پژوهش تازه‌ای نشان می‌دهد که دروغ‌گفتن به مرور زمان نهایتا حساسیت مغز به دروغ‌گویی را از بین می‌برد.

پاریس – طبق پژوهشی که روز دوشنبه منتشر شد و دروغ‌گویی را «سراشیبی لیز» نامیده، دروغ‌های کوچک، می‌خواهد تقلب در مالیات‌دادن باشد یا خیانت در عشق، می‌توانند سریعا به دروغ‌های بزرگ تبدیل شوند.

پژوهش‌گران در مجله‌ی نیچر نوروساینس گزارش دادند که دروغ‌گفتن‌های زنجیره‌ای، واکنش عاطفی مغز را از بین می‌برد.

به‌راستی نیز، این پیوند زیست‌شیمیایی چنان قوی است که دانشمندان می‌توانند با نگاه به اسکن مغزی چاخان‌گوها، بزرگی چاخان آن‌ها را به‌دقت پیش‌بینی کنند.

نیل گارت، یکی از نویسندگان این پژوهش و پژوهشگر گروه روان‌شناسی تجربی دانشگاه کالج لندن، گفت «این پژوهش برای نخستین‌بار، افزایش رفتار ناصادقانه در صورت تکرار را ثابت می‌کند».

نویسندگان این پژوهش می‌گویند به‌رغم هنجارهای اجتماعی یا اخلاقیاتی که دروغ‌گفتن را مزمت می‌کنند، فهمیدن روند تدریجی تبدیل‌شدن دروغ‌های بی‌ضرر به دروغ‌های بزرگ، فراتر از یک علاقه‌ی دانشگاهی می‌رود.

تالی شاروت، یکی دیگر از نویسندگان این پژوهش و پژوهشگر اسرائیلی دانشگاه کالج لندن، اشاره کرد که خواه «خیانت باشد یا دوپینگ یا جعل اطلاعات یا تقلب مالی، اغلب فریب‌کاران آن دروغ‌ها و ناصداقتی‌های کوچکی که به مرور زمان بزرگ‌تر و بزرگ‌تر شد را به یاد دارند».

«آن‌ها ناگهان به خود آمده و دیدند که دارند جنایات بسیار بزرگی انجام می‌دهند».

در این پژوهش، از تقریبا ۸۰ داوطلب خواسته شد تا هر یک به طور جداگانه، تصویر کیفیت‌بالای کوزه‌های شیشه‌ای پر از سکه را نگاه کرده و ارزیابی کنند که چند سکه در هر کوزه وجود دارد.

سپس به آن‌ها از طریق رایانه گفته شد که به شریکی که در جای دیگر به تصویر کیفیت‌پایین همان کوزه نگاه می‌کند اطلاع دهند که چه‌قدر پول در آن است.

این شرکا در واقع بازیگر و هم‌دست دانشمندان بودند، اما داوطلبین از این ماجرا اطلاع نداشتند.

در آزمایش نخست، به داوطلبین انگیزه‌ی راست‌گویی داده می‌شود.

گارت در یک جلسه‌ی رسانه‌ای توضیح داد «به آن‌ها گفته شد که برآورد شرکای آن‌ها هر چه دقیق‌تر باشد، هر دو پول بیش‌تری می‌گیرند».
و در آزمایش دیگری به داوطلبین انگیزه‌ی دروغ‌گویی داده شد.

در یک آزمایش، کذب‌گویی حساب‌شده منجر می‌شد به پاداش برای مشاوره‌دهنده و مشاوره‌گیر، و در آزمایش دیگر داوطلبین درمی‌یافتند که دروغ مغرضانه (که به نفع خود فرد است) به ضرر شریک‌شان می‌انجامد.

با تمرین کامل می‌شود
شاروت گفت «مردم زمانی بیش‌ترین دروغ را می‌گویند که به نفع آن‌ها و شخص دیگر باشد».

«وقتی فقط به نفع آن‌ها باشد و به ضرر کس دیگر، آن‌ها کم‌تر دروغ می‌گویند».

میزان کج‌روی مشارکت‌کنندگان از حقیقت، بسیار متنوع بود و نرخ افزایش عدم‌صداقت آن‌ها نیز به نحو چشمیگری متفاوت بود.
و آن‌هایی که پیش‌تر در پرسش‌نامه، رک‌گویی خود را پایین ارزیابی کرده بودند، احتمال بیش‌تری داشت که در طول این آزمایش‌ها دروغ بگویند.

اما اکثر داوطلبین به‌راحتی به دام الگوی پنهان‌کاری و دروغ‌گویی نیافت؛ آن‌ها نیز به مرور زمان بر شدت دروغ‌شان افزودند.
در طول این آزمایش‌ها، از بیست و پنج تن از مشارکت‌کنندگان اسکن مغزی گرفته شد.

آمیگدال، بخشی از مغز که عواطف را پردازش می‌کند، به هنگام دروغ‌گفتن به‌شدت واکنش نشان می‌دهد.

دست‌کم در ابتدا چنین کرد
اما هر چه دروغ بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شود، آمیگدال نیز فسرده‌تر می‌شود، که پژوهشگران آن روند را «انطباق عاطفی» می‌نامند.

شاروت گفت «برای مثال اولین‌باری که در برگه‌های مالیات خودتان تقلب کردید، احتمالا حس کامل بدی نسبت به آن داشتید. همین احساس بد، عدم‌صداقت را مهار و محدود می‌کند».

«اما دفعه‌ی دوم که تقلب کنید، چون قبلا انطباق پیدا کرده‌اید، واکنش منفی کم‌تری در شما ایجاد می‌شود».

هنوز معلوم نیست که فعالیت کاهش‌یافته در مرکز فرمان عاطفی مغز، منجر به تمایل به دروغ‌گویی می‌شود یا صرفا بازتابی از آن است.
اما یک نتیجه‌ی قطعی می‌شود از این پژوهش گرفت: هر چه بیش‌تر دروغ بگویید، در دروغ‌گفتن مهارت پیدا می‌کنید.
شاروت گفت «اگر برانگیزی عاطفی کاهش یابد، ممکن است مردم کم‌تر مچ شما را بگیرند».