نارسایی ها و واماندگی های برجام به آسانی قابل تشخیص است. اگرچه بعضی از موارد با اهمیت ترند، رویهم رفته اما آنچه مهم است این است که ممانعت از دستیابی ایران به سلاح هسته ای، بخصوص پس از گذشت یک دهه، ممکن به نظر نمی آید. بزرگترین مشکل، به سر آمدن مهلت زمانی قرارداد در ۱۰ تا ۱۵ سال آینده است، بدون آن که هیچ گونه حد و مرزی برای عملکرد خصمانه ایران و جاه طلبی های هسته ای اش تعیین کرده باشد؛ و قانونی کردن غنی سازی اورانیوم در ایران در چارچوب این قرارداد علیرغم این واقعیت که ایران دهه ها بر روی برنامه نظامی هسته ای، در نقض قطعنامه عدم گسترش تسلیحات هسته ای کار می کرده است.

مسلم است که ایران در سال یازدهم برنامه غنی سازی پیشرفته بر اساس نصب و راه اندازی و بهره برداری از هزاران نمونه پیشرفته سانتریفیوژ که به مراتب از آنچه پیش از این به کار می برده سریع تر می چرخند را به طور گسترده آغاز خواهد کرد – همان نمونه های پیشرفته ای که طبق قرارداد، از روز اول امکان استفاده از آن را یافته است.

از دیگر موارد مهم یکی این است که موشک های بالستیکی هسته ای ایران به کل از مذاکرات کنار گذاشته شده بوده اند اگر چه خود موشک ها از عناصر اصلی قابلیت های تسلیحات هسته ای هستند؛ و این که پرونده ابعاد احتمالی نظامی علیرغم عدم همکاری ایران با آژانس بین المللی انرژی هسته ای در تحقیقات سال گذشته، بسته بود، و با وجود گزارش مستدل آژانس در خصوص فعالیت های تسلیحاتی ایران که در دسامبر ۲۰۱۵ منتشر شد؛ و با وجود آن که امکان بازرسی تأسیسات مشکوک نظامی ایران در نهایت منجر به جدال دائمی میان ایران و قدرت های پنج بعلاوه یک خواهد بود زیرا مواد قرارداد برجام را بر اساس کی و کجا و چطور می توان تعبیرهای گوناگون کرد.

با وجود این نارسایی های مسلم، چگونه می توان همچنان حامی قرارداد ماند؟ اول از همه، اعتماد حامیان برجام، پس از یک سال، بر اساس سه مورد موافقت ایران است تا به لغو تحریم های اقتصادی که بسیار ضرورت داشت، دست یابد: کاهش شدید ذخیره اورانیوم کم-غنی شده، حذف دو/سوم سانتریفیوژ ها از تأسیسات غنی سازی، و سیمانی که در شریان رآکتور اراک ریخته شد. از این گذشته، به نظر می رسد حامیان برجام به منافع کوتاه مدت قرارداد نظر دارند، که معمولا پیامدهای درازمدت را از نظر می پوشاند، و چنین می کنند با وجود آن که درازمدت چندان دور نیست، فقط ۱۰ یا ۱۵ سال. با وجود این، مقامات رسمی دولت اوباما واقعا به درازمدت تمرکز کرده اند، تا جایی که ادعا می کنند ایران برای همیشه از قابلیت دسترسی به تسلیحات هسته ای عاری شده است. اما طبق این قرارداد، ادعای مزبور معتبر نیست.

اما توجیه برجام، از سوی حامیان سرسخت آن، هر چه بیشتر دشوار و مبهم می شود. زیرا ورای اشاراتی در اجابت هسته ای ایران، مواردی دیگری نیز هستند که در توجیهات مربوط به قرارداده تنیده شده اند، و بسیاری از حامیان آن از آن استفاده می کنند تا گونه ای منطق مدور را بسازند که قابل شکست نیست حتی اگر ایران در آینده بدترین عملکردها را بکند، حتی اگر ایران هم اکنون بدترین عملکردها را بکند، هم در حوزه هسته ای و هم فرای آن. این منطق بر دو مورد متمایز استوار است که در مذاکرات مربوط به تحدید جاه طلبی های هسته ایران حائز اهمیت بودند:‌ میان عملکرد هسته ای و دیگر جنبه های رویرکرد ایران؛‌ و میان اصلاح طلبان و اصولگرایان ایران.

