حرکت مردم در مسیر خیابان انقلاب دیدنی بود… جمعیت شهرستانی که برای شرکت در مراسم تشییع جنازه هاشمی از شهرهای دور و نزدیک آمده بودند کاملا قابل تامل بود و حکایت از یک سیاست قدیمی داشت. حافظه ای که در نزد ایرانیان بسیار کوتاه مدت است، سال ها حربه ای شده برای اجرای حرکتهای نمایشی نظام؛ آنها خوب می دانند که مردم پس از چند سال یادشان می رود که در دهه 60 و سال 67 چه گذشته، یادشان می رود در سال های بعد از جنگ چه بر سر شان آمده…

مردم حتی اطمینان داشتند که نام فردی که در 18 تیر 78 فرمان تیر دانشگاه تهران را صادر کرد (حسن روحانی) از خاطره ها پاک می شود. بنابراین به نظر می رسد استفاده از شعائر مذهبی و احساسی، ساده ترین روشی است که توسط آن می توان مردمی را که کمتر مطالعه می کنند و بیشتر بر اساس شنیدهایشان قضاوت می کنند به حرکت واداشت.

در میان مردم حاضر در تشییع جنازه هاشمی، کسی نگفت که در طول حضورش چه کرد یا نکرد؟ کسی نگفت چرا یک پای قضایای اختلاس های نفتی سر از خانواده هاشمی در می آورد؟ کسی نگفت بازار سیاه طلا و سکه که امروز قابل کنترل نیست نتیجه عملکرد های غلط اوست… هیچ کس از تورمی که در زمان وی بود سخن نگفت، از حقوق شهروندی که نادیده گرفته می شد، از اختناقی که وجود داشت، از وضعیت معیشتی مردم که در آن زمان خود را با زمان میر حسین مقایسه می کردند و افسوس می خوردند، حرفی نزد. مثل اکنون که مردم خود را با 40 سال قبل مقایسه می کنند و از این که فریب خورده اند؛ نا امیدانه می گویند کاش زمان به عقب باز می گشت…

یکی از افرادی که در مراسم تشییع حضور داشت می گوید: «کمتر کسی برای حضور در این مراسم دلیل منطقی دارد و غالب مردم بر اساس یک شور احساسی آمده اند. آنهایی هم که دلایل منطقی دارند یا اصلاح طلبند و از آینده طیف خود، بدون هاشمی بیمناکند که حضور دست جمعی شان یک نوع دعوت به اتحاد است؛ یا مخالف صددرصد، که آنها هم بنا به مصلحت و این که نشان دهند هیچ اختلافی در بین طیفهای انقلابی نیست شرکت کرده اند. در هر صورتی دلیل اصلی این تجمع را در فرهنگی مرده پرستی مردم ایران، می توان یافت و به نظر من هاشمی با توجه به سوابقی که دارد نمی توانست چنین محبوبیتی داشته باشد.»

در این بین آنچه بی پاسخ می ماند، این است که سیل عظیم مردمی که تا دیروز هاشمی را متهم ردیف اول غالب مشکلات اقتصادی سیاسی ایران می دانستند، چرا در مراسم تدفین چنین انسانی حضور دارند و در حال حاضر دیدگاهشان نسبت به هاشمی چقدر تغییر کرده است؟ به نظر نمی رسد مردمی که براحتی مغلوب احساساتشان می شوند دلیل منطقی برای حضور خود داشته باشند. بنابراین طبیعی است که اغلب یک جواب برای پاسخ داشته باشند؛ هاشمی آدم خوبی بود یعنی حالا می توان فهمید که بهتر از دیگران بوده است و عده ای سعی داشته اند که با ساختن اسناد جعلی این فرد را جور دیگری نشان دهند.

از یکی از افراد در مسیر خیابان انقلاب تا بهشت زهرا پرسیدم؛ رفسنجانی را از کجا می شناسد. او هم تنها با استناد به شنیده هایش گفت: «می شناختمش. او از ابتدا از افراد مهم نظام بود و خدمات بسیاری ارائه داد.»

