اول صبح که لپ تاپ را باز کردم خوب می دانستم که دیگر با ما نیست. از دیروز عصر در رسانه ها اعلام کرده بودند و می دانستیم که در چند ساعت آینده اتفاق خواهد افتاد. و صبح رسانه های عبری و بین المللی پرشده بودند از خبر رفتن او.

آخرین رهبر و از پیشکسوتان برپایی کشور اسرائیل و از آخرین رهبران کشورهای خاورمیانه عالم ما را برای همیشه ترک گفت. نام شیمعون پرس همیشه شانه به شانه در کنار نام دیگر پیشکسوتان بنیاد اسرائیل داوید بن گوریون، گلدا مئیر، مناخم بگین، مشه دایان، ایتسخاک شامیر و ایتسخاک رابین قرار داشت. اینها همه رفته اند و شیمعون پرس آخرین این نسل بود. از طرفی دیگر مستقیم یا غیر با دیگر رهبران هم نسل خود حافظ اسد، ملک حسین، شاه ایران، ملک فیصل، یاسر عرفات و حتی صدام حسین تاریخ منطقه و حتی جهان را شکل دادند. آخرین اینها بود و امروز صبح برای همیشه رفت.

بزرگی، محبوبیت و ارزش کارنامه رهبری را در دو چیز می توانی ببینی. اولی برخورد آزادانه ملت در هنگام مرگ اوست و دیگری شمار سران و بزرگان جهان است که برای بدرقه و وداع آخر با وی به سوی کشورش سرازیر می شوند. محبوبیت ارزش رهبری در سیل خدابیامرزها و مرثیه های آنی و فی البداهه و درودهایی است که ملتش برایش می فرستند و سرازیر شدن رهبران جهان که همه کار و آب را متوقف می سازند و سرازیر می شوند برای آخرین بدرقه و وبدرود با او. سر احترام فرود می آورند از برای عمری آرمان و ایده آل و فعالیت و کار و ساز. آن وقت است که خوب می فهمی چنان رهبری داشتی که نه بالای سرت نشستند و از پایین به بالا نگاهشان نکردی که برعکس در کنارت شانه به شانه همراه بودند.

از زندگی شیمعون پرس هیچ نخواهم گفت که تا این لحظه مطمئنم پر گفته و نوشته شده. او را از خانه پدری به یاد دارم. از سالهای کودکی و از خاطرات پدر و قصه های پدر. با آنها بزرگ شدم تا سالهای بعد در جوانی که خودم نیز تجربه کردم. همه شان مثل هم بودند. یک خط و یکسان. مثل بابا. همه شان روی زمینهای بیابانی کلنگ می زدند و باطلاق خشک می کردند و مالاریا می گرفتند و اگر جان به در می بردند کشاورزی می کردند که همه شان کشاورز بودند و کارگر و یا در گاوداری گاو می دوشیدند که همه شان گاودار بودند و یا در مرغدانی ها نظافت می کردند و نگهداری. همه شان. تمامی آن اسامی عبری که بالاتر نوشتم. سرزمین را از هیچ هیچ ساختند و بلندش کردند و نگینش ساختند با هیچ.

تصاویر بی شمار او را در طول 93 سال عمر از صبح تا عصر نگاه می کنم که شبکه های اجتمای مردمی آن را پر کرده اند. می بینی 93 سال عمر را در کنار مردمش بوده. لذت می بری از این خداحافظی زیبایی که ملت با او می کنند. صادقانه و زیبا و برخاسته از دل و به دور از هروعده ساندیس، ساندویچ و یا پولی.

کم نیست این اعتبار و احترام جهانی نیز که به واسطه عمری تقریبا صد ساله که جهانی برای او سر تعظیم فرود آورده.

کم نیست، آن زمانیکه رهبران کشورهای منطقه زبان به دشنام، تهدید و ادبیاتی بس غیر دیپلماتیک باز کرده بودند شاهد باشی او همچنان خویشتندار و وفادار به اصول دیپلماسی نماد تفکری مثبت، گفتاری مثبت و کرداری مثبت برای خودش و ملتش باقی مانده.

کم نیست، مشاهده و قرائت خاطرات و گفته های دیگر سیاستمداران جهان که خود را خوش شانس و مدیون همکاری و مکالمه و مشاوره با نمود رهبر کشورت داشتند و با احترام و افتخار از دیدار و همکاری با او یاد می کنند.

کم نیست ببینی افتخار و احترام وی در جهان تا آن حد است که ثابت کرده لیاقت نمایندگی من شهروند اسرائیلی را تام و کامل به جا آورده و حافظ حرمت من در تمام جهان بوده.

یادم هست چند سال پیش فیلم مستند خبری که خبرنگاری چند روز شیمعون پرس را در اسرائیل و جهان همراهی کرده بود را از تلویزیون تماشا کردم. صحنه عبور این دو از خط عابر پیاده خیابانی در پاریس را هرگز فراموش نمی کنم. ماشینها متوقف می شدند و راننده ها پیاده می شدند و با موسیو پرس گفتن همه می خواستند با او دست بدهند. در خیابان مرد و زن صدایش می زدند و همه می خواستند سلام بگویند و با او دست بدهند. موسیو پرس!

