حمیدرضا ظریفی نیا، عضو شورای سردبیری تایمز اسرائیل به فارسی

بازی انتصخابات در ایران تحت سیطره و تسلط جمهوری اسلامیی آغاز شده است و باید بار دیگر نقاط تمایز را در این میان روشن کرد. شفافیت سیاسی در این بزنگاه ها بسیار مهم است تا گمان بر این نرود هرکه خود را در جایگاه اپوزیسیون معرفی می کند و می نشاند، رنگی از عناد با نظام اسلامی برده است. چه بسیاری هستند که خود را اپوزیسیون جمهوری اسلامی می نامند و می دانند، اما موسم انتصخابات که فرا می رسد، عنان از کف می دهند و چنان تحلیل ها و مواضعی از خود بروز می دهند که مبادا از صف مشروعیت بخشان به نظام اسلامی عقب بمانند. هنوز فراموش نکرده ایم کسانی که در آمریکا و اروپا، در حالیکه خود فراری و پناهنده بودند و هستند، چگونه رای به یکی از شرم آورترین لیست های به اصطلاح انتخاباتی را در اسفند 94 تشویق کردند؛ یعنی رای به محمدی ری شهری و دری نجف آبادی. دو تن از جانیان مسلّم تاریخ نظام اسلامی که در یک شرایط عادی اکنون باید در زندان ها، باقی عمر خود را می گذراندند اما از طرف اپوزیسیون به اصطلاح دموکراسی خواه، به عنوان اعضای لیست «امید» معرفی شدند.

اما به قول ظریفی، وقاحت، صرفا صفت «اصلاح طلبان» ایرانی نیست، ابزار کار آن ها و پیروان خارج نشین آن ها نیز هست. وگرنه هنوز آن شیرینکاری بر سر لیست «امید» یادمان نرفته، ساز کوک کرده اند که باید از حسن روحانی حمایت کرد تا ابراهیم رییسی رای نیاورد و برای این دومی لقب هم ساخته اند؛ «آیت الله قتل عام».
زهی شرم و زهی شرم و زهی شرم!
کسی نیست به یاد اکبر گنجی بیاورد که اگر ابراهیم رییسی هزاران تن را در تابستان 67 به قتل رساند، با همدستی و همکاری و همراهی مصطفی پورمحمدی بوده است، که این دومی خود در دولت حسن روحانی وزیر دادگستری است؟
کسی نیست به یاد به اصطلاح اصلاح طلبان حکومتی بیاورد که رییسی اگر آیت قتل عام است، دستور قتل عام را از «امام»ی گرفت که شما هنوز برایش سینه ها چاک می کنید و یقه ها می درید؟ رییسی هم یکی از تبار ناپاک شماست. شمایی که یا خود آیات قتل عام بودید یا توجیه کننده قتل عام ها. آقایان اصلاح طلب! نزدیک به 20 هزار انسان در دهه شصت به دلایل عقیدتی سیاسی اعدام شدند. در آن زمان حسن روحانی رفته بود گل بچیند؟

البته نزاع درونی باورمندان به نظام اسلامی نباید مخالفان نظام را به اشتباه بیاندازد. ابراهیم رییسی دستش به خون هزاران انسان آلوده است. او که اکنون در جایگاه کاندیدای ریاست جمهوری برای کشور مظلومی به نام ایران و مردم مظلوم ترش ایده پردازی می کند و وعده های سرخرمن می دهد، دقیقا و به معنای دقیق کلمه، یک جانی علیه بشریت است و طبق قوانین بین المللی امکان پیگرد حقوقی او وجود دارد. واقعا باید در اینجا آفرینی هم به اعتماد بنفس نظام اسلامی و شخص ابراهیم رییسی گفت که آن اندازه جنایت برایشان عادی و سهل و مقبول است که بی آنکه هراس از حساب کشی در به اصطلاح مناظره ها داشته باشند، خود را کاندیدای ریاست جمهوری می کنند. اسفا بر ایران و ایرانی که کاندیدای ریاست جمهوری اش، یک جانی علیه بشریت است. این موقعیت تراژیک حق کشوری چون ایران با این سابقه تمدنی نیست. نه تنها امثال رییسی بلکه باید روزی از آنان که بر تنوره این بازی شرم آور می دمند، نیز بازخواست شود که چگونه خود را دلسوز کشور می دانستند اما به فکر آبروی این کشور و مردمش نبودند؟