از او پرسیدم چه خدماتی و پاسخ داد: «اکنون چیزی به خاطر ندارم اما می دانم خدمات زیادی برای اسلام و انقلاب انجام داده است.»

مراسم تشییع جنازه هاشمی رفسنجانی

مراسم تشییع جنازه هاشمی رفسنجانی

پدری در راه بازگشت از بهشت زهرا می گوید: برایم مهم نیست که چه کسی می میرد یا زنده می ماند مهم این است که من لقمه نانی سر سفره بچه هایم بگذارم، این مرا کفایت می کند. از او پرسیدم چرا آمده؛ گفت وظیفه انقلابیش حکم می کده که بیاید.

پرسیدم هاشمی بهتر بود یا دولتهای دیگر، پاسخ داد: دوران هاشمی بهتر بود. در آن دوره ما خانه خریدیم. اما از دوره های بعدی کاسبی به این روزی افتاد که می بینید.

مادری که با چشمان اشکبار آمده بود نیز می گوید: هاشمی مهجور شد، او انسان وارسته ای بود. او را بد نشان داده اند تا به حاشیه رانده شود و انقلاب به اینجا برسد که اکنون رسیده است. گفتم هاشمی را چقدر می شناختید: نگاهی به من کرد و گفت تو چقدر می شناسیش؟ هر چقدر آنهای دیگر را می شناسم همانقدر هم او را می شناسم… گفتم: می گویند یک پای قتلهای زنجیره ای بوده است. گفت: سیاست نان و آب نمی شود و من دنبال سیاست نیستم. اینها همه شان تبلیغات آمریکا و غرب است که در مورد یاران انقلاب منتشر میکنند که مردم را نسبت به این انقلاب بدبین کنند.

مهدی که خود سال ها در حوزه مطبوعات بود می گوید: زندگی هاشمی را از دو منظر می توان توصیف کرد؛جلوه درون نظامی و برون نظامی؛ او از مدیران ارشدی است که طی دوران حضورش که ابتدا آن را سیاه می دانند به سمت طیف خاکستری حرکت کرد و در سال های پایانی عمر خود به اشتباهاتش پی برد که البته دیر شده بود. از نظر برون نظامی هاشمی نیز جزو افرادی بود که راهی به جایی نداشت و از نظر بین المللی جزو افراد تحت تعقیب بود، چرا که رد پای هاشمی در مافیای قدرت و اقتصاد، قتلهای زنجیره ای و همه جنایاتی که نظام مرتکب شده، به نوعی قابل مشاهده است.

بنابراین او هم شبیه همه آنهایی است که خود را متولی نظام میدانند. حتی با وجود تغییر، بعد از 88 باز هم جرات سخن گفتن نداشت چون همانند سایرین تشنه قدرت بود و به هیچ بهایی حاضر به کنار رفتن نبود حتی زندانی شدن فرزندانش.

ربابه که خود از طیف اصلاح طلبان است و سالها در روزنامه های مختلف کار کرده، می گوید: من کاری با شخص هاشمی ندارم و کاری ندارم که چه کرده یا نکرده است. برای من مهم این است که پس از وی چه بر سر اصلاح طلبان خواهد آمد؟ بعد از هاشمی کسی نیست که رهبری این گروه را عهده دار شود و بعید نیست که حرکت آینده دولت به سمت گروه پایداری که از داعش بدتر هستند سوق داده شود و این مساوی با پایان عمر اصلاح طلبی در ایران است.

