کسی نمی داند آیا این جنگ بی سابقه “چاقوکشی انتحاری” فلسطینی ها، و درگیری های دوباره در کرانه باختری، جنگ موشکی غزه، حمله های دفاعی اسرائیل، تظاهرات عرب اسرائیلی، خشونت های راست افراطی، و دیگر خشونت های وحشتناکی که امروز جریان دارد به یک دوره تازه زد و خورد منتهی خواهد شد یا نه.

اما نشانه ها، خوب نیستند. این چاقوکشی از سماجت، و نارواداری هیستریک سرچشمه می گیرد. ناکارآمدی خونریزی، بیهودگی همه این خشونت های دردناک، مانع هیچ چیز نخواهد بود.

ریشه این خشونت ها ظاهرا در این است که گفته شده اسرائیل قرار است به یهودیان اجازه عبادت در «تپه معبد مقدس» را بدهد. و یا مقررات موجود در «تپه معبد مقدس» را تغییر دهد. این دروغ از سوی دشمنانی نظیر حماس، فتاح، و تندروهای شاخه شمالی جنبش اسلامی اسرائیل در مسجدها و رسانه های اجتماعی شایع شده و سیاستمداران بی مسؤولیت اسرائیلی عرب، تشکیلات خودگردان فلسطینی محمود عباس (که از تریبون مجمع عمومی برای متهم کردن اسرائیل استفاده کرد)، و رهبران راست افراطی یهودی اسرائیل که با بی مسؤولیتی اظهار داشتند نتانیاهو قوانین را تغییر خواهد داد، به این دروغ شاخ و برگ دادند.

نتانیاهو به شخصه می بایست مسؤولانه تر برخورد می کرد و اجازه بازدید تحریک آمیز نمایندگان «کنست» (پارلمان اسرائیل) از «تپه معبد مقدس» را نمی داد، و خود را به موقع از مذاکره های جناح راست پارلمان برای تغییر قوانین نیم-کشور دور می کرد. زمانی که یک وزیر اسرائیلی قانون منع عبادت یهودیان در «تپه معبد مقدس» را زیر پا می گذارد تمام جهان اسلام دارد تماشا می کند.

و حالا می بینیم که هر دقیقه یک جوان مسؤولیت ناپذیر فلسطینی به این فکر می افتد که خدا از او خواسته بکشد، و اگر لازم شد کشته شود، تا “الاقصی” را حفاظت کند.

کلمه ها تاثیری مرگبار دارند. و حالا نیاز به کلماتی متفاوت داریم، کلماتی نظیر صادق، عاقل، حساس، از سوی رهبرانی مسؤولیت شناس، تا روند کاهش خشونت را آغاز کند.

ترس دائم

وضعیت هنوز کاملا از کنترل خارج نیست اما در سرازیری قرار داریم. ما یهودیان و مسلمانان در یک تماس دائمی زندگی می کنیم. و این تماس دائم این روزها وحشتزا شده است.

محل کار من از در قلمرو شهری اورشلیم و میان دو روستای فلسطینی است و در این مدت اخیر در این مسیر سنگ اندازی و پرتاب کوکتل مولوتوف شدید شده است. من از مسیر ابو تور رد می شوم که این روزها غرق در تشنج است، جایی که یک جوان فلسطینی در آخر هفته گذشته در حال پرتاب بمب آتشزا به سربازان ارتش، با شلیک گلوله کشته شد. ده قدم از دفتر ما، شهر قدیم قرار دارد، جایی که ترس از چاقوکشی انتحاری به حدی رسیده که پلیس در دروازه شهر جلیقه هایی که فلزشناس دارند به تن می کند؛ در عمل اما این جلیقه ها هیچ فایده ای ندارند. به یهودیان با چاقو، پیچ گوشتی، قیچی حمله می شود، و این ابزار در داخل مغازه های شهر قدیم به وفور پیدا می شود. نگهبان های فروشگاه های محل این روزها وسایل خریداران با دقت می گردند اما اسرائیلی هایی که در صف های طولانی برای این بازدید نگه داشته می شوند، در این حمله ها آسیب پذیرترند.

