با افتتاح نمایشگاه «אות מאיראן» («نشانه ای از ایران») در موزه هنرهای اسلامی در اورشلیم که به نمایش 60 پوستر از 27 گرافیست ایرانی اختصاص داده شده، سخن بسیار رفته است. رسانه های عبری و فارسی زبان چه در اسرائیل و چه در جهان این خبر را به کررات تحت پوشش قرار داده اند. اما در این میان کمتر و یا حتی هیچ سخنی از کارگزاران اصلی این برنامه به میان نیامده است.

(عکس: شیلا موسایی)

(عکس: شیلا موسایی)

«یوسی لمل» ( Yossi Lemel ) گرافیست به نام اسرائیلی و «ندیم شیبان» ( Nadim Sheiban ) مدیر موزه هنرهای اسلامی در اورشلیم دو آرمان گرای پایبند به دوستی، گفتمان بانی تحقق این نمایشگاه هستند. یوسی لمل آرزوی برپایی چنین نمایشگاهی را سالها در دل می پرورانده و زمانیکه با کاتالوگی از کارهای گرافیستهای ایرانی به دیدار ندیم شیبان در موزه می رود و ایده اش را با او در میان می گذارد درنگی نمی کشد که شیبان عرب/عبری زبان به یوسی عبری زبان می گوید «یاالله، راهش می اندازیم!»

به این ترتیب طولی نمی کشد که آرم تبلیغ نمایشگاه «نشانه های از ایران» بسان پرچمی از ساختمان موزه هنرهای اسلامی در اورشلیم آویزان می شود. تصویر دانه های انار آزاد شده از نیروی انباشته شده ای در بستری سبز و با حروف عبری و عربی و انگلیسی به رنگ سفید.

(عکس: شیلا موسایی)

(عکس: شیلا موسایی)

قدمت ساختمان موزه هنرهای اسلامی به سالهای شصت می رسد اما این مکان در دو سال اخیر انقلابی اساسی به خود دیده است. به محض ورود به اولین تالار موزه با فرهنگ ایران مواجه می شوی. تالار به تالار هم که می روی این حضور مستمرتر و غنی تر می شود. از نمایش شاهنامه ها و سیاحت نامه ها گرفته تا نسخ نستعلیق و مینیاتورها و کاشی های مساجد ایران، آلات موسیقی و زیورآلات ایرانی و سفال و ظروف هر دوره ای از تاریخ این کشور پس از ورود اسلام. کم نمی آورد. در فضای موزه ترنم آرام و ملایم موسیقی اصیل ایرانی همه جا همراهی ات می کند و لحظه ای تنهایت نمی گذارد. پنداری داری در موزه ای در قلب تهران گشت می زنی.

طبقه ای کامل به فضای نمایشگاه «نشانه ای از ایران» اختصاص داده شده است. چیدمان پوسترها و نمایش نور بر روی آنها با دقت و وسواس فراوان صورت گرفته و با اینکه لمل و شیبان هرگز در ایران نبوده اند اما گشت در این نمایشگاه تو را سخت به یاد موزه هنرهای معاصر می اندازد.

60 پوستر از 27 هنرمند گرافیست ایران که به مدت چهل سال براساس سفارشات تجارتی، هنری، فرهنگی و یا همایشی طراحی شده بودند در این نمایشگاه به نمایش در آمده اند. به نوعی چهل سال تاریخ گرافیک ایران از کارهای پیشکسوتان این هنر مانند مرتضی ممیز، قباد شیوا و رضا عابدینی تا نسل جوان امروز برای معرفی به بیننده گان اسرائیلی به نمایش درآمده اند. لمل و شیبان اهمیت این نمایشگاه را بسیار و حتی بی سابقه می دانند زیرا برای اولین بار است که پوسترهای گرافیستهای ایرانی همه در زیر یک سقف خارج از مرزهای ایران به نمایش در آمده اند. رسانه های عبری زبان به کرات محدودیت های آزادی عمل و خودسانسوری تحمیلی این هنرمندان گرافیست ایرانی را گوشزد کرده اند. حضور گسترده و حتی غالب زنان طراح گرافیک نیز تحسین و شیفتگی عاملان نمایشگاه و همینطور رسانه ها و بیننده گان را به همراه داشته.