وی در پاسخ به این سوال که هاشمی نیز از همین نظام بوده و به دنبال قدرت به گونه ای که حاضر بوده برای در قدرت ماندن هر کاری انجام دهد دلیل این نگرانی از عدم حضور وی چیست؟ پاسخ می دهد: وی رهبر این جناح بود و غیر از او کسی این قدرت را ندارد و یک رهبر برای این که تا آخرین لحظه قدرت را در دست داشته باشد باید با مهره هایش بازی کند؛ مهدی و فائزه مهمترین مهره ای بود که هاشمی برای ادامه حیات اصلاح طلبی در ایران قربانی کرد. هاشمی نیز حتما اشتباهاتی را مرتکب شده اما مهم این است که فهمید اشتباه کرده است و سعی کرد جبران کند.

مادری در مترو که از مراسم تشییع می آید، می گوید: من به عشق خاتمی رفته بودم و من تصورم این بود که ایشان هستند و رفتم. به وی گفتم خاتمی و هاشمی هم در جناح مقابل هم بودند چگونه این دو در یک صف قرار گرفتند؟ زهرا دخترش پاسخ می دهد: قدرت و حفظ آن نیاز به اتحاد دارد اگر اختلافی هم بود باید برای رسیدن به منافع جمعی فراموش می شد تا بر نفوذ و قدرت جبهه پایداری فائق می آمدند. اما در کل به قطعیت نمی توان گفت که جبهه پایداری از اصلاح طلبان بهتر اند یا بدتر. هاشمی نیز یک سیاستمدار بود و قاعده بازی را به خوبی می دانست اما از این بابت که طیف خود را تغییر داده بود انسان قابل احترامی به نظر می رسد.

مراسم تشییع جنازه هاشمی رفسنجانی

مراسم تشییع جنازه هاشمی رفسنجانی

وارد مغازه می شوم در حالی که از وی می پرسم که سوسیس خوک دارد یا نه؟ می پرسم هاشمی رفسنجانی را می شناسد؟ می گوید: البته که می شناسم، البته نه از نزدیک، در همین حدی که همه می شناسند به نظر انسان بدی نمی آمد. البته برای من فرقی نمی کند که بود و چه کرد چون برای ما اقلیتها که بود و نبودش فرقی نکرده. ما مجبوریم یک سری قوانین را رعایت کنیم؛ حق تبلیغ دینمان را نداشته و نداریم. دوست مسلمان یا دیگر مذاهب را نمی توانیم برای مراسم رسمی کلیسا ببریم و خیلی قوانین دیگر که برای ما عادلانه نیست… در این مدت هیچ یک از مدیران ارشد نظام کاری برای ما نکرده است. به گفته وی، زمانی می توان در مورد عملکرد مدیری نظر مثبتی داد که بهبود وضعیت معیشتی مردم قابل مشاهده باشد.

اما استیو که چند مغازه پایین تر مغازه دارد، نظر دیگری دارد. وی با مقایسه دوره ریاست جمهوری روحانی با هاشمی می گوید: وضعیت روز به روز بدتر شده، و هیچگاه دوره بعدی به نسبت دوره قبلی بهتر نبوده. اگر بخواهی بدانی وضعیت کنونی چگونه است کافی است چند سالی به عقب بر گردی و به وضع زندگی خودت نگاه کنی به راحتی می توانی تفاوت را احساس کنی. بنابراین طبیعی است که در مقام مقایسه وضع زندگی و کسب و کار ما در زمان رفسنجانی بهتر بوده باشد.

گاهی حس می کنم در قرون وسطا زندگی می کنم؛ زمانی که پندار ها بر مرکزیت زمین بر جهان هستی استوار بود. از رهگذری می پرسم؛ هاشمی را می شناسد و به نظرش او چگونه انسانی بوده؟ او که خود را دانشجو معرفی می کند، پاسخ می دهد: انسان بزرگی بود به گونه ای که جهان روی سیاست هایش حساب می کرد. وی دلیل این نگاه خود را کثرت پیامهای تسلیتی می داند که مقامات بین المللی فرستاده اند.