در روزهای گذشته، با شدت چاقوزنی های انتحاری، یهودیان از خیابان به آنور می روند که کنار عرب ها نباشند، و عرب از خیابان به آنور می روند که کنار یهودی ها نباشند و طنز مساله اینجاست که امن ترین محل این روزها نقطه ای است که یهودی ها و عرب ها کنار هم ایستاده باشند.

آخرین فرصت عباس

ریشه تمام این درگیری های خونین و تلخ، مثل همیشه، تضاد تحلیل ها و تعریف ها است – برای همین است که الان حضور رهبران مسؤول فوریت دارد.

رهبری که بیشترین ناامیدی ها را ایجاد کرد، و اکنون می تواند بیشترین کمک را به کاهش خشونت بکند، عباس است. اگر چه عباس آشکارا تبلیغ تروریسم نمی کند اما به نظر می آید روز به روز بیشتر بدل به همتای سلف خود، یاسر عرفات می شود که مردم خود را قانع کرده بود در اورشلیم هیچ معبد یهودی وجود نداشته و هیچ گونه مشروعیت قانونی برای دولت اسرائیل در این منطقه موجود نیست. عباس نیز اکنون آرزوی قطع ارتباط یهودیان به «تپه معبد مقدس» را دارد و سوگند یاد می کند پرچم فلسطینی بر فراز “تمام دیوارهای اورشلیم” به اهتراز درآید. همچنان که مخالفت خود با خشونت را ابراز می کند، به طور غیرمستقیم به دروغ مربوط به الاقصی دامن می زند. ماه هاست هواداران فتاحی خود که برای محافظت از مسجد با ماشین حمله می کنند را تشویق می کند. و چشم خود را به روی محرکان فلسطینی که مواد منفجره به داخل مسجد می برند، بسته است و از این محل به عنوان پایگاه مقابله با نیروهای اسرائیلی استفاده می کند.

حامیانش می گویند پس از رفتن اش قدر او را خواهیم دانست. اما چنان که هست، عباس برای مردم خودش و برای ما سمبل شکست خواهد بود.

اسرائیل، هرچند مصمم و مطمئن باشد که تنها راه حفظ یهودیت خود، دموکراسی و روح این کشور در جداسازی دولت خود از فلسطینیان است اما نخواهد توانست تا زمانی که فلسطینیان قادر به شناسایی این کشور به عنوان رستاخیر یک دولت ریشه دار، مشروع نباشند، به یک دولت فلسطینی را به رسمیت بشناسد. و عباس در تلاش برای ساختن یک دولت، این واقعیت را از نظر دور داشته است. تا زمانی که فلسطینی ها حق اسرائیل به بودن در اینجا را نشناسند، همینجا، و نه هیچ جای دیگر، تلاش شان برای استقلال به شکست خواهد انجامید.

چاره چیست؟ قانونی که 48 سال پیش در منع عبادت یهودیان از سوی موشه دایان تصویب شد، تا از یک درگیری و خشونت میان مسلمانان و یهودیان جلوگیری کند، به نتیجه نرسید. مسلمانان منطقه این راهکار را درک نکردند و به اشتباه تصور کردند دلیل نصب چنین قانونی، بی ارتباط بودن یهودیان با مکان مقدس بوده است. اکنون زمان آن رسیده است که این قانون تغییر یابد و همان گونه که یهودیان حقوق مسلمانان را در حق عبادت در حرم الشریف محترم می دارند، مسلمانان می بایست پیوندهای مذهبی و تاریخی یهودیان به معبد را درک کنند و حق یهودیان را در عبادت در «تپه معبد مقدس» را محترم بشناسند. عرفات این واقعیت را نفهمید. درک این واقعیت می تواند تنها شانس عباس به شمار رود. ممکن است همه از وی حمایت نکنند. اما او به عنوان چهره ای معتبر و معتدل باقی خواهد ماند. کاهش خشونت ها همانقدر که برای فلسطینی ها مهم است برای اسرائیل نیز مهم است. تا زمانی که اسرائیل باور نکند فلسطینی ها توان همزیستی با اسرائیل دارند، دولت فلسطین شکل نخواهد گرفت.