خوش بین بود همیشه اما نه ابله و نابینا به وقایع. واقعیت گرا بود. خستگی را نمی شناخت و برای همین هم چنین تا این سالها خستگی ناپذیر همچنان می تاخت. پر از شور زندگی بود و جاه طلب و انبانی پر از آرزو و نقشه و امید و پروژه ای جدید و راه حل برای آینده. راز موفقیتش همان راز موفقیت کشور بود. خستگی ناپذیر و صاحب آرمان و آینده و برنامه تا لحظه آخر.

همیشه طرفدار آرامش بود و صلح و برای همین هم صلح را به میز مذاکره و امضای آن کشاند و عاقبتش هم دریافت جایزه صلح نوبل بود که با همقطارانش ایستاد و دریافت کرد.

افکار و ایده آلش در مورد “خاورمیانه جدید” گاه و بیگاه مورد شوخی و مزاح همکارانش و نسل جدیدتر قرار می گرفت. خاورمیانه جدید شیمعون پرس را دست نیافتنی می دیدند. هر چند که این عبارت به گونه ای تحقق یافت اما نه آنطور که پرس آرزویش را کرده بود.

رهبری بود که نه تنها ملتش را به عقب نکشاند و از حرکت باز نایستاند بلکه همیشه آرزوی امید و حرکت را برای نسل آینده ترسیم می کرد. ملتش را “ملت استارت آپ” می دانست و نه صغیر و نیازمند به ولایت. همیشه طرفدار بدعت و پیشرفت و اختراعات جدید در زمینه تکنولوژی بود و با برپایی مرکزی غیر انتفاعی غیر دولتی Peres Center for Peace طیف وسیعی از فعالیتهایی که بو و رنگ دوستی و همکاری در عمل و شراکت در زمینه آب و کشاورزی و تجارت، اقتصاد، پزشکی و فرهنگ و هنر بود را رهبری و حمایت می کرد.

آرزو و تحقق آن را همیشه به نسل جوان اینجا القا می کرد و یکی از گفته های معروفش خوب به یاد مانده است “اول دست یافته هایت را بشمار و بعد تعداد آرزوهایت را. اگر تعداد آرزوهایت بیشتر از دست یافته هایت بودند آنوقت بدان که هنوز جوانی. دنبال آرزوهایت را بگیر”.

تمام این ها را گفتم تا به دو کلام حرف حساب با گروهی از و نه همه فارسی زبانان برسم.

همانطور که پیشتر نوشتم ارزش رهبری را در میزان و نوع بدرقه صادقانه ملتی و موج سران و بزرگان جهان که به بدرقه او می آیند خواهند سنجید. صبح دیدم که با آن لاین رفتن خبری وصله پینه یافته و کج و معوج وار بی بی سی فارسی که ازفوت شیمعون پرس به عنوان پیرترین سیاستمدار جهان خبر می داد و چندی بعدتر نیز پستی دیگر که ترجمه ای ناقص، ویرایش نیافته و بی حوصله و بی قواره تر از قبلی از زندگی شیمعون پرس بود که به هوا رفت!!

اولین بار نیست این ناقص کاری و نادانی تاریخی که اشکال و غلط گیری هر ساله دانشجویانم از اینها خود گواه آشکار آن است. صحبت از این نیست. صحبتم پای آن فارسی زبان ساندیس خور و یا مشاغل آزاد است که فوری با آن لاین رفتن این خبر وصله پینه ای شورید تا بلکه زهر همیشه حاضر وجودی خود را پای این وصله پینه ای بریزد.

ارزش رهبری را ملتش آن هم بدون ساندیس خواهد سنجید و اعتبارش با حضور سران سنجیده خواهد شد. چیزی که نه در فوت خمینی دیدیم و نه در مرگ آینده خامنه ای. صحبتم اینجاست.

اسرائیلی جماعت چه موافق و چه مخالف با سیاست رهبرانش قدر آنها را می داند و حرمت آنها را نگاه می دارد چرا که رهبران این کشور نیز حرمت ملت را پاس داشتند و برای همین هم اسرائیل اسرائیل شد.

آن فارسی زبان شوریده سر و خراب ساندیس و یا آن آزاده شغل بیکار کنار کامپیوتر جا دارد آیینه را بالا بگیرد و چهره خود را لحظه ای با شهامت نگاه بیندازد و ببیند تفاوت آن چهره و هویتش را با آن اسرائیلی. اسرائیلی خوش بدرقه است و وفادار و حافظ نمکدان. مقبره رهبر و پایه گذار و بنیانگذار مملکتش را تخریب نمی کند و یا به تماشای تخریبش نمی نشیند. پاس می دارد خاطره پدران و پیشکسوتان سازنده کشورش را. اسرائیلی جماعت اجازه نمی دهد رهبرش و راهبرش و آنکه وی را پیش برده و بالا برده و در موفقیتش همت گمارده در غربت و در کشوری دیگر به خاک سپرده شود. الا با احترام و حرمت و بدرقه آخر ملتش و جهانیان.

صبح در بین مرثیه ها و دلنوشته های مردم دیدم وکیلی بس به نام برای شیمعون پرس چنین نوشته “کامل نبودی اما رهبر بودی و انسان. سپاس از تو شیمعون عزیز همیشه جاودان. یادت همیشه زنده و روحت شاد ای صاحب میراث و آرمان ما. تویی که برایمان کشوری ساختی و تاریخی هم تا ابد.”

جمعه بار دیگر خواهیم گفت שלום חבר – بدرود ای دوست!

والسلام