چند هفته پیش در جشن «سوکوت»، در پارک ملی «رامات گان» در مرکز اسرائیل، دنبال محل تجمع علاقمندان «هواپیماهای بدون سرنشین» می گشتم. پارک بزرگ بود و کم کم هوا داشت تاریک می شد. ناگهان چشمم به گروهی مردم میانسال افتاد که دور هم جمع شده بودند و می گفتند و می خندیدند. چیزی در این جمع بود که به شدت توجه را به خود جلب می کرد. در نزدیکی آنها روی تابلویی نوشته بود «گلپایگانی ها». نزدیک رفتم و گفتم «”گلپایگانی” به چه معناست؟» یکی از میان جمع گفت: «ما از بازمانده های جامعه قدیم یهودیان گلپایگان ایرانیم. پنج سال یک بار در اینجا تجدید دیدار می کنیم. شما کی هستید؟» گفتم من خبرنگارم. دنبال محل تجمع علاقمندان «هواپیماهای بدون سرنشین» می گردم. چند نفرشان می خندند. یکی از میان جمع می گوید: «بیا بشین. حکمتی بوده که از اینجا رد شدی. حالا باید داستان ما را برای جهانیان بازگو کنی.»

گلپایگانی ها همه پی این دعوت را با تعارف کردن خوراکی های جورواجور و از جمله یک جور آبنبات شکری ترد می گیرند.

«ایمانوئل متحده»، دکتر اطفال که در شهر «مودیعین» در مرکز اسرائیل زندگی می کند، می گوید او یکی از آخرین یهودیان گلپایگان بوده است که در سال ۱۹۹۰ به اسرائیل فرار کرده است. وی می گوید، یک زمانی تعداد ما در گلپایگان به سه هزار نفر می رسید. سازمان بین المللی یهودی «اتحاد جهانی آلیانس» در آنجا یک مدرسه ساخته بود. اهمیت این جامعه از همینجا معلوم می شود. «اتحاد جهانی آلیانس» بیخودی در هر جایی یک مدرسه نمی ساخت.

گلپایگان – معنای این اسم به فارسی، دروازه گل ها یا سرزمین لاله است. پنجاه هزار نفر جمعیت دارد و از توابع استان اصفهان، در جنوب شرقی اراک، محل تاسیسات هسته ای آب سنگین فعلی است. شهر منظره های زیبا و بی نظیر و آثار تاریخی زیاد دارد از جمله «منار جنبان»، برجی که به جلو و عقب تکان می خورد، و کنده کاری های روی سنگ که آثار شبانان ماقبل تاریخ است.

جامعه یهودیان این شهر که قدمت شان تا ۲۷۰۰ سال پیش می رسد، دیگر وجود ندارد و در جستجوی گوگل به عبری یا انگلیسی یافت نمی شود. آنچه از خاطرات این جامعه قدیمی باقی مانده اینجاست، در این پارک، جایی که هر پنج سال یکبار تجدید خاطره می کند.

فرهاد مرادیان، استاد ریاضی که در این گرده همآئی حاضر است، می گوید مردم آنقدر مومن بودند که هر فامیل کنیسه خودش را داشت. یکی از دیگر حاضران در این پیک نیک می گوید: «گورستان شهر دو کیلومتر طول و دو کیلومتر عرض داشت.»

اما به شهادت چندین نفر، کنیسه ها و گورستان با خاک یکسان شده اند. دیوید مناشری، استاد تاریخ خاورمیانه در دانشگاه تل آویو، به تایمز اسرائیل می گوید در ۱۹۷۵ از گلپایگان دیدن کرده است. «می خواستم مقبره پدربزرگم را ببینم، اما به من گفتند گورستان با بولدوزر تخریب شده است.»

چندصد یهودی گلپایگانی در میان ۱۰۰ هزار یهودی ایرانی الاصل در اسرائیل زندگی می کنند.

«لیئور استرنفلد»، استاد دانشگاه آمریکائی Penn State University و کارشناس تاریخ یهودیان ایرانی که با شنیدن خبر تجدید دیدار یهودیان گلپایگان متعجب می شود، می گوید: «جامعه گلپایگان از جامعه های با اهمیت یهودی های ایران نبود»، و ادامه می دهد: «چقدر جالب است که سعی دارند تاریخچه خود را حفظ کنند. حتی زمانی که گلپایگانی ها به تهران مهاجرت کردند، نزدیک به دیگر گلپایگانی ها ساکن شدند و در ارتباط نزدیک با دیگر خانواده ها ماندند؛ یک پیوند برادری میان گلپایگانی ها همیشه حفظ می شد.»