(عکس: شیلا موسایی)

(عکس: شیلا موسایی)

ندیم شیبان، رئیس موزه هنرهای اسلامی در اورشلیم از سال 2014 تا کنون مدیریت این موزه را برعهده داشته است. شیبان در دهکده «راما» (Ramah ) در منطقه «گالیل» در شمال اسرائیل در خانواده ای عرب مسیحی بدنیا آمده است. سال 1972 به اورشلیم نقل مکان می کند و از آن زمان این شهر خانه و عالم او باقی مانده است. فارغ التحصیل رشته خدمات اجتماعی و حقوق از «دانشگاه عبری» در اورشلیم است. سالها رئیس «קרן ירושלים» («بنیاد اورشلیم») بوده و در این چهارچوب ریاست اجرای پروژه های متعدد فرهنگی آموزشی و هنری بین گروه ها و اقوام ساکن در اورشلیم را برعهده داشته است.

شیبان همانطور که در اوان انتصابش به سمت ریاست موزه وعده داده بود موزه را به مرکزی برای همدلی مذاهب و آشنایی و گفتمان با یکدیگر مبدل ساخته است. وی معتقد به احترام متقابل، درک دیگری و پذیرش تفاوتهاست. شیبان می گوید با آموزش و گفتمان می توان از بسیاری سدها و تعصبات گذر کرد که این مسئله ای بس خطیر و ضروری در منطقه است.

ندیم شیبان، رئیس موزه هنرهای اسلامی در اورشلیم (عکس: شیلا موسایی)

ندیم شیبان، رئیس موزه هنرهای اسلامی در اورشلیم (عکس: شیلا موسایی)

ندیم شیبان شخصیتی است آرام و ملایم با نگاهی پر از عطوفت و تبسمی دائمی برلب. شنونده ای است صبور و پذیرای هر نوع تفکر و نگاهی. نوجوست و تجددخواه و در عین حال حافظ تاریخ و تمدنهای گذشته است. از درجا زدن می پرهیزد. عالم و فرهنگ گروه های ساکن در اورشلیم را بسیار خوب می شناسد، در بین یهودیان بزرگ شده و خود از خانواده ای عرب زبان و فرهنگ می آید، برای همین هم بصیرت لازم برای ایجاد پل ارتباط با دیگران را خوب در چنته دارد. از جمله افرادی است که در برپایی مدرسه دوزبانه عبری و عربی در اورشلیم دست داشته و آنطور که خود با لبخند و نگاهی فروتن می گوید «تمام اورشلیم من را می شناسند. چون در تمام این چهل سال در خدمت و فعالیت برای اورشلیم بوده ام.» سخت علاقمند به ایران است و آن را دارای میراثی بس عظیم و عمیق می داند.

(عکس: شیلا موسایی)

(عکس: شیلا موسایی)

با او نشستی داشتم تا بیشتر در مورد این نمایشگاه و دیدگاهش کنکاشی شده باشد.
از او می پرسم که موزه را در چه وضعیتی تحویل گرفته و حال چه برنامه هایی برای آن در نظر گرفته است.

می گوید موزه کارکنان خوبی داشت ولی هیچکدامشان افقی در جلوی دید نداشتند چه برسد به تلاش برای ایجاد دیالوگ و نزدیکی فرهنگها. موزه ای خواب آلود و غمزده تحویل گرفتم با اشیای بسیار نفیس و گرانبهای کشورهای اسلامی. موزه تبدیل شده بود به محلی فراموش شده و که همه فقط می دانستند موزه هنرهای اسلامی نامی هم در گوشه ای از شهر اورشلیم قرار دارد و همین. من نخواستم به حضور خفته این اشیا در موزه اکتفا کنم و تمام همت و تلاشم را به کار گرفتم که گنجینه اینجا را به قصه ای برای روایت تبدیل کنم. زنده اش کنم و جمعیتی را به پای روایت و صحبتش بنشانم. همین نمایشگاه نشانه ای از ایران هم مثالی از همین دیدگاه است.