وی هاشمی را مرد بزرگی می داند که در مقابل نامهربانی های حتی دوستانش و کسانی که با اسناد جعلی به وی تهمت های ناروا زده بودند سکوت کرد. به علی گفتم؛ ظاهرا اسناد زیاد هم جعلی نبوده و وی در برخی مفسده های اقتصادی و سیاسی ایران نقش موثری داشته، می گوید: اینها مربوط به سیاست های کلان نظام است و به نظرم برای مردم عادی مهم نباشد، آنچه اکنون برای مردم جامعه مهم است وضعیت معیشتی است. نا بسامانی وضعیت اقتصادی تا جایی است مردم به جای اینکه به آینده امید داشته باشند مرتبا وضع کنونی خود را با سال های قبل مقایسه می کنند. درآمدهایی که به نسبت قبل تغییری نکرده و هزینه هایی که بالا رفته و حتی گاه تا 10 برابر هم می رسد. به نظرم اینها برای ما مهمتر باشد تا این که فلان کس چه کرده یا دیگری دزدی کرده یا نه. این دانشجوی رشته اقتصاد در حالی زبان به مدح هاشمی باز کرده بود که اذعان داشت ایران در لبنان خانه هایی بهتر از قبل ساخته اما هنوز پس از گذشت نزدیک به 30 سال خرمشهر به درستی بازسازی نشده و برخی مناطق مین گذاری شده هم به امان خدا رها شده است.

ناصر که خود زمانی به کار آزاد می پرداخت، می گوید: هاشمی خود را به حاشیه رانده بود تا وجه اش بیش از این خراب نشود.

نوید که خود را حامی جنبش سبز معرفی می کند؛ می گویم: هاشمی می توانست از این جنبش علنا حمایت کند اما نکرد؛ او قدرت را به مردم ترجیح داد؛ آیا اینگونه نبود؟ پاسخ می دهد: همه رهبران سیاسی سکان امور را در دست می گرند و نقش رهبری دارند و یک رهبر باید سیاستمدار باشد، او از طریق مهره هایش درصدد بود خواسته هایش را به کرسی بنشاند که نشد، دلیل این موضوع هم اختلافات جدی هاشمی و رهبری بود. اما جمعیتی که برای تشییع آمده بودند فرصتی پیدا کردند که حرف خود را بزنند و همه شعارها به شعارهای 88 بدل شده بود.

دوستش می گوید: زمانی که حرف می زنی و سر از اوین در می آوری بهتر است سکوت کنی و منتظر باشی و گذران زندگی کنی؛ آنهم با وضعیت اقتصادی که مردم دارند که گاه درآمد روزانه افراد به خرید یک کیلو گوشت هم نمی رسد. این که هاشمی خوب بود، حرفی نیست؛ اما اکنون برای مردم وضعیت نابسامان اقتصادیشان از این که چه کسی می آید و می رود مهمتر است.

دوست دیگرشان امیر که دانشجوی پزشکی است می گوید: ما که سمتی نداریم با کسی هم زد و بندی نکرده ایم که با وجود هاشمی خوشحال باشیم و از فقدان وی واهمه. برای ما زندگی خاکستری است مثل هوای آلوده تهران.

در تاکسی راننده تاکسی می گوید: دستیابی به تجهیزات و انرژی هسته ای نخستین بار در جمهوری اسلامی توسط رفسنجانی مطرح شد و ما را نابود کرد. ما نفت و گاز داریم؛ قرار نیست که همه چیز داشته باشیم. از آنچه داریم، درست استفاده کنیم، دزدی نکنیم، وضع مردم بهتر می شود. بی تردید انرژی هسته ای هیچ تاثیری در زندگی عادی مردم ندارد. جز این که تحریم ها را زیاد و کمر مردم را زیر بار فشار اقتصادی خم کند، البته تنها یک ثمر دارد قدرت حضرات را افزایش می دهد. در ایران همه سیاست های آقایان مبتنی بر فساد است از همان ابتدا که نامش را انقلاب گذاردند که هرج و مرجی بیش نبود تا همین حالا، هر روز فساد بیشتر و بیشتر شده است. من نمی گویم مرد بزرگی بود، اینها آخوندند و جرات سخن گفتن ندارند، هاشمی می دانست اگر سخن بگوید راه به جایی ندارد، بنابراین مردم را وسیله برنامه های نمایشی می کرد تا هر از گاهی با بیانیه ای مردم را به تحرک وا دارد، به این صورت می توانست در مقابل جناح مقابل خود قدرت نمایی کند اما در کل هاشمی هم یکی بود مثل هزار دزد دیگر در ایران. کسانی که در کمال آرامش و خوشحالی زندگی می کنند، بی آنکه کسی از آنها بپرسد، این همه ثروت را از کجا آورده است؟

