کمیسیونی از فرماندهان و قانونگزاران پیشین دریایی اسرائيل و آمریکا خواهان آنند که دولت یهودی نقشی بسیار عظیم‌تر در کنترل و تأمین امنیت و مدیترانه شرقی به عهده بگیرد و بار را از دوش ایالات متحده بردارد.

چندین سال پیشتر از بروز بهار عربی، تاریخشناس معتبر برنارد لوئیس پیش‌بینی کرد که آینده‌ی اسرائيل در خاورمیانه بسیار تثبیت‌شده‌تر از آن است که دیگران تصور می‌کنند. از هر جهات قابل ارزیابی، هرچقدر کشورهای عرب و مسلمان بیشتر در باتلاق‌های سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی فرو می‌رفت، اسرائيل با وجود تمام تشنج‌های ذاتی و اشتقاق‌های فرهنگی، از نقطه‌نظرهای سیاسی و اقتصادی دارای ثبات و از لحاظ فرهنگی دارای انسجام بود.

مسأله مربوط به شیوه‌های انتخابی اداره‌ی امور از سوی این ملت‌ها است: با انتخابی آگاهانه، ثروتمندترین اقتصادهای خاورمیانه به نفت تکیه دارد، در حالیکه اسرائيل خلاقیت‌های فناوری را اساس صادرات خود قرار داده است. وی گفت، همچنان که پیشرفت‌های تکنولوژیک به آهستگی، و با قاطعیت نفت را به عنوان سنگ بنای اقتصاد جهانی کنار می‌زند، کشورهایی که اقتصادشان به تک‌پایه‌ی نفت تکیه دارد هرچه بیشتر فرو می‌لغزند، اما اسرائيل، که خود را به موتور پیشرفت‌های فناوری تبدیل کرده است، اوج می‌گیرد.

تاریخچه‌ی چند سال اخیر، پیش‌بینی وی را تأیید کرد.

قدرت اسرائيل در مقابل سیستم داخلی در حال انفجار کشورهای عربی، به آرامی و با هدفمندی موقعیت اسرائيل در میان کشورهای دوست و دشمن را متحول می‌کند – و البته این اسرائيلی است در یک منطقه‌ای از جهان که به شکلی روزافزون بی‌ثباتی اجتماعی و مذهبی خود را به بیرون صادر می‌کند.

این موقعیت، تا کنون، شماری از دشمنان قسم‌خورده‌ی اسرائيل را به متحدان بالقوه بدل کرده، و سرسخت‌ترین دشمنان اسرائيل، نظیر حزب الله و حماس را واداشته که با زبانی عذرخواه تلاش کند درد و رنجی که توده‌های مردم لبنان و غزه در نتیجه‌ی نظریه‌ی مبنی جنگ ابدی علیه صیونیست‌ها متحمل می‌شوند را موجه جلوه دهد.

همزمان، نقش‌آفرینان منطقه‌ای و جهانی که سرمایه‌گذاری احساسی کمتری در صیونیسم کرده‌اند، کشورهایی نظیر یونان، هند، روسیه، قبرس، چین، و حتی هندوراس دور، همه گام‌هایی چشمگیر در ارتقاء پیوندهای اقتصادی و دفاعی با اسرائيل برداشته‌اند، همه به خاطر همین افزایش شکاف قدرت و رفاه در منطقه.

و البته که از چشم آمریکا نیز دور نمانده است.

از این نقطه نظر، ایالات متحده نقش‌آفرین غریبی است. برای کشوری نظیر اسرائیل، ایالات متحده تنها یک متحد نیست، یک نظم جهانی است. قدرت دریایی آن، اسطوره‌ی بلامنازع مدیریت و اجرا است که امنیت و سلامت تجارت دریایی را تأمین می‌کند؛‌ امری که از اهمیت کم‌نظیری برای کشوری مانند اسرائیل، که تقریبا هیچ بخشی از بازرگانی‌اش از مرزهای زمینی نمی‌گذرد و ۹۹٪ تجارت خارجی‌اش از راه‌های دریایی عبور می‌کند، برخوردار است. سیستم اقتصادی ایالات متحده نیز که هنوز و همچنان امور مالی جهانی را در دست دارد نیز و به همان اندازه برای کشوری با حساسیت‌های اسرائيل در سرمایه‌گذاری خارجی و نوسانات ارز، دارای اهمیت بی‌مانند است.

و در مرتبه‌ای بنیادی‌تر، اتفاقی نیست که ۸۰٪ یهودیان دیاسپورای برونمرز اسرائيل، ساکن ایالات متحده‌اند. برای بسیاری از یهودیان اسرائيل، نظم جهانی به رهبری آمریکا جایگزینی دلپذیر، نه آنطور که بسیاری از سیاستمداران آمریکایی و اروپایی گمان می‌برند، برای دموکراسی اجتماعی اروپای پساجنگ، بلکه به دلیلی بسیار دهشتناک‌تر:‌ یعنی خاطره‌ی همچنان زنده‌ی تبعید، فرار، و کشتارهای جمعی که قوم یهود در قرن اخیر از سرگذراند.

و این است آمریکا، اطلسی که جهانی را بر دوش گرفته که با تمام فجایعی که بیش و کم در آن موج می‌زند، دنیایی آزادتر است، پیروزتر است، و امن‌تر از هر آنچیزی است که بشریت تا کنون تجربه کرده؛ آمریکایی که هم از سوی پدر اسرائيل سوسیالیست، دیوید بن گوریون، و هم از سوی مخالف مکتب فکری وی زیو جابوتینسکی، و هم از سوی زهاوا گالون از مرتص، و هم از سوی نفتالی بنت از خانه یهود ستوده شده، و اکنون اسرائيلی‌ها شاهدند که به همان نشانه‌های پیشین انزوا، به لعنت به هر دو خاندان، بازگشت دارد.

و همین آمریکاست که همچنان که قابلیت‌های خود، و تمایل خود در به دوش کشیدن اینهمه از بارهای جهان را از نو ارزیابی می‌کند، هرچه بیشتر از پیش به اسرائیل روی می‌آورد به مثابه لنگری از ثبات و بهروزی که قادر است، اگرچه در محدوده‌ی منطقه، مانع از گسیختگی ایالات متحده بشود.

آیا اسرائيل قادر است سهمی بزرگتر از بار نظم جهانی، که امنیت و بهروزی خود این کشور را شامل می‌شود، به دوش بگیرد؟

متن کامل را در لینک زیر مشاهده کنید

http://www.timesofisrael.com/can-israel-become-a-maritime-power/