فقط مسأله هسته ای در مقابل خصومت عمومی ایران

در خصوص مباحثه «عملکرد هسته ای و دیگر جنبه های رویکرد ایران»، باید گفت معضل این که کدام یک از این دو می بایست مد نظر گفتمان با ایران قرار گیرد، از ابتدا این بحث را مخدوش کرده است. برخی گفته اند بخاطر جدیت تهدید هسته ای ایران، این مسأله می بایست در اولویت گفتگو قرار بگیرد، بدون توجه به دیگر جنبه های رفتار ایران. در چنین صورتی، مذاکرات با ایران می بایست بر معضل هسته ای متمرکز شود و زحمت توجه بر دیگر جنبه ها را نکشد زیرا احتمال این هست که کل تلاش ها برباد برود. دیگران، از ۲۰۰۳ تا کنون، می گویند بهترین راه رودررویی با ایران، عقد معامله ای عظیم است که شامل رشته ای از مسائل منطقه ای بشود زیرا مسائل هسته ای و منطقه در تفکر استراتژیک ایران در مورد خاورمیانه، به هم پیوسته اند.

دولت اوباما راه اول را برگزید – تمرکز منحصر بر مسأله هسته ای – که البته انتخابی مشروع است. مشکل اینجاست که در گفتگوهای پیرامون معامله، دولت این نقش را قاطعانه ایفا نکرد. در واقع، سال گذشته هنگامی که سعی در جلب حمایت عموم مردم از قرارداد، از چهره عمومی رژیم – و رویکرد نهایی رژیم – را داشت، دولت اوباما خود در این معامله مستحیل شد. اول از همه، دولت اوباما روحانی را به عنوان رئیس جمهوری میانه رو معرفی کرد که امکان انجام مذاکرات را فراهم کرده است، و بعدتر پرزیدنت اوباما در چند مورد اظهار داشت که مذاکرات و قرارداد ممکن است در آینده منجر به سیاست اعتدالی بیشتری در ایران بشود. و با این ترتیب، احتمال موفقیت درازمدت برجام عمیقا به ذات رژیم و عملکرد عمومی آن گره خورد.

و با این وجود، هنگامی که منتقدان خاطرنشان کردند که از سال گذشته تا کنون ایران سیاست های داخلی یا خارجی خود را معتدل نکرده است، و برعکس جری تر و متخاصمانه تر در منطقه و در برابر آمریکا عمل می کند، در پاسخ ایشان را به گزینه «تمرکز انحصاری بر جنبه هسته ای» ارجاع دادند. با وجود رویکرد بد ایران، مقامات رسمی به ما یادآوری می کنند که مهم فقط مسأله هسته ای بوده است، و پیشنهاد می کنند که منتقدان به این بیندیشند که چه می شد اگر ایران به رویکرد بد خود در شرایطی که با هسته ای شدن نیز بیش از دو یا سه ماه فاصله نداشت، ادامه می داد. اما حامیان توافق نمی توانند هم خدا و هم خرما را داشته باشند. اگر مسائل واقعا در هم تنیده اند، مسلم است که ما می بایست به رویکرد بد ایران توجه کنیم، و اگر مسائل به هم بی ارتباط اند، در این صورت برجام بر اساس زمینه های ساختگی بزرگنمایی و تقدیر شد. در هر یک از دو صورت، جنبه های مشکلدار توافق به خودی خود همچنان نگرانی‌زا است. اما بدون شک آن چه سرآمدن مهلت زمانی برجام را این چنین ترسناک می کند، پیوند آن با نمایه کلی ایران است.

اصلاح طلبان و بنیانگرایان

گسل دوم که در تقویت نظر حامیان توافق مورد استفاده قرار گرفت مسأله میانه روها در مقابل تندروهای ایران بود. این جنبه، از صراحت بیشتری برخوردار است، اما به همان اندازه موارد پیشین، بغرنج است. روحانی و تیم وی میانه روهایی هستند که برای انجام کار نشان شده اند، و افراطگری ها، و/یا رویکردهای خصمانه ایران از سوی حامیان برجام به عنوان رویکردی که با هدف تضعیف میانه روها در جنگ قدرت داخلی درون رژیم روی می دهد، وانمود می شود.