مسافر دیگری در ادامه سخنان راننده تاکسی می گوید: اگر اینها به دنبال انرژی هسته ای صلح آمیز هستند، چرا پیشنهاد آمریکا و انگلیس و آلمان را برای ساخت بیمارستانها و واحدهای تولید دارو هسته ای قبول نمی کنند؟ این نشان می دهد، اینها به دنبال منافع ملی نیستند و مردم و منافع ملی فقط یک بهانه است. 18 تیر جوانان ایران را کشتند. اگر اینها ایرانی بودند که نیستند، هرگز چنین کاری را نمی کردند. رفسنجانی هم عضوی از این نظام بود و اگر هم مخالفتی داشت به خاطر منافع شخصی به خطر افتاده اش بود اما این موضوع به گونه ای نمایش داده می شد که گفته شود در ایران آزادی وجود دارد؛ ما هم گروه موافق و مخالف داریم. زمان رفسنجانی هم اگر حرف می زدی سر از اوین در می آوردی حالا هم. زمان خاتمی روشنفکران ایران را کشتند و خاتمی کاری نکرد. متاسفانه مردم گذشته زود یادشان می رود. به قول صائب تبریزی، هرچه رفت از عمر یاد آن به نیکی می کنند. دیدن امروز از آینه فردا خوش است. مردم ما وقتی کسی می میرد جنایتهایش را فراموش می کنند و تازه فرد جانی می شود اسطوره.

پشت چراغ قرمز می ایستم تا به سمت دیگر خیابان بروم رهگذری که کنارم ایستاده، زیر لب به کسی ناسزا می گوید؛ نگاهش که می کنم می گوید: باور کنید قلبم آتش می گیرد، هر دم از این باغ بری می رسد؛ هر روز باید مردم را با چیزی جدید سرگرم کنند، امروز هم مردن یه آخوند بهانه ای شده که مردم از رخدادها دور نگه دارند. اینها توسط صفویه از جبل العامل لبنان به ایران آورده شدند تا بتواند از حضور آنها برای حفظ قدرت خود در مقابل امپراطوری عثمانی استفاده کنند.می پرسم به نظر شما هاشمی که بود؟ پاسخ می دهد: یک سرمایه دار طماع.

خانمی که در حال حرکت دادن کالسکه کودکش است، می گوید: من دوستش نداشتم چون ثمری برای مردم نداشت، او هم غرق در فساد بود. به نظر می رسید پس از 88 تغییر مسیر داده که البته من باور نکردم. اگر راست می گفت؛ چرا افشا گری نکرد؟ چرا از پسر منتظری حمایت نکرد؟ اینها نشان می دهد که پای خودش هم گیر بوده و نمی توانسته چیزی بگوید. با خنده می گوید: جامعه ما پر از احمدی نژاد هایی است که آماده اند، از فرمول «بگم بگم »استفاده کنند. لابد خیلی ها مستند، مسائل را می دانسته اند که نباید بازگو می شد.

(مصاحبه‌های این مقاله توسط یک خبرنگار مستقل مقیم تهران انجام شده و نگارش این مقاله را عضو تحریریه تایمز اسرائیل، بر عهده داشته‌است.)