یک افشاگری اتمی، رسانه‌ها را تکان داد؛ ریش‌سفیدها ضرورتی به از دست دادن دستاوردهای واقعی ارضی کرانه‌ی باختری احساس نمی‌کنند.

در تورات، سالگرد پنجاه سالگی به معنای بازگشت همه چیز به حال اول آن می‌بود و ملک دست صاحب‌ اولیه‌ باز می‌گشت. پنجاه سال پس از شروع جنگ شش روزه، نگاهی به رسانه‌های صبح یکشنبه‌ی اسرائيل نشان می‌دهد که تمایلی به بازگرداندن ساعت به عقب موجود نیست، اگرچه یک افشاگری اتمی فضای رسانه‌ای را تکان داد و خواننده‌ها را برد به آن بهار سرنوشت‌ساز ۱۹۶۷ که تصمیمات دشوار گرفته شدند.

به زبان دیگر، می‌توانید به جنگ نگاه کنید، اما به دستاوردهایش نمی‌توانید دست بزنید.

افشاگری نیویورک تایمز، که می‌‌نویسد در حوالی پیش از جنگ شش روزه، اسرائیل با ایده‌ی انفجار بمبی در صحرای سینا بازی می‌کرده، در نشریه‌ی زرد یدیوت آهورونوت و روزنامه‌ی هأرتص پوشش وسیع می‌یابد.

و در حالیکه هأرتص ترجمه‌ای از مطلب نیویورک تایمز (روزنامه جزو شبکه‌‌ی جهانی تایمز است) را منتشر می‌کند، یدیوت آهورونوت حرف‌های بسیار بیشتری برای گفتن دارد، بخصوص که نویسنده‌ مطلب رونن برگمن این راز را ۱۶ سال پیش شنیده است، اما از ترس سانسور نظامی، زبان‌ به کام کشیده است.

زیر تیتر «روز داوری عملیاتی»، که این طرح به آن نامیده می‌شد، برگمن توضیح می‌دهد که ژنرال وقت، یتژاک یاکوف به انور کوهن اطلاعات مربوط به طرح را هم به نیویورک تایمز داده و هم به او.

با این حال، یاکوف سپس به آنها گفته است که این اطلاعات می‌بایست از سانسور بگذرد (و سپس وی به خاطر انتقال اطلاعات به برگمن دستگیر شده)، و محفوظ بماند.

با وجود این، اگرچه برگمن خود در اتاق حضور داشته، اما هیچ اطلاعات بیشتری از آنچه در نیویورک تایمز بر اساس گزارش کوهن از یاکوف منتشر شده، نقل نمی‌شود.

و اگرچه این افشاگری به عنوان آخرین راز بزرگ جنگ، مهم جلوه داده می‌شود، آنچه همه می‌دانند این است که حتی بدون شکافتن اتم، اسرائیل توانست ارتش‌های عرب که آماده‌ شده بودند چند روز بعد به این کشور حمله کنند را در هم بشکند. در مقاله‌ی اسرائیل حیوم، افرایم کام می‌نویسد که این پیروزی (همراه با پیروزی ۱۹۷۳) از این نظر نیز مهم بود که نشان دهد جنگ طلبی‌های انتقامجویانه‌ی همسایه‌های اسرائيل، سودی برای ایشان ندارد.

وی می‌نویسد «در ۱۹۶۷، نیروی دفاعی، سینا را در چهار روز فتح کرد، و همزمان کرانه‌ی باختری را دو روزه گرفت، و پس از آن جولان را گرفت». جنگ، در ذهنیت عرب‌ها در خصوص اسرائيل، تحولی ایجاد کرد. رهبران عرب از آن به بعد می‌دانستند که اسرائيل از نظر نظامی از کشورهای عربی، حتی از ائتلاف آنان، قوی‌تر است. در نگاه عرب‌ها، هدف جنگ تغییر کرد:‌ تا زمان جنگ شش‌ روزه، هدف نابودی نتایج ۱۹۴۸ بود، یعنی نابودی اسرائيل. پس از آن، هدف نابودی نتایج ۱۹۶۷ بود، یعنی بازگرفتن زمین‌هایی که اسرائیل در ۱۹۶۷ تصرف کرد. پس از آن دیگر به نابودی اسرائيل اشاره نشد.».

در همین مسیر، در مقاله‌ی یدیوت آهرونوت، گیلاد شارون می‌نویسد که اسرائیل حق داشت کرانه‌ی باختری تصرف کرده و حفظ کند. و برای اثبات این نظر، نویسنده یک واقعیت جایگزین خلق می‌کند که در آن اسرائیل کرانه‌ی باختری را بلافاصله پس از تصرف، پس داده است.

وی می‌نویسد «فرض کنید ما منطقه را بلافاصله ترک می‌کردیم؛ چه اتفاقی می‌افتاد؟ آیا نفرت از ما، از بین می‌رفت؟‌ باز هم ناچار بودیم جان‌مان روی مرزهایی بگذاریم که حتی یک میلیمتر برای ما جای نفس کشیدن در نظر نمی‌گیرند و عرب‌ها همچنان می‌خواستند «موجودیت صیونیسم را از روی زمین پاک کنند». عرب‌ها چه فکری می‌کردند؟ جنگ علیه اسرائيل، زیانی در پی ندارد. اگر ببرید، یهودها را به دریا می‌ریزید، و اگر ببازید، چیزی از دست نمی‌دهید».

البته، لازم نیست که نگران باشد. با احتمال تصویب طرح‌ اسرائیل برای ۲۰۰۰ واحد تازه در کرانه‌ی باختری در این هفته، به نظر می‌رسد اسرائیل در دوران ترامپ، نیت ختم حضور ۵۰‌ ساله‌ و یا اشغال (هر کدام را بپسندید) در کرانه‌ی باختری ندارد.

رئیس هیأت تحریریه‌ی هأرتص، اما، از بنیامین نتانیاهو نخست وزیر دعوت می‌کند کاری بکند ترامپی، مثل خودداری وی از انتقال سفارت ایالات متحده، و از اقدامی که در زمان کنونی صلح را به خطر بیندازد، خودداری کند.

متن کامل را لینک زیر مطالعه کنید

http://www.timesofisrael.com/50-years-on-israel-takes-a-look-dont-touch-approach-to-six-day-war/