طی چند روز اخیر خبری خواندم در این خصوص که رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفت ‌وگو با روزنامه قانون اعلام کرده بود که کمیسیونی در مجلس خبرگان که صلاحیت افراد را برای رهبری بررسی می ‌کنند پس از بررسی چند صد نفر، دو نفر را به طور سری معرفی کرد. خبری که می تواند دوباره ترمزی باشد برای ساکت نگاه داشتن جامعه و حفظ بقای نظام… سی و هشت سال از عمر جمهوری اسلامی گذشت و امروز بدان جا رسیدیم که نظام در یک پیچ سخت و فشرده قرار گرفته که گذار از آن برابر با مرگ اوست. شرایط اقتصادی بسیار نا بسامان و وجود نسلی که دیگر حاضر به پذیرش نظامی که به جای او فکر میکند، نیستند. نظامی که تنها هدفش حفظ موجودیت بیمار و ناتوان خود می باشد و مردم در رده های بسیار پایین و بسیار نامحسوس قرار گرفته اند.

تحریم ها در حقیقت رویای شیرینی بود برای ملتی که شکنجه را با گوشت و پوست و استخوان خود لمس کرده اند و با آن زندگی می کنند و شکنجه ی نظامی که مردم را فقط برای تایید خود به صف می کشد و در مقابلِ اعطای تنها ساعاتی شادی، فریب به آنها تزریق میکند. چرا که می داند با ریزش چتر ولایت، نظام در زیر آن نابود خواهد شد و مهره های تشکیل دهنده این ساختار نیز دیگر وجود نخواهند داشت. پس باید با تمام وجود تک تک مهره ها به بازی گرفته شوند… چنانچه تاریخ و عمر جمهوری اسلامی با حیله و فریب و خیانتها گره خورده است و سخنان آقای رفسنجانی که کمیسیون ویژه خبرگان دو نفر را برای جانشینی رهبر انتخاب کرده اند هم، باز حیله ای دیگر است.

چندی پیش شاهد مراسم انتقال رهبر به بیمارستان بودیم که گویی عزای عمومی بود…! تمام اجتماع وابسته و چاپلوس دور او حلقه زدند، به پای تخت او کشیده شدند تا دنیا بداند رهبر سرطان پروستات دارد… چرا؟ آنهم با این همه کب کبه و دب دبه؟! آیا این همان اشتباهی نبود که شاه مرتکب آن شد و اینها اکنون با عبرت گرفتن از او بازی را به سمتی دیگر سوق داده اند؟ چرا که شاه به سرطانی بسیار پیش رفته مبتلا بود که آن را از ملتش مخفی کرد… که اگر محمد رضا شاه نیز بیماری خود را با ملت مطرح می کرد مردم دلشان به انقلاب نمی آمد و در بدترین صورت، مرگ او را نزدیک می دیدند و خاموش می شدند.

اما امروز حکومت فریب دیگری برای ملت آماده می کند و آنهم رفتن خامنه ای با پای خودش می باشد، مسئله ای که توهمی بیش نیست. زیرا نه تنها ایشان بیمار نیستند بلکه در سلامتی فیزیکی و البته “منهای روان سالم”، زندگی می کنند و تنها فکر ایشان بیت و اطرافیان سپاهی نادانش می باشد و نیازی هم به انتخاب فردی برای جانشینی ندارند. و در این حین حیله آقای رفسنجانی که بسیار هم شناخته شده هستند، تاکتیکی بیش نیست… زیرا وی جنبش های مردمی را زیر گوش خود حس می کند و برای خاموش کردن این جنبش ها، مانند همیشه آستین های خود را بالا زده که بیماری رهبر را به عنوان یک موضوع جدی به خورد ملت بدهد.

اما باید به آقای رفسنجانی یادآوری کرد که شما دیگر نمیتوانید نقشی که در گذشته برای انتخاب رهبر داشتید، امروز دوباره آن را تکرار کنید. زیرا نه این ملت دیگر فریب شما را می خورد و نه شما آن قدر پر رنگ هستید که دوباره به ایفای چنین نقشی بپردازید. اگر چه این نظام و مجموعه افراد آن هر کدام نقشی برای حفظ منافع خود ارائه میدهند و در این راستا به همیاری شما می پردازند. مانند آقای خاتمی که از همین مجموعه می باشد که در نزدیکی هر انتخابات با وجود محدودیت تصویری، نقش بازی گر در سناریویی را که جنابعالی پیشتر زحمت نوشتنش را به عهده داشتید، ایفا می کند.

و در نهایت باید گفت که این جناب رفسنجانی به یاری دست اندرکارانش برای تجدید حیات سیاسی نظام تلاش فراوان می کند، چرا که خوب می داند که اولین لغزش او باعث می شود تا هرچه طی سی و هشت سال رشته اند پنبه شود و نظام عزیزشان به زباله دان تاریخ بپیوندد.