من یک ایرانی غیر مسلمانم، زاده شده در سرزمینی که گرچه پیشینه اسلامی ندارد اما به لطف اعراب و به مدد ملایان فرصت طلب، اسلامی شده و به جای ایران، جمهوری اسلامی لقب گرفته است. سرزمین من رهبری دارد که همیشه بار توهم توطئه بر دوشش است و هر روز که از خواب بلند می شود به یک شخص مضنون میشود. یک روز به رئیس جمهور آمریکا، روزی دیگر به نخست وزیر اسرائیل، روزی به مقامات انگلیس و هر روز به مردم کشور. همیشه توهم توطئه دارد و می پندارد که شخصی یا اشخاصی هر لحظه در صدد گرفتن قدرت از وی هستند و می بایست حواسش به همه آنها باشد تا مبادا عملی انجام دهند که بر خلاف خواسته هایش باشد و تاج و تخت اسلامی اش به خطر بیافتد. بنابر این مدام فکر می کند تا قبل از اینکه دیگران حتا فکر کنند که وی چه می خواهد بکند، دست پیش را بگیرد تا پس نیافتد و به قولی برگ آس خود را زودتر بر زمین انداخته تا دست پُر اش را نشان دهد، اما در بازی که فقط در ذهن او جریان داشته و ماهیت خارجی ندارد.
این مقام رهبری که از آن به عنوان “معظم” هم یاد میشود، هر از چندگاهی که دچار ترس و واهمه می شود طی سخنرانی در جمع ملایان منسوب به حکومت اسلامی خود، سخنانی ایراد می کند که البته طی آن لطف نموده و سران کشورهای دیگر را با تهمت هایش مزین کرده و مردم بیچاره را هم مستفیض می کند. البته چون دست مبارک ایشان به سران دولی که وی “متخاصم” می نامد و گمان می کند که می خواهند در سیاست های دولت “نفوذ” کنند و منسب پادشاهی اش را بربایند، نمی رسد، تنها به ابراز توهین و افترا به آنها بسنده نموده و بعد کمی آرام می گیرد. اما بیچاره مردُمی که در دسترس او قرار دارند و زمانی که وی بیماری اش تشدید می شود، می بایست تاوان دردهای او را با زندانی شدن و شکنجه و آزار بدهند.
و اوضاع زمانی بدتر می شود که بیماری ایشان تشدید شده و به نگرانی می رسد، که البته آن زمان چون ویروسی در سطح کشور منتشر می شود و هرکس که کلمه ای حرف راست بزند “مفسد فی الارض” خوانده شده و راهی ناکجا آباد ارگانهای مزدور وی می شود.
آری، سی و هشت سال است که رهبر ما توهم توطئه دارد… سی و هشت سال است که نگران است و به همین خاطر مردم سرزمینم همیشه باید تاوان دغدغه های ایشان را پس بدهند و دم بر نیاورند تا زنده بمانند، که ایشان بتواند با خیال راحت بر مسند قدرت نشسته و به واسطه حکومت دیکتاتوری اسلامی اش ملت را چپاول کرده، پولشان را در جیب مبارک گذاشته و سوار بر گُرده شان، همچنان بتازد… و البته مردم را چه حقی ست بر سرزمینشان…؟! چرا که تنها مقام رهبری که گمان می کند نماینده خدا بر روی زمین است منفعت همه را بهتر می داند و فقط اوست که به حکم خداوند (که هنوز معلوم نشده چه زمانی به ایشان این حکم را عطا کرده) درست را از غلط تشخیص می دهد…!
اما تمام این توهم ها و نگرانی ها را که کنار بگذاریم، میرسیم به نگرانی جدید ایشان که البته به اقتضای سنش به آن دچار شده، و آن چیزی نیست جز نگرانی از انتساب رهبر بعدی جمهوری اسلامی که پس از مرگش می بایست افسار ملت را مانند او در دست گیرد. تا دُکانی که سالهاست به نام اسلام و جمهوری اسلامی ثبت گردیده دچار مشکل نشده و همچنان به کارش ادامه دهد. چرا که ایشان منفعت کشور را به واسطه همین دُکان می داند و بس. چنانچه طی چند روز گذشته نیز در جلسه ای که با روحانیون هم مسلک خود داشت به آنها هشدار داده بود که مباد به جهت ایجاد دوباره ارتباط با دول غربی و آمریکا انقلاب به خطر بیافتد و نظام در خطر انحراف قرار گیرد و به همین دلیل حوزه علمیه را موظف دانست تا با تلاش مضاعف از ایجاد چنین خطری جلوگیری کنند و در راه نظام و انقلاب اسلامی ایشان گام برداشته و حکومت را حفظ نمایند. چرا که همین جماعت یار دیرین ایشان و بانی انقلاب اسلامی اش بودند.
به زعم یک تفکر منطقی میتوان ترس وی از برکناری و از دست دادن قدرت را تحلیل و درک کرد، چرا که در دست داشتن قدرت ضامن بقای خود، خانواده و منافع اش است… اما اینکه برای پس از مرگ خود نیز نگران است را نمی توان با هیچ منطق و تحلیل روانشناختی تطبیق داد. چرا که مگر بعد از مرگ اش هم به حساب های بانکی خود و عمامه و ردای سلطنتی و حکومت بر مردم نیز دسترسی دارد که اینگونه هراس به جانش افتاده است؟! مگر پس از مرگ اش می تواند سودی جز یک کفن و چند متر خاک که در آن دفن می شود از این سرزمین ببرد که اینگونه به هراس افتاده؟!
وقتی به این مسئله فکر می کنم تنها ایده ای که به ذهنم میرسد این است که ایشان وسواس قدرت گرفته و آنقدر به زور گفتن و حکومت دیکتاتوری اش شرطی شده که گمان می کند بعد از مرگش هم می تواند همه را هدایت کند و بازهم از این خاک که مصداق کیمیا را دارد فیض برده و در جهانی دیگر نیز که شاید گمان می کند در جانب راست خداوند نشسته و پسر دوم وی است، حکومت کند و همچنان به مدد “فیض الهی” که تنها به ایشان عطا می شود، سلطنت خویش را توسط شخصی دیگر که گمانم چیزی شبیه روح القدس است تداوم بخشد…!
که میداند؟ شاید جناب رهبری چیزهایی می داند که ما نمی دانیم…! آخر تا جایی که به خاطر دارم و از زمانی که توان تشخیص راستی و ناراستی را یافتم، به این نتیجه رسیدم که هیچ یک از مردم سرزمین من هیچ نمی دانند و فقط جناب رهبری ست که تشخیص میدهد حق چه هست و ناحق چه… تنها اوست که صلاح مملکت و مردم را می داند و به واسطه همین دانش فرا زمینی اش ما را تا این حد که در مخیله هیچ بنی بشری هم نمی گنجد خوشبخت کرده و ضامن هدایتمان به بهشت برین شده است، امری که تنها در سطح فهم اوست، و نه ما انسانهای زمینی…!
و این تمام موهبتی ست که در تمام سالهای زندگی در سرزمینم به من عطا شده… زیستن در خاکی که هیچکس جز شخص شخیص رهبری نمی فهمد و تنها اوست که خِرَد مطلق است. نماینده خدا بر روی زمین، یا شاید پیامبری جدید در عصر مدرنیته…!
و البته این است موهبت زیستن، آری… در زادگاه شیخِ کمانچه کِشِ فووری.