عنوان یک عضو این کمیته ویژه قتل معرفی شد.

در پرونده میکونوس، جایگاه هاشمی ویژه است

در پرونده میکونوس، جایگاه هاشمی ویژه است

«شیرین عبادی» – فعال حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل – قتل های زنجیره ایِ دگراندیشان ایرانی در دهه هفتاد را با اطلاع هاشمی رفسنجانی می داند و در این ادعا، به مرگ مشکوک «سعید امامی» و نیز نقل قولی از «علی فلاحیان» – وزیر اطلاعات دولت هاشمی رفسنجانی – استناد می کند که وقتی بحث پاسخگویی قضایی او درباره این قتل ها به میان آمد، گفته بود: «اگر من بیایم، رییس من (هاشمی رفسنجانی) نیز باید بیاید.» عبادی این را «نشانه مستقیمی» از اطلاع هاشمی رفسنجانی از قتل ها می داند. او بسیاری از فجایع حقوق بشری ابتدای تاسیس جمهوری اسلامی را نیز «با اطلاع» و حتی «نظارت» هاشمی رفسنجانی می داند.

اما حتی اگر این ادعای هواداران هاشمی رفسنجانی را بپذیریم که قتل های زنجیره ای بدون اطلاع او صورت گرفته است، جایگاه وقت او در مقام ریاست جمهوری، رفسنجانی را صاحب مسئولیت در این زمینه می کند. خصوصا اگر به خاطر بیاوریم رفسنجانی در مقام رییس جمهور با کسی مثل «سیدمحمد خاتمی» در مقام رییس جمهور تفاوت زیادی داشت. از این لحاظ که رفسنجانی – چه به علت دایره نفوذ و خصوصیات فردی و چه به علت ضعفِ آن زمان خامنه ای – دستی بسیط و قدرتی فراوان در اعمال سیاست های خود داشت تا جایی که مخالف او «دشمن پیغمبر» خوانده می شد. رضا معینی درباره نقش رفسنجانی در قتل های دوران ریاست جمهوری او می گوید: «در همه نُرم های حقوقی بین المللی مسئولیت رسمی با ایشان بوده است حتی اگر – چنان که گفته می شود – دخالت رسمی از طرف ایشان نبوده است… متاسفانه کارنامه ایشان در این حوزه سیاه است.»

یک نکته دیگر که ذکر آن در اینجا ضروری به نظر می رسد، نگاه از بالای هاشمی رفسنجانی به مخالفان خود است و این نگاه از بالا مختص دهه 60 نبود و حتی پس از دوران ریاست جمهوری او را نیز در بر می گرفت. در سال 1369 وقتی تعدادی از ملی مذهبی در نامه ای مشهور به نامه 90 نفره، یک نامه انتقادی به هاشمی رفسنجانی در مقام رییس جمهور وقت نوشتند و انتقاداتی از وضع کشور را در مطرح کردند، 23 نفر از امضاکنندگان نامه بازداشت شدند. یکی از بازداشت شدگان عزت الله سحابی بود. به گفته ابراهیم اصغرزاده، بین سحابی و رفسنجانی اختلاف نظرات اقتصادی نیز وجود داشت. اما وقتی برخی از نمایندگان مجلس به هاشمی رفسنجانی متعرض شدند که چرا سحابی را زندانی کرده اید، او در پاسخ گفت: « رویش زیاد شده بود، می خواستیم رویش را کم کنیم.»!

برخورد هاشمی رفسنجانی و سیستم (وزارت اطلاعات و دستگاه امنیتی) تحت امر او با نویسندگان و روشنفکران و دگراندیشان داخلی، چند سال بعدتر، در سال 1373 نیز به عینه مشاهده شد و رقم خورد، جایی که بیانیه ای تحت عنوان «ما نویسنده ایم»، با امضای 134 نفر – که بعد از موج فشارها دو نفر تحت فشار امضایش را پس گرفتند – منتشر گردید. آن افراد با انتشار این متن، خواستار آزادی اندیشه، بیان و نشر آثار خود شده، و همزمان به سانسور حاکم در کشور اعتراض کردند. این اعضای کانون نویسندگان ایران در نامه خود همچنین از حضور صنفی خود به عنوان کانون نویسندگان ایران خبر دادند.

نقش هاشمی در پروژه ی  سرکوب نویسندگان و روشنفکران قابل کتمان نیست

نقش هاشمی در پروژه ی سرکوب نویسندگان و روشنفکران قابل کتمان نیست

این نامه که در آخرین شماره مجله تکاپو و در نشریه گردون منتشر شد، بعلاوه گزارش جمع هشت نفرهٔ اعضای کانون نویسندگان ایران، یعنی منصور کوشان، هوشنگ گلشیری، سیما کوبان، محمد مختاری، رضا براهنی، محمد خلیلی، فرج سرکوهی و محمد محمد علی از چگونگی نگارش متن و جمع کردن امضاها، مقدمه ای شد بر تهدید و احضار و بازداشت جمع وسیعی از امضا کنندگان نامه، همچنین تلاش برای قتل دسته جمعی گروهی از آنان در جریان سفری جعلی به ارمنستان، و در نهایت آغاز سیستماتیک قتل های زنجیره ای .

