هنگامی که «دان گورالنک» در سال ۲۰۱۲ از استرالیا به اسرائيل مهاجرت کرد، تصور نمی کرد پایش به یک کلاهبرداری اینترنتی جهانی کشیده شود.

گورالنک که در شهر سیدنی به مدرسه یهودی می رفته، گفت «همیشه می خواستم در اسرائيل زندگی کنم».

۲۸ سال داشت و در دفتر یک کارخانه در استرالیا کار می کرد که رئیسش، به ناگهان درگذشت و او به این فکر افتاد که اکنون زمانی مناسب برای مهاجرت به اسرائیل است. «با خودم گفتم آزادم، به کسی و چیزی وابسته نیستم، می توانم بروم.»

گورالنک در کلاس زبان «اتزیون» در اورشلیم نامنویسی کرد که عبری بیاموزد، و سپس به شهر سرزنده و پرجمعیت تل آویو رفت و چندین شغل کم درآمد با حقوق های ساتی ۲۵ شکل (کمی بیش از شش دلار) عوض کرد از سبزی خرد کردن در رستوران ها، حمل و نقل ناتوان جسمی، شیفت شب دستفروشی هات داگ.

اما در شهری با اجاره های نجومی، هزینه های زندگی که با حقوق ماهانه سر بسر است و بعد از ژاپن دومین شهر گران دنیا به شمار می آید، گورالنک نمی توانست دوام بیاورد. شنید که حقوق کار در صنعتی به نام «گزینه های باینری (دودویی)» دوبرابر است، به اضافه کمیسیون.

می گوید: «به محض این که شروع کردم دنبال کار بگردم، هر روز از شرکت های ” گزینه های باینری” به من زنگ می زدند. بازار آگهی های کار در اختیار آنهاست».

برای پیدا کردن کار با مشکلی روبرو نشد.

«وارد می شوید. ظاهرا وانمود می کنند که دارند بررسی می کنند آیا شما را قبول کنند یا نه. اما قبول می کنند.»

روزی که گورالنک وارد دفتر شیک کارفرمای تازه اش در شهر ساحلی «هرتصلیا» شد، فهمید که نانش توی روغن است.

«قهوه مجانی، غذای مجانی. حقوقم ماهی ۷۵۰۰ شکل (۱۹۰۰ دلار) به اضافه کمیسیون».

گورالنک در مرکز تماس، با حدود ۵۰ کارمند دیگر کار می کرد، که بسیاری از آنها مهاجران تازه وارد بودند و زبان های زیادی می دانستند. کار او این بود که به مردمی در سراسر جهان زنگ بزند و تشویق شان کند که در یک محصول مالی به نام «گزینه های باینری (دودویی)» «سرمایه گذاری» کنند. مشتری ها ترغیب می شدند که بیعانه بگذارند – پولی به شرکت او بفرستند – و سپس از این پول برای «تجارت» استفاده کنند:‌ مشتری ها تلاش می کردند تخمین بزنند که نرخ پول یا ملک در مدت زمانی معین، و کوتاه، در بازارهای جهانی بالا می رود یا پایین می آید. اگر درست تخمین می زدند، مبلغی بین ۳۰ تا ۸۰ درصد مقداری که بیعانه گذاشته بودند را برنده می شدند. اگر تخمین، اشتباه بود، تمام پولی که بیعانه گذاشته بودند در این «تجارت» از دستشان می رفت. گورالنک به سرعت فهمید که مشتری هرچه بیشتر مشتری بده بستان می کرد، بیشتر به باختن تمام سرمایه اولیه ای که گذاشته بود، نزدیک می شد.

به وی گفته شده بود که «گزینه های باینری (دودویی)» را به عنوان «تجارت» و خودش را به عنوان «دلال» معرفی کند، اگر چه می دانست که به احتمال بسیار زیاد تمام پولشان را از دست خواهند داد. «در واقع مشتریان هیچ چیزی را نمی خرند. چیزی که می خرند، قولی است که شرکت ما در پرداخت پول به آنها می دهد. این یک قمار است، و ما واسطه».

پیش از آن که کار را شروع کند، وی را از طرف شرکت برای یک کلاس یک هفته ای گذاشتند که طی آن در حدی اطلاعات مالی و اقتصادی به دست آورد تا بتواند مشتریانی که کمتر از وی می دانستند را تحت تاثیر قرار دهد. همچنین، به او مهارت های بازاریابی مصرانه آموخته شد.

«به ما آموختند که چگونه مردم را مضطرب کنیم، چطور به پاسخ مخالفت جواب بدهیم، چطور پای تلفن نگاهشان داریم».

به این دوره های آموزشی می گفتند «کلاس مکالمه» و هدف این بود که چطور با یک گفتگوی تلفنی، مشتری ای به دست بیاوریم که اولین بیعانه خود را بپردازد. در شرکت وی، فروشنده ها مجاز نبودند بیعانه های کمتر از ۲۵۰ دلار را قبول کنند.