شیبان در این رابطه بیشتر توضیح می دهد: گالری های موزه وقتی که آمدم همه قدیمی بودند و نمود سالهای هفتاد دوران تاسیس شان را داشتند. تالارها همه تاریک بودند و نور یا کافی نبود و یا نامناسب. همه را عوض کردیم.

می گوید ششصد هزار شکل (واحد پول اسرائیل) فقط خرج نورپردازی موزه کردیم. تمام ویترینها را عوض کردیم. کارکنان همه بدون انرژی و امید بودند و همه چیز در آنجا مانند وضع سیاسی حاکم در منطقه به حالت انجماد بود. شیبان توانسته اکسیر امید و تغییر را در رگهای موزه و کارمندان تزریق کند و حتی دوست دارد از این انقلابی که به پا کرده به تفصیل بگوید. چراغ کنار دستش را نشان می دهد و می گوید این را از وین خریدم با قیمتی بسیار پایین. حتی توانستم آن را تا کنم و در چمدانم بگذارم و به اینجا بیاورم. با کمترین هزینه اما با بهترین کیفیت و زیبایی.

(عکس: شیلا موسایی)

(عکس: شیلا موسایی)

از او درباره هنرمندان گرافیست ایرانی می پرسم که چطور آنها را در می یابد و تفسیر می کند. می گوید به نظر اوکارهای نسل بنیانگزار گرافیک ایران نمادی غربی داشتند و کاملا متاثر از غرب بودند. نشانه ای از نمود ایرانی کمتر در آنها دیده می شد. او معتقد است که نسل دوم گرافیستهای ایرانی (سالهای 80) بود که بیشتر به فرهنگ ایران پرداختند و کارهایشان تفسیری نو از خود داشته. شیبان کارهای نسل جوان ایران را بسیار دوست دارد و دلبسته کارهای سالهای آخر و خصوصا «جنبش سبز» است. می گوید با وجود آنکه پوسترها براساس سفارش طراحی می شوند اما در کار نسل جوان ایران چیزی فراتر می بینی. از جان و روحشان مایه می گذارند و فراتر از سفارش و تجارت می روند. درد، خلاقیت و روح و فکر هنرمند را به عینه در کار می بینی. وی همچنین می گوید اینها علیرغم فشار، سرکوب و تهدیدی که بر بالای سرشان می چرخد کوتاه نمی آیند و همچنان به خلق آثار و نوع نگاهشان مشغولند. وی طرح های گرافیک جنبش سبز را مثال می زند که کارهایی بسیار قوی هستند و می داند که این کارها را از گالری های ایران بیرون کشیده اند.

می گوید هنرمند بودن سخت است و مومن ماندن به دیدگاهت و اعتقادت و خودت ماندن هزار بار سخت تر. آزادی کلام برای هنرمند تقریبا هرگز وجود ندارد و همیشه باید برای بیان آزاد خودش در نبرد باشد.

ندیم شیبان خوشحال است و دلش آرام که توانسته است صدای بخشی از ایرانیها را به اینسو بیاورد. فرصتی برای اسرائیلی ها فراهم آورده تا زندگی نرمال و رنگارنگ ایرانیها را به نگاه اسرائیلی ها برساند. می گوید آشنایی کافی از ایران وجود ندارد و لاینقطع از انرژی هسته ای صحبت می شود و در این میان صدای هنرمندان آنجا در میان این همهمه محو شده است.