وقتی پرسیده شد از گلپایگانی ها چه می داند، استرنفلد پاسخ داد: «در سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، چندین بار “آژانس یهود” (Jewish Agency) و سازمان یهودی ” American Jewish Joint Distribution Committee ” اقدام به ایجاد انستیتوهای فرهنگی در این شهر کردند.» و در ادامه می گوید این شهر به طرز غریبی زیباست.

«یهودیان این منطقه از کشور قدمت شان به ۲۷۰۰ سال پیش می رسد و بعد از تبعید از بابل به این منطقه مهاجرت کردند.» استرنفلد اشاره می کند که گلپایگان در استان اصفهان که سابقا پایتخت ایران بوده و جامعه بزرگی از یهودیان آنجا می زیسته اند، قرار دارد. «اصفهان سابقا “یهودیه” نامیده می شد، شهر یهودی ها. ممکن است در پارکی دیگر جشن تجدید دیدار اصفهانی های سابق برگزار شود که ۲۰ بار بزرگتر از این است.»

پزشکان پادشاهان

وقتی پرسیده شد چه چیزی جامعه یهودیان گلپایگان را معروف کرده است، بسیاری پاسخ دادند شهرت پزشکان یهودی که برخی شان پزشک مخصوص پادشاهان بودند.

استرنفلد می گوید: «این شامل همه یهودیان می شود. در دهه ۱۹۷۰ یهودی ها نیم درصد جامعه ایران، و ۱۰ درصد پزشکان کشور را تشکیل می دادند.» وی اما انکار نمی کند که احتمال دارد شمار زیادی از این پزشکان در گلپایگان بوده باشند.

فرهاد مرادیان می گوید: «پدرم، پدربزرگم، و پدر پدر بزرگم همه پزشک بودند. اما پزشک دانشگاهی نبودند. متخصص طب باستانی بودند.»

«نقاشی های سیاه و سفید از گیاهان داشتند که برای هر کدام توضیحی نوشته شده بود. بیماری های مختلف توضیح داده شده بود. اگر پسری بیمار می شد، پدرش موظف بود ادرار او را مزه کند؛ چیزی شبیه به آزمایشگاه، چون آزمایشگاه نداشتند.»

نوآ هما شالوم، کارشناس طب گیاهی می گوید: «می دانید قند خون را چطور تعیین می کردند؟‌ بیمار روی زمین ادرار می کرد. اگر مورچه ها جمع می شدند دور ادرار، معنی اش این بود که قند خون زیاد است. درمان داروخانه ای نداشتیم، اما شیوه های درمانی واقعی داشتیم.» مرادیان این جزوه ها را دیگر در اختیار ندارد.

«خیلی با ارزش بودند اما وقتی از ایران خارج می شدیم امکان بیرون آوردن این چیزها را نداشتیم.»

فرار از ایران

یاسمین متحده همسر آینده خود را در اوایل ۱۹۸۰ ملاقات کرد؛ یک دکتر جوان از اصفهان که از سوی دولت برای خدمت در روستاهای اطراف به گلپایگان اعزام شده بود. در آن زمان تنها چهار خانواده یهودی در گلپایگان باقی بودند. بسیاری همزمان با انقلاب ۱۹۵۷ و یا بلافاصله پس از آن فرار کرده بودند.

«شنیده بود که خانواده ما یهودی اند. چند بار به دیدن ما آمد و کم کم شروع به ابراز علاقه به من کرد. نوزده ساله بودم. با هم نامزد شدیم.»

یاسمن می گوید بعد از انقلاب اسلامی، شخصا تجربه ای از یهودستیزی مردم نداشته است.

«خمینی گفته بود یهودی ها را نیازارید، یهودی ها برادران ما هستند. واقعیت این است که مردم ما را آزار نمی دادند. ایرانی ها با یهودی ها مهربانند.»

اما مشکلات دیگری بوجود آمد.

«آزادی های ما از قبل کمتر شده بود. زندگی زیر سایه یک حکومت مذهبی آسان نیست. مجسم کنید کسی مثل «عو-وادیا یوسف» (خاخام رهبر درگذشته یهودیان مشرق زمین و رهبر روحانی حزب «شاس» در اسرائیل) نخست وزیر اسرائیل باشد. باید حجاب را رعایت می کردیم.»