در دوره های آموزش فروشندگی و بازاریابی، مدیریت شرکت به گورالنک توصیه ای کرد که تا مدت ها مایه عذاب وجدان او بود. «به ما گفتند وجدان مان را پشت در بگذاریم».

این کار قانونی است؟

هفته ها گذشتند، و سوال های زیادی در ذهن گورالنک شکل گرفتند – سوال هایی در باره امور مالی عالم ارواحی که بدان پا گذاشته بود. چرا نام خانوادگی روسای خود را نمی دانست؟ چرا کارکنان مجاز نبودند به عبری حرف بزنند؟ یا سلفون های خود را به محل کار بیاورند؟ مدیر اجرایی شرکت کی بود؟‌ چرا کارکنان عرب-اسرائیلی شرکت می توانستند «گزینه های باینری» را در مناطقی نظیر عربستان سعودی بفروشند اما کشورهای دیگر، نظیر اسرائیل، ایالات متحده و ایران خارج از محدوده به حساب می آمدند؟

بدتر از آن، شکی در ذهن گورالنک شکل گرفت که حتی اگر امکان داشت مشتری ها در این معامله اندکی سود کنند، و حتی اگر مهارت های مصرانه بازاریابی را در نظر نگیری، کاری که شرکت می کرد رسما غیرقانونی بود.

برای مثال، از همه کارکنان خواسته می شد که نام و بیوگرافی ساختگی برای خود بسازند. این مرکز از فناوری (VoIP) استفاده می کرد که شماره تلفنی که به مشتری می شد را تبدیل به شماره ای محلی می کرد. وبسایت شرکت با آدرسی در قبرس ثبت شده بود.

«به من گفته شده بود به مردم بگویم دارای سال ها تجربه کار در این زمینه ام، در آکسفورد تحصیل کرده ام، و برای بانک اسکاتلند کار می کنم».

herzliyapituach1

گورالنک می گوید به او گفته شده بوده خود را دلال معرفی کند و بگوید از دادوستدهای انجام شده، کمیسیون دریافت می کند، و بر مقدار پولی که مشتری به دست می آورد تاکید کند و احتمال خطر را کم نشان بدهد. در واقع، به جای آن که به مشتری کمک کند انتخاب های هوشمندانه بکند، سود «دلال» ها این بوده است که آنها تخمین های غلط بزنند و پول خود را از دست بدهند.
گورالنک می گوید هر چه بیشتر می گذشت، بیش از پیش هنگامی که مشتریان سعی می کردند کنار بکشند، مضطرب می شد. در این موقع بود که از آنها خواسته می شد برگه بسیار زیادی را پر کنند.

«ما باید می گفتیم، می خواهید کنار بکشید؟ باشه. البته، اول باید نام و مشخصات شما را پیش از آن که پولتان را برگردانم، ثبت کنیم. باید کپی قبض برق، گواهینامه رانندگی، پاسپورت، و کارت اعتباری تان را برای ما ارسال کنید – مطالبات بی پایان، مطالباتی که هنگام ثبت نام مشتری به آنها گفته نمی شد.

هنگامی که مشتری این مدارک را تکمیل و فرم ها را پر می کرد، یک مامور «ابقا» با ایشان تماس می گرفت تا ببیند مشکل چه بوده و چرا قصد کنار کشیدن دارند و سعی کند مشتری را راضی به ماندن کند. «ما خروج مشتری را تا جایی که ممکن بود به تعویق می انداختیم».

اگر یک مشتری مصر به خروج از قرارداد بود، به گفته گورالنک، معمولا شرکت دیگر به تلفن های او جواب نمی داد، و یا ایمیلی می فرستاد به این مضمون که «گمان می کنیم کلاهبرداری کرده اید» و سپس بیعانه او را مسدود می کرد. از آنجایی که متشری که نام واقعی و حتی محل بازاریات را نمی دانست، «دستشان به جایی بند نبود تا پولشان را پس بگیرند».

اما تلخ ترین بخش شغل این مهاجر تازه زمانی بود که سعی می کرد مردم فقیر و تنگدست ترغیب به سرمایه گذاری کند.

«تصور آنها این بود که قدم مثبتی برمی دارند، دارند سرمایه گذاری می کنند، مسؤولیت پذیری می کنند. اما چنین نبود. تمام ماجراها، تلخ بودند. همه دارای وابستگانی بودند. بسیاری از این مردم تازه دارند از اعتیاد یا نظایر آن خلاص می شوند».

بدترین نمونه زمانی بود که یکی از مشتریان به او گفت «من در بیمارستانم».

حتی وقتی کسی می گوید در بیمارستانم و سرطان دارم، ما همچنان وظیفه داریم سرویس خود را به او بفروشیم. اما من هر بار معامله را به هم زدم. قادر نبودم».

متن کامل این گزارش پژوهشی به انگلیسی:
http://www.timesofisrael.com/the-wolves-of-tel-aviv-israels-vast-amoral-binary-options-scam-exposed/