از او در مورد مشکلات بر سر راه این نمایشگاه می پرسم. آیا با مخالفت هنرمندان مواجه بوده اند و یا با اشتیاق و ترس آنها. شیبان با تاکید فراوان می گوید این نمایشگاه کارهای گرافیستهای ایرانی است که پیشتر توسط گالری «مورابی» از شهر «برنو» در جمهوری چک خریداری شده و در تعلق این گالری است و ربطی به اطلاع و نقش هنرمندان ایرانی ندارد و ارتباط شیبان و لمل فقط با این گالری در برنو بوده است. وی می گوید روزی یوسی لمل با کاتالوگی به سراغم آمد و گفت که سخت مشتاق برپایی نمایشگاهی از گرافیستهای ایرانی است. طولی نمی کشد این دو راهی برلین می شوند و با آلمانیها در استودیویی می نشینند و سه روز تمام کارها را یکی پس از دیگری مرور می کنند و دوباره باز می گردند و نگاه می کنند. می گوید سه روز تمام در اوج بودیم صدها کار را پشت سرهم نگاه کردیم و باز نگاه کردیم. سه تپه جلویمان انباشته شده بود. دسته اول «نه» بود و اجازه نداشتیم، دسته دوم «شاید» بود باید مذاکره می شد و دسته سوم «بله کامل» را داشتیم. و وای به آن وقتیکه شاهکاری را می دیدیم و بلافاصله می فهمیدیم که جزو دسته اول است. شوکی به ما دست می داد و حالمان گرفته می شد.

(عکس: شیلا موسایی)

(عکس: شیلا موسایی)

از او می پرسم کدام پوستر را بیشتر دوست دارید. می گوید همه کارها را بسیار دوست دارد حتی چند تایی از آنها را خریداری کرده است. اما دو تصویر از کاتالوگ این نمایشگاه را نشانم می دهد و می گوید که اینها در کنج دلش هستند.

هنگامیکه بدرقه ام می کند می گوید مذهب و مرام من فرهنگ است و احترام به دیگری. که آن دیگری جایش، کلامش و حرمتش حفظ شود. من به اینها اعتقاد دارم نه بیشتر.

از او راجع به یوسی لمل می پرسم و اینکه در ملاقات فردا چه جور آدمی در انتظارم خواهد بود. می گوید هنرمندی بسیار خلاق و حساس است، عاشق ایران است و آرزوی برقراری پل فرهنگی بین این دو ملت را در دل دارد.

«یوسی لمل» ( Yossi Lemel )

صبح آفتابی ابری بارانی تل آویوی با لمل در کافی شاپی قرار داشتم. زودتر از من رسیده بود و کلاه کپی بر سر داشت، برخلاف شب افتتاح نمایشگاه که کیپای زری دوزی شده ای برسرش بود و کت وشلوار تیره ایی بر تن، آن روز تی شرت سیاهی بر تن داشت که بر روی آن به عبری چاپ شده بود «החיים שלנו תותים» («روزگار ما مثل توت است») – اشاره به آهنگ جدید اسرائیلی است با همین مضمون. از او می پرسم این از کجا آمده؟ می خندد می گوید هرروز تی شرتی با شعار جدیدی دارم. تی شرت دیروزم «מגה אופטימי » («ابرخوش بین») بود. شور و امید به زندگی را در همه حرکاتش می بینم و طنز های نیشدارش هم همه به جا اند.

(عکس: شیلا موسایی)

(عکس: شیلا موسایی)

یوسی لمل هنرمند و گرافیست به نام اسرائیل است. جوایز متعددی در داخل و خارج از کشور را از آن خود ساخته و کارهایش عموما به خاطر مفاهیم سیاسی شان از شهرت بسیاری برخوردارند.

از او می پرسم چرا ایران؟ چه باعث شد که به ایران و فرهنگ آن گرایش پیدا کنید؟

می گوید ایران هم ترسناک است و هم exotic . فرهنگ و هویتش هزار لایه است. می گوید ایران و اسرائیل بخشی از یکدیگر هستند. تاریخ مشترک دارند و بسیاری از نکات زبانی و عقیدتی این دو مشترک است. ما بخشی از هم هستیم. افکار و اساطیر مشابهی داریم و مراسم و سنتهایمان هم بسیار به هم نزدیکند. اما علاقه و کششم به ایران به دوران کودکی می رسد. عاشق مینیاتورهای ایرانی بودم و سعی می کردم آنها را بکشم. در نوجوانی هم داستانهای هزار و یک شب من را در خیال و رویا فرو می بردند. اما در سال 1982 بعد از پایان خدمت سربازی و در حالیکه 24 سال داشتم سفری به ترکیه رفتم و مدت زمانی در کوه های آرارات چرخیدم. سکوت کوهستان و فضای روحانی آنجا و افقی که فکر می کردم باید ایران باشد من را در خلسه فرو برد. مثل این بود که صدایی من را فرا می خواند و دائم صدایم می زند. از آن کوه های آرارات به ایران چشم دوختم و همینطور نگاهش کردم. بذر عشق همانجا کاشته شد.