حامیان برجام، از جدال میانه روها و تندروها برای توجیه رویکرد خدا و خرما در گسل «مسأله هسته ای در برابر دیگر مسائل» استفاده ابزاری کرده، و حمایت بیشتری برای برجام جذب کرده اند. وقتی استدلال «میانه روها در برابر تندروها» به ماجرا افزوده می شود، آن وقت دیگر اقرار به این که اعتدال ایران در واقع حلال مشکل است، آسان می شود. زیرا سیاست تندروهای ایران به گونه ای عرضه می شوند که انگار ناشی از تنش های درونی ایران اند، و نه عکس العمل واقعی رژیم ایران به واقعیات پسا-برجام. اینگونه عرضه کردن مسأله، با وجود آن که آنها تنها در انتظار رویکرد خوب ایران بوده اند، بار رویکرد بد ایران را از دوش معماران برجام برمی دارد. اتفاقا، این برخورد، بیعملی در برابر رفتار خصمانه ایران را نیز توجیه می کند زیرا هرچه ایالات متحده عقب می نشیند، تندروها امکان می یابند مخالفت خود را تصریح، و اقدام به نقض قرارداد بکنند.

اگرچه شک نیست که درون رژیم ایران جنگ قدرت در کار است، مثل همه کشورها، اما هیچ مدرکی مبنی بر این که در سیاست های خارجی و داخلی، روحانی، گزینه جایگزین، و در مقایسه با ولی فقیه و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، صاحب رویکردی میانه‌رو است، موجود نیست. و اگر نیز باشد، هیچ مدرکی مبنی بر این که رویکرد روحانی به این زودی ها رویکرد غالب در سیاست ایران بشود، موجود نیست. حتی انتخابات فوریه ۲۰۱۶ که به عنوان طلایه تغییر در ایران، با استقبال حامیان برجام مواجه شد، ماهیت متفاوتی از خود بروز داد، و یک تندرو را به سخنگویی مجلس نشاند و یک تندرو دیگر را به ریاست مجلس خبرگان. با این حال، در اواخر ماه ژوئن از جان برنان رئیس سیا نقل قول شده است که:

«امیدوارم با افزایش نفوذ، و انتصاب عناصر میانه‌روتر در دولت ایران و پرزیدنت روحانی، شاهد آن باشیم که ایران حقیقتا در مسیر بازپیوستن به جامعه جهانی حرکت کند و نقش و مسؤولیت شایسته خود را به عهده بگیرد…»

در مجموع، اگر چنین اتفاقی رخ می داد، مثبت می بود، اما آیا شواهدی بر این خوش بینی موجود است؟ در واقع، تنها شواهدی که در طول سال گذشته بر اساس ادبیات کلامی ایران (از جمله روحانی) و عملکرد ایران در دست است، این است که ایران هم اکنون در مسیر متضاد آن پیش می رود. به نظر می آید در آینده نزدیک و قابل پیش بینی، شاهد رژیمی تندرو در ایران باشیم که در مواجهه با منطقه و جهان برخوردی خصمانه پی می گیرد.

واقعیت این است که مسأله هسته ای پیوندی نزدیک با نمایه عمومی ایران – درونمرزی، منطقه ای، و جهانی دارد. و اگرچه پیشروی در مذاکرات مربوط به جبهه اتمی به تنهایی می تواند توجیه پذیر باشد، اما در هر صورت پیامد و زمینه آن از هم قابل تفکیک نیستند. از سوی دیگر، برجام را نیز نمی توان فارغ از وجهه عمومی ایران، که ناشی از تصمیمات اتخاذ شده از سوی قدرتمردان آن است، تحلیل کرد. از سویی، منطقی که حامیان برجام بکار می گیرند، این برداشت را دست کم می گیرد، اما به جای رو در رو شدن بی پروا با پیامدهای رفتار ایران پس از یکسالی که از برجام گذشته است، حامیان، با نیت حمایت بی قید و شرط از توافق، هر چه به زبان می رسد می گویند. در نهایت اما، آنچه قابل اعتنا و حائز اهمیت است تصمیمات سیاسی ایران و رویکرد این کشور است. و اگر نتوان بر این دو تاثیر گذاشت، برجام دستاوری ناچیز ارزیابی خواهد شد، و قادر نخواهد بود بیش از قطعنامه عدم گسترش تسلیحاتی، که ایران دهه هاست به بازی گرفته، بر این کشور اعمال کنترل بکند.