علاوه بر این، یاسمن می گوید پدرش، که در کار خرید و فروش املاک بوده است، یک مرکز خرید زیبا در گلپایگان ساخته بوده که بعد از جنگ، مصادره و تقسیم شد و افراد از مغازه ها به عنوان خانه مسکونی استفاده کردند در حالی که از دست پدرش هیچ کاری برنمی آمد.

پس از این که دو فرزند اولشان به دنیا آمد، یاسمن و ایمانوئل تصمیم گرفتند به اسرائیل مهاجرت کنند، اما ایمانوئل امکان دریافت پاسپورت نداشت – هم یهودی بود و هم پزشک و در آن زمان ایران نیاز شدید به پزشک داشت. زن و شوهر تمام سرمایه شان را صرف خرید پاسپورت و مدارک ضروری کردند. یاسمن و دو فرزندشان بلیط دوسره به ترکیه خریدند، اما هرگز برنگشتند. چند ماه پس از آن، ایمانوئل به مرز پاکستان سفر کرد، و در نیمه های شب، از مرز فرار کرد. آن سوی مرز، به یک قاچاقچی پول داد تا او را به کراچی برساند. در کراچی با یکی از اعضای «آژانس یهود» ملاقات کرد و از طریق او به سوئیس، و از آنجا به اسرائیل پرواز کرد.

یاسمن می گوید «وقتی رسیدیم اینجا به جز یک چمدان و مقداری لباس هیچ نداشتیم. زندگی را از صفر شروع کردیم.

دامنه حرف به سرعت به سیاست می کشد

وقتی پرسیدم در مورد توافق هسته ای اخیر با ایران چه فکر می کنند، گلپایگانی ها هیچ رودربایستی نکردند.

دیدار «ایتسخاک سپیر» از گلپایگان و جامعه یهودی شهر در سال 1960 میلادی (عکس: نوآ شالوم)

دیدار «ایتسخاک سپیر» از گلپایگان و جامعه یهودی شهر در سال 1960 میلادی (عکس: نوآ شالوم)

ایمانوئل گفت: «خیانت است. کارتر به شاه و مردم ایران خیانت کرد، و حالا اوباما دوباره به مردم خیانت کرده است. به قذافی لیبی، اوباما گفت بدون بروبرگرد باید دست نگه داری. به حسنی مبارک گفت همین حالا باید کناره گیری کنی. اما وقتی دو میلیون ایرانی علیه دولت ایران در خیابان تظاهرات کردند، (در پی انتخابات ژوئن ۲۰۰۹) چرا یک کلمه حرف نزد؟»

یهوشوآ بهادات، یکی از سه برادری که در جشن تجدید دیدار حضور دارند، می گوید: «فکر نمی کنم عمر این توافق زیاد باشد. به نفع ما نیست. به نفع اسرائیل نیست.»

برادرش کورش می گوید: «شما باید با ذهنیت ایرانی آشنا باشید. ایرانی ها خود را یک قدرت بزرگ تصور می کنند. کورش بر ۱۲۰ کشور حکومت می کرد. حالا این رژیم هم می خواهد چند کشور نظیر لیبی و کشورهای مسلمان نشین شوروی سابق زیر سلطه دربیاورد. به همین خاطر تمایل دارند قدرت هسته ای بشوند.»

برادر سوم، داریوش بهادات، می گوید در ۲۰۰۹ تظاهرکنندگان نتوانستند رژیم را سرنگون کنند چون «این رژیم قدرت دارد، بیرحم و ظالم است. مردم را به شدت سرکوب می کند. به مردم دستور می دهد ساکت بنشینید و در سیاست دخالت نکنید تا بگذاریم زنده بمانید. وگرنه، جانتان را از دست می دهید.»

در هر حال، هر سه برادر در این که احتمال بسیار کمی دارد که ایران از قدرت هسته ای استفاده بکند، توافق دارند.

یهوشوآ می گوید: «بیشتر از آن که ما می ترسیم آنها از تسلیحات هسته ای استفاده کنند، آنها می ترسند که ما از آن استفاده کنیم. احتمال کمی دارد که خودشان را به خطر بیندازند. با وجود این می توانند با استفاده از عوامل شان نظیر حزب الله به ما آسیب برسانند.»

در جمع تبعیدی ها

حئیم قیوزلی، مدیر بخش آمار موزه «بیت هتفوتسوت»، موزه درباره قوم یهود در دانشگاه تل آویو، اهل گلپایگان نیست. اهل رومانی است، اما تعریف می کند که چنین تجدید دیدارهایی که در آن مردم از یک شهر معین، در غربت دور هم گرد می آیند، از سنت های قدیمی و باارزش اسرائیلی است.