از او می پرسم آشنایی اش با پوسترها و گرافیستهای ایرانی از کجا شروع شده؟

می گوید به خاطر کارهایم در بیناله های جهانی متعددی شرکت می کردم و در یکی از آنها درسال 2002 دو گرافیست دیگر ایرانی هم شرکت داشتند. گویی فضا آکنده از جرقه بود. وضعیت کشیدن و پس زدن را داشتیم. از یک طرف مشتاق آشنایی و گفتمان با یکدیگر بودیم و از طرف دیگر می دانستیم که حق صحبت با یکدیگر را نداریم – در اینجا از او می پرسم چطور؟ شما که راحت این حق را دارید، اما آنها نه! تایید می کند – و باید از همدیگر برحذر باشیم. من عالمی بودم برای آنها که به رویشان باز می شد و آنها نمی شناختند و آنها نیز متقابلا عالمی دیگر و ناشناخته برای من بودند. سالها بعد که صفحه ای در فیس بوک باز کردم با موجی از هنرمندان ایرانی برخورد کردم که تقاضای دوستی می دادند و من در بهت فرو رفته بودم که این دیگر از کجا آمده؟ خیلی هایشان کارهای من را دیده بودند و حتی می گفتند که کارهایت را در دانشگاه نشان می دهند و تدریس می کنند. نمی توانم حسی را که با شنیدن این گفته ها به من دست داده بود توصیف کنم.

لمل جمع اضداد را خوب می شناسد و با آنها بزرگ شده و همچنان زندگی می کند. مادرش با تربیتی مذهبی ارتدوکس و پدرش در مقابل ضد مذهب بود. لمل می گوید هویت آدم برایم مهم است و واقفم به این تو در توی ماهیت. درهم شدن این مرزها و هویتها همیشه مورد توجهم بوده و حتی من را به خود می کشیده. خشم را می شناسم و حتی خرد شدن و سرکوب شدن را اما در عین حال معتقد به گفتمان هستم و معرفی و تشریح احوال و حال خود.

بیشتر توضیح می دهد «من فرزند بازمانده های جنگ جهانی دوم هستم اما ببین همسرم آلمانی تبار مسیحی بوده که مرزها و نفرتها را شکسته و گذر کرده. همسرم یهودی شده، عبری و عربی را یاد گرفته و راحت به این دو زبان صحبت می کند و حتی مثل تل آویوی ها وسط خیابان می ایستد و داد می کشد. از آن مرز به این طرف آمده.»

از لمل می پرسم این پوسترها و یا در کل هنر ایران عالمی را به روی شما اسرائیلی ها باز کرده که اعماق و وجودتان را به لرزه در آورده. با نمادها و نوع نگاه بس عمیق آشنایتان ساخته که هرگز به آن فکر نکرده بودید. چه در فیلمهایشان، چه در موسیقی شان، چه در اشعارشان، چه در نقاشی هایشان و حالا هم در گرافیکشان. تجربه اش در این مورد چیست؟

(عکس: شیلا موسایی)

(عکس: شیلا موسایی)

تصدیق می کند که تکان خورده و هربار از نو این اتفاق افتاده. می گوید این فرهنگ که تکه ای را آن هم لحظاتی کوتاه به تو آشکار می کند و بلافاصله آن را از تو مخفی می سازد، این پنهان و آشکار من را شیفته کرده است و این حالتی کاملا متضاد با فرهنگ باز و صریح اسرائیلی است که – در اینجا می خندد – What you see is what you get .

