فیلمی با بازی ادرین برودی و سلما هایک در جشنواره بین المللی فیلم تورنتو مورد انتقاد قرار گرفت اما داستان، ماجرای تعقیب سیاسی، و بسیار آشنا است.

فیلم «سپتامبرهای شیراز» که بر اساس رمانی با همین نام اثر دالیا سوفر ساخته شده، درباره یک خانواده موفق یهودی در ایران است که پس از انقلاب ۱۳۵۷ و سرنگونی شاه گیر می افتند.

سال گذشته که این فیلم در جشنواره بین المللی فیلم تورنتو اکران شد، نقدهای این فیلم همگی منفی بودند. یکی از منتقدان آن را «ناکامی نومیدکننده» نامید.

اما من می خواستم این فیلم را ببینم؛ من پیش از انقلاب یک ماه در ایران بودم و این کشور را اگر نه یهود-دوست که در برخورد با یهودیان، مداراگر یافتم. درباره پیامدهای تغییر رژیم در این کشور کنجکاو شده بودم؛ پس از انقلاب، یهودیان و هویت صیونیستی به عنوان دشمن تصویر شدند.

از این گذشته، پیشتر فیلم «همسایگان ۲» را دیده بودم و تا جایی به من مربوط می شود باید بگویم خیلی بهتر از آن بود.

صادقانه بگویم، «سپتامبرهای شیراز» بر خلاف نقدهای اولیه این فیلم، فیلم خوبی بود. تا اندازه ای به این خاطر که نوای آشنایی برای من داشت. خط سیر شخصیت های اصلی این فیلم یادآور داستان والدین ام و تجربیات آنها در وین پسا-آنشلوسی بود. در واقع، این داستان برای همه یهودیانی که در کشوری با حکومتی یهودستیز زندگی کرده بودند، داستان آشنایی است.
ابتدا بیایید به ایران اوایل دهه ۱۹۷۰ برویم. من ویراستار یک مجله صنعت مسافرتی بودم، و یک انجمن بین المللی هواپیمایی مجمعی در تهران برگزار کرده بود. ما هم رفتیم تا برای شرکت کنندگان خبرنامه منتشر کنیم، و من پیشاپیش رفتم تا مقدمات را فراهم کنم.

نمی دانستم چه توقعی داشته باشم. می دانستم ایرانی ها پارسی هستند، عرب نیستند. می دانستم که شاه، محمد رضا پهلوی، فراهم کننده اصلی نفت اسرائیل بود و محدودیت هایی که بر اقلیت های دینی اعمال می شد را برداشت. ایران یک کشور مسلمان بود و من یهودی، اما در واقع نگران این نبودم؛ بالاخره من مهمان حکومت بودم. خب چه چیز مرا نگران کرده بود؟ ایران یک رژیم تمامیت-خواه است و اینطور نیست که همه شوخ-طبعی مرا بفهمند. سرتیتر خبرها را می توانستم در ذهنم ببینم: «مسافرت-نویس زندانی شد؛ منجر به لغو مجمع شد».

خوشبختانه، شاید چون حکومت مشتاق بود تا چهره مثبتی از خود در اجتماع بین المللی ایجاد کند، همه چیز خیلی خوب تر از آنچه پیش بینی کرده بودم پیش رفت. وزارتی که من با آن سر و کار داشتم، به من کمک کرد (یعنی اجازه داد) تا برای برقراری ارتباط با نیویورک تلکس ام را نصب کنم، و به آنها قول دادم که این خبرنامه حاوی هیچ محتوای سیاسی نخواهد بود. آنها هم حرف مرا قبول کردند.
در طول مکاتبات و مناسبات شغلی ام، در جاهایی با یهودیان برخورد کردم که انتظار نداشتم. چاپگری که با آن کار می کردم، اسرائیلی بود. راننده تاکسی من یهودی بود.
اما از وقتی «سپتامبرهای شیراز» تولید شده، خیلی چیزها تغییر کرده است. سال ۱۹۷۹ است و اسحاق امین (با بازی ادرین برودی) به همراه همسرش فرناز (با بازی سلما هایک) یک جواهرفروشی موفق دارد؛ کارشان مقبول همسر شاه و اطرافیان وی قرار می گیرد. این زوج یک پسر به نام پرویز (جیمز وارد) و یک دختر به نام شیرین (آریانا مولکارا) دارند.
وقتی فیلم شروع می شود، مهمانی خداحافظی با پرویز است که قرار است به مدرسه شبانه-روزی معتبری در نیویورک برود. تنها نشانه ای که می شود فهمید همه حاضرین این مهمانی یهودی هستند این است که اسحاق برای شادنوشی می گوید «خاییم!» (یعنی زندگی).
اما کمی بعد اعضای سپاه پاسداران به اسحاق چشم-بند می زنند و وی را به زندان می برند، و در آنجا توسط محسن (با بازی الون ابوتبول بازیگر اسرائیلی) مورد بازجویی قرار می گیرد. اسحاق متهم به همکاری با موساد است و همسرش نیز به جرم پروپاگاندا زیر نظر گرفته شده است.
محسن به وی می گوید «مدارک ما نشان می دهد که تو به اسرائیل رفته ای».
اسحاق در جواب می گوید بله اما فقط برای دیدار خانواده رفته است. و پذیرفت که همسرش هم مقالاتی نوشته اما هیچ کدام شان ماهیت سیاسی ندارند. با این وجود، اسحاق مورد شکنجه (اول عاطفی بعد جسمی) قرار می گیرد اما چیزی برای اعتراف کردن ندارد.

