مدیر مسئول روزنامه قانون در پی طرح شکایت سازمان زندانها مبنی بر انتشار گزارشی از ندامتگاه بزرگ تهران، تحت تعقیب قضایی قرار گرفت.

در ادامه نقض آزادی بیان در جمهوری اسلامی و سرکوب روزنامه نگاران، روزنامه قانون، چاپ تهران و با مدیریت مهناز مظاهری، به دلیل انتشار گزارشی در خصوص “وضعیت ندامتگاه بزرگ تهران و نحوه برخورد ماموران زندان با شهروندی که ۲۴ ساعت در آنجا بازداشت بوده”، با طرح شکایت سازمان زندانها علیه وی، تحت تعقیب قضایی قرار گرفته است.

بنابر گزارش خبرگزاری سحام، دادستان عمومی و انقلاب تهران گزارش این روزنامه را “کذب” خوانده و و پس از اعلام اینکه مدیر مسئول این روزنامه تحت تعقیب قضایی قرار دارد، اظهار داشته است: «اخبار و مطالب مندرج در رسانه ‌ها نباید موجبات ناامیدی و نگرانی را در مردم ایجاد کند».

این گزارش که به نقل از فرد بازداشت شده منتشر شده است، حاکی از نقض حقوق بازداشت شدگان و زندانیانی ست که در این زندان محبوس اند، که بدین صورت به شرح وضعیت آنها پرداخته است: «هر سربازی که به ما می ‌رسید هر چه از دهانش در می آمد نثار زندانیان و از جمله بنده می‌ کرد. نه حرمت سن و سال و ریش سفید را می دانستند چیست و نه از اخلاق بویی برده بودند. به هرحال در ابتدای ورود، تصور بر این است که ۲۴ ساعت زندان آن هم در قرنطینه نباید خیلی هم سخت باشد، اما وقتی وارد شدم هر لحظه برایم چون کابوسی گذشت».

همچنین در این گزارش به مواردی از قبیل توهین به بازداشت شدگان، از جمله قیچی کردن لباس ها، کوتاه کردن موها، دور انداختن کفش، دسترسی تنها دو ساعت در روز به آب آشامیدنی غیر بهداشتی و رها شدن با دمپایی پس از آزادی نیز از زبان شخص بازداشت شده پرداخته شده است.

متن این گزارش به شرح زیر منتشر شده بود:

۲۴ ساعت لعنتي

هيچ يك ازما علاقه اي نداريم روزي گذرمان به زندان بيفتد اما همگي كنجكاو هستيم بدانيم در زندان بر زندانيان چه مي گذرد و روزهاي زندان چگونه شب مي‌شود، البته همه مي‌دانيم زندان ديگر يك سياه‌چاله مخوف در اعماق تاريكي نيست و زنداني يك مددجوست و زندانبان مسئول نگهداري او.مددجو داراي حق و حقوق و محروم شدن از زندگي در جامعه مجازات اوست نه چيزي بيش از آن، هرچند اين يك روي سكه است. كافي است 24 ساعت با يك زنداني همراه شويد تا ببينيد در دنياي مدرن زندانباني امروز ايران چه بر سر يك زنداني مي آيد.

يك بيابان بزرگ در جنوبی‌ترین قسمت استان تهران ميزبان زندان بزرگ تهران است. آدرس روي كاغذ سرراست است، جاده قدیم قم، پلیس راه حسن آباد، جاده چرمشهر، کیلومتر ۵، شهرک صنعتی بیجین، مجتمع ندامتگاه تهران بزرگ معروف به بزرگ ترین زندان خاورمیانه‌،که طی مسیر ۵ کیلومتری زندان تا جاده، سهم هر زندانی در زمان آزادي است.زنداني بزرگ با جيره روزانه فقط 2 ساعت آب كه بسيار بي كيفيت است و مناسب براي نوشيدن نيست. آنچه مي‌خوانيد گفت وگوي « قانون» با يكي از افرادي است كه براي 24 ساعت مهمان زندان بزرگ تهران بوده و از آنچه در اين 24 ساعت بر او گذشته، مي‌گويد.

2 ساعت پشت درهاي زندان
همراه مامور بدرقه زندان با طي مسافت طولاني به زندان رسيديم اما خبري از ورود به زندان نبود. در اين گرماي سرسام آور هوا 2 ساعت بيرون زندان در بيابان در انتظار باز شدن درهاي آن مانديم. وقتي اجازه ورود دادند نيز 7 ساعت انجام كارهاي اداري براي رفتن به قرنطينه طول كشيد.