«مردمی که اهل یک شهر معین بوده اند، دور هم جمع می شوند و یک سازمان تشکیل می دهند و فعالیت های خود را منسجم می کنند، روزنامه خود را منتشر می کنند. اما در سال ۲۰۱۵ معمولا این اتفاقات فقط به صورت مجازی و آنلاین اتفاق می افتد نه حضوری.»

به گفته وی، مردمی که در دهه ۱۹۵۰ به اسرائیل آمدند، مثل مردمی که پس از هولوکاست از اروپا یا عراق آمدند، دیگر زیاد فعال نیستند. «کاری نمی شود کرد، زمان می گذرد و بسیاری از اینان دیگر در میان ما نیستند.»

در بیشتر مواقع، نسل دوم و سوم جامعه مهاجر در گردهمایی های حضوری شرکت نمی کنند. استثنا در این مورد جامعه زاموسک لهستان است که هر سال در روز یادبود هولوکاست در ماه آوریل مراسمی را در سالنی مملو از جمعیت در سینماتک تل آویو برگزار می کند.

اما مهاجرانی که در دهه های گذشته از ایران آمده اند «هنوز فعال اند و آنقدر جوان هستند که بیاد بیاورند و بر همین اساس امکان ثبت و مستندسازی وقایع و حوادث برای ما ممکن است.»

مهاجرت بزرگ

ضمن گفتگو با قیوزلی، تازه می توان ابعاد عظیم مهاجرت یهودیان در قرن اخیر را دریافت.

«امروز، در سال ۲۰۱۵، ۱۴ میلیون یهودی در سراسر جهان زندگی می کنند. ۹۹ درصد این تعداد در کشورهایی به جز کشوری که پدرانشان ۱۲۰ سال پیش زیسته اند، زندگی می کنند.»

در سال ۱۸۸۰، به گفته قیوزلی، مردم یهودی عموما در اروپا می زیستند. امروزه اما کمتر از یک میلیون یهودی در تمام اروپا، از جمله روسیه، سکونت دارد.

«۹۰ درصد تمام یهودیان جهان در دو منطقه زندگی می کنند – اسرائیل و آمریکای شمالی، و بقیه در کشورهای مختلف جهان پخش اند.»

قیوزلی می گوید: «سواحل مدیترانه را در نظر بگیرید، بدون اسرائیل. یهودیان از زمان اولین معبد مقدس در اورشلیم، در طول هزاران سال، در این منطقه زندگی کرده اند. حالا ببینید امروزه چه شماری از یهودیان در اینجا زندگی می کنند. بزرگترین جمعیت یهودیان را در مارسی فرانسه خواهید یافت. نزدیک به ۱۵۰ هزار یهودی در جنوب فرانسه، نظیر نیس، تولون، مونت پلیه زندگی می کنند. در آفریقای شمالی، تقریبا هیچ یهودی وجود ندارد. تعداد کمی در ایتالیا هستند، و خیلی کمتر در ترکیه، و حتی کمتر از آن در یونان. در سوریه و لبنان، مصر، لیبی، الجزیره هیچ یهودی وجود ندارد. شاید نزدیک به ۱۰۰۰ نفر در تونس باقی مانده باشند. همین.»

به گفته قیوزلی، شاید آسان تر باشد جاهایی که یهودیان همچنان در کشور محل زندگی اجدادشان می زیسته اند را بشماریم.

«گروه های کوچکی در ترکیه، ایران، آسیای مرکزی، شاید حدود ۵۰ نفر در یمن، و بین ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ نفر در هند باقی مانده اند. در آلزاس چندین خانواده یهودی وجود دارند که نسل اندر نسل در آنجا زندگی کرده اند و در هلند چندین خانواده قدیمی بجا مانده اند.»

قیوزلی این تغیرات را ناشی از سه مورد می داند: یک – مهاجرت عظیم یهودیان بر اثر حمله و آزار، دلایل اقتصادی، و نهضت صیونیسم؛ دوم – تاسیس کشور اسرائیل؛ سوم – هولوکاست.

وقتی سوال شد چرا اطلاعات در مورد یهودیان گلپایگان روی اینترنت اینقدر اندک است، قیوزلی پاسخ داد «یهودیان ایران به سیاه چالۀ مطالعات یهود معروف اند. در مقایسه با دیگر جوامع، مطالعات دانشگاهی بسیار کمی درباره ایشان موجود است.»