آخر چگونه می توان انتصخابات جمهوری اسلامی را انتخابات نامید وقتی پیشاپیش نزدیک به نیمی از جمعیت ایران، یعنی زنان، حق کاندیداتوری در آن ندارند؟ نظام جمهوری اسلامی و مجلس خبرگان قانون اساسی در همان سال 58 با آوردن تبصره «رجل سیاسی» برای شرایط ریاست جمهوری، رسما زنان را از حق ریاست جمهوری محروم کرد و البته این از نظامی ضدزن عجیب و بعید نبود. بنیانگذار این نظام، خمینی، استارت حرکت سیاسی اش علیه رژیم شاه از جمله از مخالفت با حق رای به زنان کلید خورد. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز در همان اسفند 57، قانون مترقی خانواده را که میراث فعالان و حقوقدانان برجسته زن – همچون مهرانگیز منوچهریان – در دوران محمدرضاشاه بود، لغو کرد. آری، باید از خارج نشنیان هوادار نظام اسلامی پرسید، یک بار صدایتان در چرایی محرومیت زنان از رقابت ریاست جمهوری بلند شده است؟ یا اینکه برای خالی نبودن عریضه، صرفا نق نقی کرده اید و به این بازی شرم آور ادامه اید؟ اگر سیاهان آمریکا به طریقه این به اصطلاح اصلاح طلبان در پی استیفای حقوق خود بودند، هنوز که هنوز است آبخوری سیاهان از سفیدها در آمریکا جدا می بود!

زنان تنها حذف شدگان این بازی نیستند. چند میلیون از هموطنان اهل سنت، بهایی، مسیحی، یهودی، دیگر مذاهب و نیز بی دین ها از دیگر محذوفان هستند. راستی! کدام یک از این کاندیداها وعده بهبود وضع بهاییان را می دهد؟ بهاییان آن اندازه فراموش شده هستند که کسی نه تنها آن ها در وعده های خود نیز لحاظ نمی کند، بلکه دوری از آن ها خود نشان نزدیکی به نظام فاشیستی اسلامی ست؛ و ای کاش تنها فراموش شده بودند! به مرده بهاییان نیز رحم نمی شود و عمال حکومت اسلامی، قبرستان بهاییان را نیز تخریب می کند. کدام یک از این کاندیداها قول می دهد، دیگر هیچ دانشجوی بهایی را به صرف بهایی بودن از دانشگاه اخراج نکنند؟ وزارت علوم حسن روحانی دانشجویان بهایی را به صرف بهایی بودن از دانشگاه بیرون رانده است. فاشیسم غیر از این است؟ فاشیسم جز این است که با یکسان سازی و یک عقیده را هدف گرفتن، باورمندان به آن باور و عقیده را آزار و اذیت بکنی؟

این همه رنج مسلّم و درد آشکار که روزانه در ایران تحت تسلط جمهوری اسلامی بازتولید می شوند، مردم را به چنان استیصال رسانده است، اما با این حال، نویسندگانی پیدا می شوند که شرف قلم را به هیچ فروخته و دم بازی انتصخابات نظام اسلامی بی آنکه به رنج مردم توجه کرده، واگویه های دردآور آنان را به سخره گرفته و مردمی را که دل از نظام اسلامی بریده اند و هیچ امیدی بدان ندارند را «بی شعور سیاسی» می نامد. ابراهیم نبوی، نویسنده اصلاح طلب خارج نشین در یکی از نوشته های اخیر انتخاباتی خود این چنین نوشته است: «این‌که مردم فکر می‌کنند چون جمهوری اسلامی وجود دارد، بنابراین همه سروته یک کرباس هستند، حرف مفت است، مردم ایران زمان انقلاب مشروطه هم همین اعتقاد را داشتند. در واقع نوعی بی‌شعوری سیاسی در مردم به آنان می‌گوید که همه سروته یک کرباس هستند.»

درواقع، اصلاح طلبان و پیروان خارج نشین آنان، برای اینکه متاع متعفن خود را به بی خبران بفروشند، مدام از رقابت های درونی درون سیستم، به عنوان نزاع های جدی نام می برند و مخالفان این بازی شرم آور را با تعابیری چون «لس آنجلسی» می رانند. طوری از اختلاف نظر و نزاع حرف می زنند، انگار اصل وجود نزاع، کثافت این سیستم را می پوشاند. حال که در بالا صحبت از فاشیسم شد، خوب است در اینجا نقل قولی از رضا معینی – دبیر بخش ایران سازمان گزارشگران حقوق بشر – بیاوریم که در نقد این نگاه می گوید: « سال‌هاست برخی منتقدان نزدیک به حکومت، اختلاف میان رهبران جمهوری اسلامی را دلیلی برای نفی تمامیت‌خواهی و توجیه یکدست نبودن حکومت مثال می‌آورند گویی در حزب نازی وحدت کلمه کامل برقرار بود و یا در میان اعضای دفتر سیاسی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و یا با صدر هیات رئیسه هیچ اختلافی وجود نداشت. گویی وضعیت جهان در نیمه نخست قرن بیستم و با سال های پایانی آن و یا برآمد این نظام‌ها؛ یکی از وضعیت استثنایی حکومت وایمار و دیگری از انقلابی توده‌ای، را باید یکی دانست. راست این است که این آقاها و آقازاده‌ها و سرداران در کلی‌ترین خطوط سیاست حفظ نظام، سرکوب مخالفان و پیش‌برد سیاست فراموشی تاریخ اختلافی اساسی ندارند.»