اما در اين 7 ساعت چه رخ داد
صبح براي شركت در دادگاه با لباس رسمي يعني كت و شلوار حاضر شدم و در نهايت قاضي قرار كفالت صادر كرد تا انجام امور اداري كفيل زمان مان تمام شد به ناچار براي 24 ساعت راهي زندان شدم. در پرونده نيز قرار كفالت ذكر شده و زندانبان حتي اين را مي دانست كه روز بعد بنده آزاد خواهم شد و اين يعني من مرتكب جرم بزرگي نشده بودم كه اگر هم شده بودم مستحق توهين‌هايي كه شنيدم، نبودم.

توهين‌هاي مكرر
هر سربازي كه به ما مي رسيد هر چه از دهانش در مي آمد نثار زندانيان و از جمله بنده مي‌كرد. نه حرمت سن و سال و ريش سفيد را مي دانستند چيست و نه از اخلاق بويي برده بودند. به هرحال در ابتداي ورود تصور بر اين است كه 24 ساعت زندان آن هم در قرنطينه نبايد خيلي هم سخت باشد اما وقتي وارد شدم هر لحظه برايم چون كابوسي گذشت.

دريافت پول نقد وصدور كارت بانكي
به محض ورود گفتند هر چه داريد به صندوق امانت بدهيد. ساعت، كليد ،گردنبند ،تسبيح و … را از ما گرفتند. بعد گفتند نمي‌توانيد پول نقد به زندان ببريد.
بانك پاسارگاد شعبه‌اي در قسمت ورودي زندان دارد كه از صبح تا ساعت 8 شب فعال است و با دريافت پول زندانيان براي آنها كارت صادر مي‌كند تا بتوانند مايحتاج خود را در زندان تهيه كنند.كارت را تهيه كرديم.

قيچي كردن كت يك ميليوني
مرحله بعدي تعويض لباس بود.گفتند لباس‌ها را در بياوريد و درعين ناباوري جوراب بنده به سطل آشغال منتقل شد. نوبت به كفش‌ها رسيد كه آن هم نصيب سطل آشغال شد با اينكه 500 هزار تومان ارزش داشت وراضي بودم به يك نيازمند داده شود تا اينكه به سطل‌آشغال بيندازند.
نكته جالب بعدي اين بود كه كت يك ميليون توماني من را با قيچي تكه تكه كردند.وقتي پرسيدم چرا چنين مي كنيد گفتند شايد مواد مخدر يا چيزي در آن پنهان كرده باشي. در كمال تعجب كت را نابود كرده وبه سطل آشغال انداختند.
حداقل كت را به يك نيازمندم مي‌دادند. يك ديوار مهرباني بيرون زندان بگذارند اينها را آنجا نصب كنند. قيچي كردن و به سطل انداختن چه دردي را دوا مي كند.هرچند با توجه به اينكه در پرونده قرار كفالت بنده قيد شده بود و زندانبان مي دانست فردا من آزاد خواهم شد مي‌توانستند لباس‌ها را درانبار بگذارند تا يك روز بعد به خودم بدهند. عدم تعبيه انباري براي لباس‌هاي افرادي چون من كه فقط يك يا چند روز در زندان هستند، يك سوء مديريت است و توجيهي ندارد.

كوتاه كردن موها
مرحله بعدي سلماني بود. اين بار زير بار نرفتم. به هرحال سني از من گذشته و سال‌هاست با مو و محاسن بلند زندگي كرده‌ام. به دوستان،همسايگان و اقوام بگويم چه شده يك‌شبه موهايم را زده ام. آبرويي براي من در محل مي ماند آن هم براي يك شب در قرنطينه بودن نه چند ماه و يك سال زندان، قرار بود فقط يك شب در قرنطينه باشم چرا بايد محاسن و موهايم را مي زدند. با اعتراض بسيار رئيس زندان لطف و آرايشگر پرسنل را صدا كرد تا فقط موهاي سر را مقداري كوتاه كنند كه حداقل خيلي نا‌مرتب و زشت نشود كه البته در نهايت كامل كوتاه كردند.

كارت بانكي بي اعتبار
بعد از 7 ساعت وارد بند شدم.بعد از يك روز دوندگي و خستگي خريدن آب و يك تكه نان امري دور از ذهن نبود اما گفتند نمي توانم خريدي داشته باشم زيرا كارت پاسارگاد تا3روز فعال نمي شود.