یادآوری از یهودیان گلپایگان

اگرچه موزه «بیت هتفوتسوت» چند سال پیش نمایشگاهی از یهودیان ایران ترتیب داد، به عقیده فرهاد مرادیان این کافی نیست.

«خیلی چیزهاست که ما نمی دانیم، خیلی چیزها دارد از یاد می رود. هر نفر از کسانی که امروز اینجا جمع شده اند دریایی از خاطره و تجربه اند. با هر کدام که حرف بزنید می توانید در مورد افراد مشخص، یا وقایع تاریخی، داستان های زیادی بشنوید. حیف است اینها مستند نشوند. من شروع کرده ام عکس های ایرانی یهودی ساکن اسرائیل را جمع آوری کنم.»

مرادیان در نظر دارد وبسایتی ویژه یهودیان ایرانی بسازد،‌ و همچنین نمایشگاهی در موزه برگزار کند. وی به تایمز اسرائیل می گوید: «اما برای این کار نیاز به پول هست. شاید کسی باشد که بخواهد در تامین هزینه مالی به من کمک کند.»

مرادیان به یاد می آورد که در دهه ۱۹۷۰ به گلپایگان سفر کرده است. او دو کنیسه را به خاطر داشته که یکی از آنها متعلق به فامیل پدری اش بوده و دیگری متعلق به فامیل مادری اش. وی می گوید نقاشی هایی که عموی مادرش در سقف چوبی کنیسه کشیده بود بسیار زیبا و ریشه-گرفته از داستان های تورات بوده اند.

«از یکی از وبلاگ نویسان گلپایگان پرسیدم چه به سر این کنیسه ها آمد؟ به من گفت حالا همه آنها تبدیل به پارکینگ شده اند.»

به باور مرادیان این اقدامات از عدم رواداری انقلاب اسلامی ریشه می گیرد. به نظر او این اقدامات شبیه به عملکرد داعش است. «عشق به تخریب همه چیزهایی که متعلق به اسلام نیست را دارند. رژیم فعلی ایران متعصب است. تحمل یادبود دیگر مذاهب را ندارد.»

با این وجود مرادیان همچنان به ایران علاقمند است. وی عضو یک گروه موسیقی اصیل ایرانی به نام «بندار» است – در فارسی به معنای مردی که ذاتی زیبا دارد. در ویدئوی زیر، مرادیان خواننده گروه است.

«فرهنگ ایران بسیار غنی است. به محض آن که به اسرائیل رسیدم قصدم این بود که این فرهنگ را حفظ کنم، و همزمان با فرهنگ اسرائیل و غرب آشنا بشوم. وقتی مقایسه و مقابله می کنی، دایره نگاهتان گسترده می شود.»

به باور او ایرانی ها چیزهای زیادی برای آموختن به اسرائیلی ها دارند. برای مثال، وقتی تازه به اسرائیل مهاجرت کرده بود، از رفتار بی ادبانه بعضی از اسرائیل ها تعجب کرده بود.

«صبر، سخاوت، و حفظ احترام دیگران از خصیصه های بارز ایرانی در آن زمان بود. مال پیش از انقلاب. اما بسیاری از ایرانی ها همچنان همان خصیصه ها را حفظ کرده اند.»

انگار بخواهند گفته های مرادیان را در عمل ثابت کنند، گلپایگانی پشت سر هم به من خوراکی تعارف می کنند. با صدای بلند عبری صحبت می کنند، و فارسی، و با هم آواز می خوانند و می خندند.

می گویم، به نظر می آید گلپایگانی ها از مهربان ترین مردم جهان باشند. یاسمن متحده می گوید، «مردم هر شهری خصیصه خاص خودشان را دارند. مردم شیراز خونسردند، مردم اصفهان سختکوش و باهوشند. ما گلپایگانی ها معروف ایم به صداقت و بی آزاری.»

ایمانوئل متحده می گوید وقتی تازه وارد گلپایگان شده بود به شدت از شباهت رفتاری یهودیان و غیریهودیان تعجب کرده بود. متوجه شدم که مردم آرام و مهربانند. شهری ساکت با طبیعتی زیبا و سرسبز بود. فکر می کنم روی مردم تاثیر داشت. روحیه ای خوب و آرام به آنها داده بود. ما به اسرائیلی بودن خود افتخار می کنیم، و در عین حال خاطره های زیبایی از گلپایگان داریم.»