در کارنامه ترور و قتل مخالفان در دوره هاشمی رفسنجانی، لازم است نیم نگاهی جداگانه و در مقاله ای دیگر، علاوه بر قتل افرادی چون کاظم سامی، فریدون فرخزاد و شاپور بختیار، به ربایش و قتل فجیع کشیشان، مبلغان و دگراندیشان مذهبی پرداخت، جایی که از حسین سودمند، طاطائوس میکائیلیان، هایک هوسپیان‌مهر و مهدی دیباج گرفته، تا ملامحمد ربیعی، ناصر سبحانی، فاروق فرساد، محمدابراهیم دامنی، علی مظفریان، محمد ضیائی، احمد مفتی‌زاده و …، به طرق فجیعی ربوده و کشته شدند.

سه تن از کشیشان مقتول

سه تن از کشیشان مقتول

در مرور نگاه هاشمی به مقوله آزادی های سیاسی، سالها بعدتر، هاشمی رفسنجانی طی خطبه نماز جمعه خود بعد از قیام خونین کوی دانشگاه در 18 تیر 78، دانشجویان و معترضان را «الوات» نامید و گفت: «در 18 تیر الوات به خیابان آمده بودند

نابودی اسرائیل؛ آرزوی مشترک خامنه ای و هاشمی رفسنجانی
در جریان ترورها و بمب گذاری های خارج از کشور، نام هاشمی رفسنجانی در زمینه پرونده ای مربوط به یهودیان نیز به چشم می خورد. انفجار یک اتوموبیل در ساختمان هفت طبقه انجمن همیاری اسرائیل و آرژانتین (آمیا) در تابستان 1994، اقدام مرگباری بود که بیش از 80 کشته و چندصد زخمی بر جای گذاشت. دادگاه فدرال آرژانتین نیز پس از 12 سال تحقیق قضایی، بمبگذاری در کانون همیاری یهودیان آرژانتین را «به تایید هاشمی رفسنجانی نسبت داد.» این دادگاه گفت که مقام های ایرانی از جمله هاشمی رفسنجانی بمب گذاری در ساختمان آمیا را طرح ریزی کرده و از طریق حزب الله لبنان این نقشه را اجرا کردند. بر این اساس بود که در سال 2007، آرژانتین حکم جلب بین المللی علیه هاشمی رفسنجانی و دیگر مقامات مرتبط ایرانی را صادر کرد و رفسنجانی رسما تحت تعقیب پلیس اینترپل قرار گرفت.

متهمان جهانی انفجار مرکز همیاری یهودیان

متهمان جهانی انفجار مرکز همیاری یهودیان


اگرچه بعدا نام هاشمی رفسنجانی از این لیست بیرون آمد اما آرژانتین در سال 2008 بار دیگر رفسنجانی را «بالاترین مقام ایرانی در تایید حمله آمیا» دانست.

البته با توجه به نوع نگاه هاشمی رفسنجانی به حزب الله لبنان و اساسا مساله اسرائیل، کاملا قابل انتظار است که در بمب گذاری ها علیه یهودیان و شهروندان اسرائیل و یا ضربه به منافع اسرائیل ردپای او نیز به چشم بخورد. هاشمی رفسنجانی حدود دو سال قبل در یک گفتگو، حزب الله لبنان را یک «نهاد بسیار بسیار با ارزشی» دانسته بود که اعضای آن «با اخلاص» و «مقاوم» هستند. اکبر هاشمی رفسنجانی این گروه تروریستی – که در سوریه و در کنار جمهوری اسلامی و روسیه و بشار اسد به سرکوب معترضان سوری پرداخته است – را واجد نقش مثبت در بحران سوریه می دانست!

پیام صمیمانه و گرم «سیدحسن نصرالله» به مناسبت مرگ هاشمی رفسنجانی را نیز در پناه چنین علاقه دوطرفه ای باید تحلیل کرد. پیامی که دبیرکل حزب الله لبنان در بخشی از آن گفت: «آیت‌الله رفسنجانی به آرمان فلسطین و مقاومت در برابر صهیونیست‌ها ایمان داشت و آرمان فلسطین در بطن تمام روزهای طولانی‌مدت مبارزه‌اش در برابر حکومت شاه مستبد پهلوی و نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی حضور داشت… ما مردی بزرگ از مردان امت را از دست دادیم؛ ما اعضای حزب‌الله هرگز مواضع حمایتی این مرد از خود را فراموش نخواهیم کرد؛ او با شادی ما شاد و با ناراحتی ما، ناراحت می‌شد و حتی یک روز نیز از یاری ما نایستاد.»

همانطور که دبیر کل گروه تروریستی حزب الله می گوید، ضدیت اکبر هاشمی رفسنجانی با اسرائیل البته به پیش از انقلاب اسلامی بر می گردد. او پیش از انقلاب اسلامی، کتابی به نام «سرگذشت فلسطین» از «اکرم زعیتر» را ترجمه کرده بود، در پس از انقلاب اسلامی و در مقاطع مختلف نیز دشمنی خود را با اسرائیل نشان داد. حتی با وجود ادعای اطرافیان و هوادارانش مبنی بر روحیه آشتی جوی او با نظم بین الملل، وقتی که پای اسرائیل به میان می آمد، هاشمی رفسنجانی مانند سیدعلی خامنه ای نابودی اسرائیل را وعده می داد. عین جملاتی که رفسنجانی درباره نابودی اسرائیل به کار می برد این است: «حضور اسرائیل و این دولت جعلی بالاخره موقت است و یک روزی بالاخره این جسم که خارجی است و در پیکر یک ملت و یک کشور وارد شده است بالاخره روزی حذف می‌شود.»