به رغم بروز گهگاهی دیالوگ های کلیشه (مانند «بوی ترس ات بلند شده»)، زمانی ماجرا اوج می گیرد که محسن فشار بیشتری اعمال می کند. فرناز هنوز نمی داند چه بلایی سر شوهرش آمده؛ هر چه تلاش می کند، به بن بست می خورد. پاسداران انقلابی به خانه وی یورش می آورند، همه چیزهای باارزش را می دزدند، و باقی را تخریب می کنند، و فرناز بیش از پیش دچار مخاطره می شود.

سپاهیان تنها کسانی نیستند که از خانواده امین دزدی می کنند. چند سال پیشتر، این خانواده چند فقیر خیابانی را وارد خانه خودشان می کنند: حبیبه (با بازی شهره آغداشلو) که خدمتکار خانه است، و پسر وی، مرتضی (با بازی آنتونی عزیزی)؛ به رغم سخاوت این خانواده، مرتضی غیرت انقلابی خود را بهانه می کند و دفتر کارفرمای خود را غارت می کند.
سرانجام اسحاق با خالی کردن حساب بانکی اش، آزادی خود را می خرد. وی با فروش جواهرات مخفی خود، هزینه فرار خانواده به ترکیه را فراهم می کند.
بازی برودی در این فیلم قابل ستایش است. این بازیگر نقش یهودیان را خوب بازی کرده و به خاطر نقش ولادیسلاو اشپیلمان در فیلم «پیانیست» رومن پولانسکی جایزه اسکار برده است. وی اخیرا برای نقش اصلی در «هودینی» نامزد امی شده است.

با این همه، فکر می کنم واکنش های منفی منتقدان را می فهمم. کارگردان وین بلیر تمرکز دوربین اش را روی خانواده امین گذاشته و ما را مانند فرناز از تصویر بزرگتر بی-خبر گذاشته است.
پرسشی که در سر تماشاگران این فیلم ایجاد شده این است که چرا خانواده امین ایران را ترک نکردند؟ از پول و منابع مالی خوبی برخوردار بودند؛ باید می دانستند که آینده شان تیره و غم-افزا خواهد بود. پرسش واضحی است (و فیلم هم پاسخی به آن نمی دهد) و همین هم منتقدان را دلسرد کرده است.

اما من کاملا مطمئنم که پاسخ را می دانم؛ فکر می کنم خانواده امین، مانند خیلی از خانواده های دیگر، به خاطر حس خوشبینی عمیق در ایران می مانند، باور به این که اگر به مشکل توجه نکنی، خود به خود از بین می رود.
والدین من، مانند خیلی از بازماندگان، زیاد از تجربه های دوران جنگ حرف نمی زنند. من احمق هم هیچ وقت از آنها نپرسیدم. می دانستم که وقتی وین محبوب شان را ترک کردند چه عذابی کشیدند زیرا مجبور بودند والدین شان (پدربزرگ و مادربزرگ های من را) رها کنند و بروند.

والدین من، مانند خانواده امین، به طور قاچاقی از مرز به سوئیس رفتند. پدر من، درست مثل خانواده امین، در اولین سعی خود برای عبور از مرز دستگیر شد و به مقامات مربوطه بازگردانده شد، گرچه یک مقام همدل با یهودیان وی را آزاد کرد.

والدین ام بالاخره در بازل مستقر شدند و پول کافی جمع کردند تا والدین شان را قاچاقی به آنجا بیاورند. اما پدربزرگ و مادربزرگ های من نمی خواستند بروند، می گفتند پیر هستند و نازی ها کاری با آنها ندارند. اما البته اشتباه می کردند؛ والدین ام هرگز آنها را دوباره ندیدند.
آیا خاطرات من از ایران و تاریخ خانواده من تاثیری بر درک من از این فیلم گذاشت؟ البته که گذاشت. در تیتراژ پایانی، «سپتامبرهای شیراز» به همه قربانیان تعقیب در سراسر جهان اهدا شده است.
آیا باید قربانی باشی یا توی بستگان ات قربانی داشته باشی تا از این فیلم لذت ببری و قوت و شدت آن را درک کنی؟
احتمالا نه.
اما خالی از تاثیر نیست.