سود كلان بانك پاسارگاد در زندان
200 تا 300 نفر ورودي روزانه اين زندان، همه پول نقد خود را به بانك مي دهند تا 3 روزهم اين پول در بانك بدون حق استفاده مي ماند. اگر نگاهي به ارقام بيندازيم سود كلاني را براي بانك خواهيم ديد.به هرحال گرسنه وتشنه مانده بودم و اگر لطف ساير زندانيان نبود خدا مي داند چه بر سر منِ پيرمرد مي آمد. يكي از عجايب زندان داشتن جيره روزي 2 ساعت آب غير قابل شرب است، فقط در اين زمان مي توان از سرويس بهداشتي استفاده كرد. اگر زنداني دچار سوء هاضمه و بيماري سوء هاضمه و… باشد چه بايد كند؟ ‌براي حل اين مشكل هم مجبور به خريد آب معدني بوديم اماكارت اعتباري ما فعال نبود.
بالاخره شب تاريك زندان سحر و قرار كفالت بنده پذيرفته شد اما مشكلات جديد شروع شد. زمان آزادي زندانيان شب است و ساعت 20:30 اسامي زندانياني كه قرار است آزاد شوند،اعلام مي‌شود.

سوختن كارت بانكي
به محض اعلام اسامي كارت بانك پاسارگاد مي سوزد.يعني كارتي كه نتوانسته ام با آن خريدي انجام دهم مي سوزد و حتي نمي‌توانم كارت را به زندانياني كه طي 24 ساعت گذشته لطف كرده و آب وغذا براي من خريده بودند هديه كنم تا لطف شان جبران شود.

پولي پس داده نمي‌شود
بعد از اعلام اسامي براي دريافت وسايل و پول خود رفتيم اما از آنجايي كه ساعت كار بانك و امانتداري ساعت 8 شب است و اسامي زندانيان ساعت30 :8 اعلام مي‌شود، از دريافت امانت مانند كليد، ساعت ،پول نقد از بانك و…خبري نيست. زنداني بدون پول با يك جفت دمپايي در بيابان تاريك رها مي شود به اميد اينكه ماشيني از سر خيرخواهي او را تا شهر برساند. شايد بنده به همسرم نگفته باشم زنداني شده ام .بعد از 24 ساعت نيمه شب با دمپايي بدون كت، موهاي كوتاه شده، بدون پول وساير وسايلم بروم خانه، بگويم كجا بوده ام؟ چه بر سر زندگي مشترك چند ساله من خواهد آمد؟

هزينه دمپايي زندانيان
البته در باب فلسفه دمپايي يك توضيح جالب اين است كه زندان بزرگ روزي 300 نفر ورودي دارد اين زندان يعني روزي 300 جفت دمپايي پلاستيكي نيازدارد. اگر قيمت هر جفت دمپايي 5 هزار تومان باشد، مي‌شود روزانه يك ميليون و 500 هزار تومان. در ماه چيزي حدود 45 ميليون تومان هزينه همين دمپايي‌هاي پلاستيكي است كه زنداني را با‌ آن راهي خانه مي كنند. يا لباس زير و حوله اي كه براي يك شب به ما دادند و بسيارهم نامرغوب بود كلي هزينه براي زندان دارد در حالي كه براي بازداشت موقتي‌ها كاربردي ندارد.
به هرحال ساعت 10 شب از زندان خارج شدم، بماند با چه سختي بدون پول و وسايلم، به خانه بازگشتم. هنوز هم كليد دفتر و ميز كار بنده در بخش امانات زندان است،از طرفي پول هم در بانك پاسارگاد است و در ماه مبارك رمضان هم نمي توانم تا زندان بزرگ بروم ،كم نيستند زندانياني كه شرايط مرا دارند.
حال تصور كنيد زنداني اي از همدان، اصفهان، قم يا شهري غير تهران باشد و نيمه شب آزاد شود يا بايد صبح در بيابان بماند تا مسئولان بانك و امانتداري بيايند يا باهزار بدبختي به شهرش برود تا در فرصتي ديگر بازگردد كه بسياري از زندانيان فرصت نمي كنند باز گردند وپول ومدارك خود را تحويل بگيرند كه اين خودحجم بالايي از درآمد را براي بانك در پي دارد. جالب است بدانيد شعبات داخل شهر بانك پاسارگاد هم جوابگو نيستند و فقط بايد به زندان مراجعه كرد.
اي كاش بانك پاسارگاد پاسخگوي اين رفتارخود باشد؛ اگر كارت الكترونيكي صادر مي‌كند شرايط استفاده و بهره مندي آن را براي مددجو فراهم كند و زمان خروج از زندان يك دستگاه خودپرداز باشد مابقي پول را به مددجو بدهد.اگر اراده براي پرداخت پول زندانيان باشد انتخاب راه و روش منطقي كار سختي نيست.