روز یکشنبه «سارا روزنفلد»، ساعاتی پس از آن محکومیت بن-اولیئل به جرم قتل، گفت قتل علی، ریحام، و سعاد دوابشا، که گفته می شود با پرتاب بمب آتشزا به دست تروریست ۲۱ ساله، آمیرام بن-اولیئل روی داده «خلاف تمام باورهای ما است.»

بنا به تحقیقات سرویس امنیت داخلی اسرائیل، بن-اولیئل گفته است که وی خانه دوابشا را در شب آخر ماه ژوئیه در حالیکه این خانواده در خانه خود در خواب بوده اند، برای انتقام از قتل پسر سارا، مالاخی، که ماه پیش از آن به دست تروریست های حماس کشته شد، به آتش کشیده است.

سارا روزنفلد در ادامه گفت: «نیاز به گفتن نیست» که خانواده وی از این قتل دچار وحشت اند. این آن یهودیتی که می شناسند نیست. «حالم از این که یک یهودی، دست به چنین عملی زده، اگر واقعیت داشته باشد، بد می شود. »

سارا روزنفلد به کانال ۱۰ گفت، عمل بن-اولیئل در انتقام صوری از مرگ پسرش «مثل سیلی زدن به خاطره پسرش و شیوه زندگی او» است.

نیاز به گفتن نیست. نیاز به گفتن نیست.

مشکل این است که بر اساس شواهد، نیاز به گفتن است.

نیاز به گفتن است که اساس یهودیت احترام به حیات بشری است.

زمین، نه. زندگی.

ظاهرا نیاز به گفتن است، نیاز به یادآوری است، نیاز به تکرار است که «قتل مکن» در صدر ده فرمان نشسته است.

آدم انتظار دارد که خاخام ها، که در میانه آموزه های یهودیت غرق شده اند، در خوانش ده فرمان دچار اشتباه نشوند. اما متاسفانه بیش از یک رهبر مذهبی، محترم در حلقه های خاص، که سال هاست آگاهانه اصرار دارد که چنین منعی شامل یهودیان نمی شود.

آدم انتظار دارد که رهبران مذهبی به اندازه کافی آگاهند که ادراک تمامی شاگردانشان از علوم نظری که به آنها عرضه می شود به یک اندازه نیست. آدم انتظار دارد که پس از کشتار «باروخ گلدشتاین» در آرامگاه اسباط، و پس از ترور اسحاق رابین، این درس به خوبی آموخته شده باشد.

نیاز به گفتن ندارد که با «دست به قتل نزنید» شوخی نمی بایست کرد. مشکل این است که یک بار دیگر می بینیم که نیاز به گفتن هست.

حتی پس از جنایت «دوما»، هنگامی که سرویس امنیت داخلی اسرائیل در خصوص «شورش» یهود به قصد نابودی آنچه صیونیزم ساخته، و جایگزینی آن با یک پادشاهی نژادپرست هشدار داد، بسیاری باور نکردند. واقعا؟ یک مشت بچه تازه ریش درآورده و نحیف که به سختی در کرانه باختری عمر می گذرانند، تهدیدی برای دولت عظیم اسرائیل به شمار می آیند؟

اما پس از آن، شاهد بودیم که افراطیون متکبر یکی یکی بازداشت شدند. بیانیه های افراطیون را خواندیم. دیدیم که تهدیدهای مرگبارشان روی شبکه های اجتماعی نقش بست. و آن رقص هولناک جشن عروسی را تماشا کردیم.

سرویس امنیت داخلی هشدار داده بود که حلقه ترور زیرزمینی یهودی اکنون بیش از پیش متوهم و خطرناک شده است، و بیش از پیش به ایدئولوژی خود، حتی بیش از بنیانگراترین خاخام هایی که شاید روزی تشویقشان کرده باشند، ایمان آورده اند. سرویس امنیت داخلی هشدار داده بود که جنایتکاران نفرت، که کلیساها و مساجد و مدرسه ها را آتش می زنند، قادرند دست به قتل بزنند.

آن جشن عروسی، شبی که ده ها یهودی ارتدکس خودساخته، با کلاه و موهای روحانیت،‌ با بیشرمی قتل خانواده ای معصوم را جشن گرفتند و تشنه خونریزی های بیشتر بودند، نشان می دهد که افراطیون، تنها و در انزوا نیستند.

تصور این که کسانی که خود را متعلق به قوم یهود می دانند از جشن شادمانی زندگانی، جشن عروسی، به تجلیل مرگ دست بزنند، برای بسیاری از ما ناشناخته، و سرگیجه آور بود. اما معلوم می شود که صحنه های «عروسی نفرت» – که مسلسل و کوکتل مولوتوف با خونخواری دست به دست می شد، و عکس علی کوچولو دوابشا، که معصومانه، زنده در آتش سوخته بود، به شکلی سمبلیک با چاقو ضربه می خورد و به آتش کشیده می شد – برای بسیاری زیاد هم ناشناخته نبود. در این عروسی، نسبت به دیگر عروسی های برخی جوامع معین یهودی که آوازهای انتقامجویانه و کاردهای آشپزخانه در آن پخش می شود، شاید تنها یکی دو تا از خط قرمزها نقض شده باشد.

مادری سوگوار در برابر قتل خانواده دوابشا گفت «نیاز به گفتن نیست» که این قتل موجب سوگواری بیشتر شده است … نیاز به گفتن نیست.

اما روشن است که نیاز به گفتن هست، بارها و بارها و بارها : جان انسان مقدس است. کسانی که ادعا دارند از خواست خدا آگاهند، و تصریح به سنت مذهب یهود بر اقدام به قتل می کنند، هیچ نمی دانند. با موذیگری، نام یهودیت را آلوده می کنند. به خدایی که مقدس می شمارند خیانت می کنند. این همان کسانی هستند که معبد نخست به خاطر آنان نابود شد و پادشاهی یهود خاتمه یافت.