از او می پرسم همه از این پل دوستی و همکاری بین دو ملت و فرهنگ دم می زنند ولی این مسیر را یک طرفه می بینم. این اسرائیلیها هستند که پی در پی در برپایی این مسیر سخت می کوشند و بازهم تلاش می کنند اما این تبدیل به مسیری یک طرفه شده است. به جای آنکه ببینی او هم بازیگر دیگری در کنار همتای ایرانی اش باشد در مقابل می بینی که این اسرائیلی در گوشه ای ایستاده و فقط نظاره گر مونولوگی ایرانی است. اسرائیلی هم به واسطه آزادی و صراحت بیانی که دارد، مصیبتهایی که بر او می رود و مصیبتهایی که بر دیگری وارد می آورد حرفهایی برای گفتن دارد و حتی نوع و توان گفتمان او خود هنری است که ایرانی می تواند از آن بیاموزد. چرا این همیاری و مشارکت را حداقل از سوی هنرمندان ایرانی خارج از کشور نمی بینیم؟

تصدیق می کند و واقف است به این تک مسیره بودن و مونولوگ ماندن میدان هنر. اما از طرف دیگر می گوید این یک خسارت عظیم و ضرری جبران ناپذیر برای دو ملت شده که به خاطر سیاست از هم دور مانده اند. این دو ملت تا حالا فرصتهای بسیار را از دست داده اند و همچنان هم ضرر خواهند دید. هر دو طرف دنیاهایی دارند که از هم بیاموزند. دو دنیا غنی.
لمل اضافه می کند دو گروه هستند که آزادند هر چه می خواهند بگویند. یکی پیامبران و دیوانگان، دوم هنرمندان. از طریق مکالمه و هنر می توان مرزها و قوانین را درهم شکاند. من به عنوان هنرمند آزادیهایی دارم و مجاز هستم چیزهایی را بگویم که دیگران توان آن را ندارند.
می گوید جنبش سبز را دنبال می کرده و سرکوبی اش را نیز دیده و حتی به میلان می رود تا در کنار دوستان ایرانی اش در تظاهرات به نفع مبارزان جنبش سبز شرکت کند. می پرسد این اصطلاحی که ما در عبری می گوییم «شرایط کازینو است» را شما در فارسی به آن چه می گویید؟ می گویم «خر تو خر».

می خندد و عبارت را فوری تکرار می کند.

ادامه می دهد هیچ ابزاری نداریم بدانیم کی دوست است و کی دشمن. باید آنقدر صحبت کنیم و دیالوگ برقرار کنیم تا خود آدمها بخواهند صلح را برقرار کنند. ببین تا حدیکه ایرانیها از من خواسته بودند که به ایران بروم و کارهایم را در آنجا نشان بدهم. مشترکهای ما دو ملت بسیار بیشتر از تضادهای ماست. زبان مشترک بسیار داریم.

بروشور نمایشگاه را نشانم می دهد و می پرسد می دانی برای چه تصویر دانه های انار را بر زمینه ای سبز قرار دادم؟

لبخند می زنم می گویم تفکر ایرانی را اسرائیلیزه کردی.

می گوید دقیقا. همین را می خواستم. امتزاج این دو با استفاده از زمینه های مشترک هر دو فرهنگ. انار از ایران آمده و سمبل ایرانی است و برای ما یهودیان و عبری زبانها سمبل باروری است.

برای او می گویم که انار برای ایرانیها سمبل آتش (آتش دل) است و شور زندگی.

لمل مشتاق تر می گوید «ببین! نشانه های مشترک را می بینی؟ برای من همین شور زندگی است که با تحریک و مکر نهفته در کارم بیننده را به فکر وادارم.»

از من پرسید نمایشگاه را چطور دیدی؟

گفتم تو که در ایران نبودی از کجا موزه هنرهای معاصر را شناختی که همان فضا را تقریبا در نمایشگاه پیاده کردی؟ دقایقی که در نمایشگاه قدم می زدم انگار سالها بود که به عقب بر می گشتم.

آرامش و رضایت در صورتش هویدا شد.

برای آخرین سئوال از او پرسیدم خب، این آرزویت برآورده شد. آرزوی بعدی ات چه خواهد بود؟

می گوید بازهم بیشتر و بیشتر از این فرهنگ به اسرائیل بیاورم. روزنه ای کوچک از این حصار باز شده که می خواهم گسترده ترش کنم و انشالله شاید روزی هم سفری به ایران.