تحليل گفتمان، ابزاريست كارامد براى يافتن ارتباط ميان زبان و ناخوداگاه جمعيه مردمانى كه در طى ساليان متمادى آن زبان را ساخته و پرداخته اند و به قطع اينه ايست تمام نما از جزئيات فكرى ايشان ثبوتى است بر اين فرضيه كه با تجزيه و تحليل دو زبان مختلف به سادگى ميتوان به چهارچوبهاى اعتقاديه آن جامعه دسترسى داشت. براى مثال دين بودايى كه دينى كاملا مصلح و بدور از خشونت است در تحليل گفتمان انتقادى رويكردى از خود نشان ميدهد كه بسادگى ميتوان آنرا از دين خشونت آميز اسلام متمايز ساخت.

آيه اى كه در متون بودايى ميفرمايد:
نفرت با نفرت زدوده نميشود بلكه با عشق و اين قانونى ازلي است.

ودر جايى ديگر:
اهريمنى بزرگتر از تنفر نيست و هيچ تذكره روحى بالاتر از مدارا يافت نميشود.

در جايى ديگر:
هيچ ذهنى قادر به تجربه صلح درونى، لذت و حتى قادر به استراحت شبانگاه نباشد مادامى كه خنجر تنفر در قلبش فرورفته است.

از طرفى مفاهيم بسيارى در متون مقدس عربى وجود دارد كه به گونه اى تشويق به خشونت قلمداد ميشود در مقابل كسانى كه قرآن ايشان را بى إيمان ، مرتد و غيره مينامد و جنگ مقدس يا جهاد بر آن نام ميگذارد كه دستوريست مستقيم به مؤمنين براى حفظ اسلام و قتل عام مردمى كه بى إيمان دانسته شده اند. در كنار آن به واژه هايى نظير ارتداد برخورد ميكنيم كه به معناى روى برگرداندن از دين اسلام و اعتقاد به أديان ديگر است و درشريعت اسلامى جرم است و در بيست و سه كشور از چهل ونه كشور اسلامى بعنوان جرم سنگين محسوب ميشود و در دو كشور ايران و عربستان با مجازات اعدام روبروست. از سوى ديگر نحوه برخورد با فرا جنسها يا جنس سوم دوباره در كشورهاى اسلامى على الخصوص ايران با مجازاتهاى سنگينى از قبيل سنگسار، إعدام، و پرتاب از بام مواجه است و مسأله خشونت خانگى كه صراحتا در سوره نسا آيه ٣٤ اين اجازه به مرد داده شده است كه همسر خود را مورد ضرب و شتم قرار دهد و خود نوعى تشويق براى خشونت است.

تحليل گفتمان هرمنوتيك با ريشه هاى روانشناختى از ديدگاه شلايرماخر و با ريشه هاى جامعه شناختى از نظريات گادامر بهره ميگيرد و همچنين از ديدگاه ميشل فوكو مبنى بر رابطه تعاملى بين گفتمان، قدرت، معرفت و حقيقت كه به وضوح نشان داده است هر كجا و در هر كشورى كه قدرت بر دست حزب غالب اسلاميست، برداشت و معرفت از متن دينى خشن تر است، چون ساختار واژگان گزاره هاى قرآنى و احاديث اين اجازه را به نقد رسمى از دين ميدهند و مؤمنين نيز به تبع آن رستگارى را منوط به انجام اعمالى ميدانند كه از نظر ما تروريستى است و كاملا متفاوت با رستگارى در دين بوداييست. به زبان ساده تر بافت متون مقدس اسلامى زمينه ساز چنين عملكردى از مسلمانان است و احساس وظيفه اى كه ايشان براى يكپارچه سازى جهانى دارند و بوسيله آيات متعددى در قرآن از جمله سوره بقره آيات ١٩٠ و ١٩١ حمايت ميشود مبنى بر دستور صريح به قتل كفار كه رويكردى مناقشه آميز، پرخاشگر و بنيادگرا است در مقياسى جهانى بطوريكه از اين دست بيش از يكصد آيه در قرآن يافت ميشود كه مسلمانان را تشويق به جنگ عليه كافران براى حفظ اسلام ميكند كه به نظر نگارنده بايستى از اين متون حذف شوند و در كنار آن آيات بسيار كمى يافت ميشود مبنى بر مدارا و همزيستى با ساير اقوام و أديان.

در تحليل زبان پالى كه يكى از مراجع مهم دين بودايى است با واژه هايى نظير نيروانا كه مبين ذهن مدارا جو و مصلح است و يا واژه آهيمسا ( ahimsa) كه به معناى شفقت و عدم خشونت است و در واژگان قرآنى معادلى برايشان وجود ندارد و كليد واژه كارما كه بازگو كننده اين قانون ازلى هستى است كه اين جهان كوه است و فعل ما ندا، سوى صاحب صوت ميايد صدا، و ما هرچه را بكاريم همان را درو ميكنيم كه دوباره معادلى نه تنها در قرآن كه در زبان عربى برايش يافت نميشود.

تحليل گفتمان انتقادى و تجزيه و تحليل متون مقدس اين دو دين، دو چارچوب كاملا متفاوت به ما عرضه ميكند و مجالى ميدهد كه به شناخت جامع ترى از نحوه عملكرد و رويكرد اين دو ايدولوژى در مواجه با مسائل اجتماعى و فردى نايل شويم و آنگاه سبك زندگى شخصى بودا و محمد براى ما پر معنا تر خواهد شد، بطوريكه بودا تنها همسر و فرزندش را ترك كرد تا به درك عميق ترى از معناى هستى نائل شود و در كنار آن محمد زنان زيادى را در زندگي شخصيه خود به همسرى برگزيد كه در اين ميان عايشه كودك بود كه به عقد ايشان درآمد و خود از دلائل پنهاني جهادها و كشورگشاييهاى پياپى اعراب و ميل وافر ايشان براى تصاحب جان و مال و ناموس همسايگان ميباشد. نتيجه اينكه در كل تاريخ بيش از دوهزار و پانصد ساله دين بودايى خبرى از جنگ و خشونت و ترور نيست ولى تاريخ كمتر از هزار و چهارصد ساله اسلام مملو از كشتار و كشور گشاييست و اين امر بى دليل نيست و تنها بازتابى بيرونًى از تاثيرات ناخوداگاه اين آموزه ها بر دين ورزان جوامع است.