همیشه با یک خبر فوری Breaking NEWS شروع می شود و بدنبالش هم گزارش حادثه ای، عملیات انتحاری، واقعه ای در دادگاه و یا حتی گزارشی از میدان جنگ و عکسهایی هم که یکی پس از دیگری در سایتهای خبری قرار می گیرند و جزئیات خبر را در ذهن شکل می دهند. عکسهایی که نه بواسطه گوشی های مردم که در نتیجه کار سریع عکاسان فتوژورنالیست اسرائیل که مثل برق در میدان واقعه مستقر می شوند رله شده اند. تکنیکهای حرفه ای خودشان را در یافتن حادثه دارند. تنشهای در حال وقوع را می شناسند و می دانند در کدامین لحظه ها آنها را در دوربین منجمد سازند. بسیار جوانند و تقریبا همه شان در دهه بیست و اندی و اوائل سالهای سی اله کلنگ می زنند.

همه شان ساکن اورشلیم هستند و در همین شهر هم که بیشترین وقایع در آن رخ می دهد پرسه می زنند و اگر واقعه ای در جایی دیگر بوقوع بپیوندد در آنی بر روی موتورهایشان می پرند و در مواردی هم با همکاری از رسانه ای دیگرسوار بر ترک موتور باهم به محل واقعه می رسند. همه شان چست و چابکند و سریع می دوند. شهر اورشلیم را مثل کف دست می شناسند. تمام تو در توهایش و حتی بن بستهایش. نقشه جاده ها و مناطق اسرائیل در ذهنشان نیز به وضوح خراطی شده و به محض انفجار خبری پیش از آنکه اپراتور نشسته در تل آویو بخواهد نام محل را تا آخر تلفظ کند اینها به حال دو سر به سوی منطقه حادثه درگیری و زد و خوردها و عملیات انتحاری دارند.

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

دوربین عضو لاینفکی از وجودشان شده و هرگز از آنها جدا نمی شود. در گفتگوهایم با اینها هر کدام دوربینشان را نشانم دادند یا مخصوصا آورده بودند که عزیزشان را نشان بدهند و یا اینکه بی هیچ کلامی بر روی میز طوری قرارش می دادند که مرکز اشاره و توجه هم باشد و از همه مهمتر دم دست و آماده برای قاپیدن.

گوشهایشان مثل سنسور حساس شده و کافی است چند صدای تیر در هوا بشنوند مثل فشنگ از جا می پرند و به سوی صدا سرازیر می شوند و حتی می دانند صدا از سوی کدام خیابان است. کافی است صدای چند آمبولانس بشنوند می دانند که عملیات انتحاری صورت گرفته و باید بروند. دختران عکاس در این جمع بسیار می بینی. هر کدامشان از زن و مرد یک تا چند بار زخمی شده و حتی جراحت صورت یکی از همین دختران عکاس به پروژه عکسهای وی در نمایشگاه شهادت ملی امسال اسرائیل تبدیل شده بود.

(عکس: اسف کلیگر، روزنامه «معریو»)

(عکس: اسف کلیگر، روزنامه «معریو»)

هر کدام روایت و قصه ای در دل دارند که چرا و چطور دوربین آویزه گردن و کتفشان شده و اینطور خالصانه حاضرند خود را به خطر بیندازند. خوب یکدیگر را می شناسند و خود را از یک خانواده می بینند و همه شان سر به سوی یک هدف دارند و برای آن تلاش می کنند. ثبت واقعه هر چه تمیزتر و نزدیک تر به اصل.

حاصل کار عکاسان فتوژورنالیست اسرائیل و نمایش لحظات پر تنش یک سال کشور از نگاه اینان همه ساله در نمایشگاهی به نام «עדות מקומית» («شهادت محلی») در موزه «ارتص ایسرائل» در شهر تل آویو به مدت دو ماه از ماه دسامبر تا پایان ژانویه به تماشای عموم در می آید.

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

نمایشگاه گلچینی از مجموعه عکسهایی از یکسال خبر در سیاست اجتماع محیط زیست و جوامع مختلف جامعه اسرائیل است که در رسانه های اسرائیل انتشار یافته بودند. تالار بزرگی به مدت دو ماه به این نمایشگاه اختصاص داده می شود که در طی این زمان کوتاه جمعیت وسیعی نه فقط از بزرگسالان که حتی دانش آموزان دبیرستان – و نه کودکان که نمایشگاه بسیار سختی است- که از سوی مدارس برای بازدید به این نمایشگاه آورده می شوند از آن بازدید می کنند. تماشای این نمایشگاه آسان نیست که ثبت لحظات تکان دهنده خاورمیانه و جهان از اسرائیل بگیر تا سوریه، آفریقا و حتی ایران در سالی که گذشت را در آنجا مشاهده می کنی.

از همان لحظه ورود به نمایشگاه پتک سال گذشته به سرت کوبیده می شود و صدای آه بلند بازدید کننده گان را دائم می شنوی. تصویر بزرگ مقابل ورودی تالار امسال به تصویر لحظات تشییع جنازه مادری تعلق داشت که در عملیاتی انتحاری به قتل رسیده بود و بچه ها در این تصویر به دور پدر جمع شده و همراه با پدر سخت می گریستند.

نمایشگاه مثل هرسال روایت تلخ هر دو طرف است. نمایش دموکراسی اسرائیل است. نمایش آزادی بیان، نگاه عکاس و محک ظرفیت این کشور که حاضر است هر سال با روایت و به تصویر کشیدن خود – دو طرف – خود را از طریق عدسی دوربینها و بدون دست تعدی و یا هدایت کننده ای این مستند شده ها را به نمایش عموم بگذارد و همانطور که عکاسان شرکت کننده در نمایشگاه خود می گویند این فستیوال روایت دیده های ما در یکسال گذشته است.

(عکس: اویشاگ شار)

(عکس: اویشاگ شار)

کارهای نمایشگاه امسال با سال گذشته تفاوت بسیاری داشت. کارها آرامتر بودند و با آنکه همچنان شوک از تصویری به تصویر دیگر همراهیت می کرد اما همچنان با کارهای سال پیش که انعکاس جنگ سال 2014 بود تفاوت بسیار داشتند. این بار نه جنگ بود و نه انتخابات که عدسی ها بر رویشان متمرکز شوند بلکه عملیاتهای انتحاری فردی بودند و بدنبال آن تلاش برای بقا مرگ و تشییع جنازه های طرفین بود که دوربینها را به حرکت در آورده بود. بی دلیل نیست که عنوان نمایشگاه امسال “انتفاضه شخصی” به خود گرفته بود.

بازدیدکننده گان مثل همیشه با دیدن هر تصویر خبر را به خاطر می آوردند و آن را کاملا می شناختند. از سیر تا پیاز. صحنه واقعه، دلیل و نام قربانیان و حتی تاریخ واقعه همه را به یاد داشتند. اما این جزئیات تماما ناشناخته اند و گردوی سر بسته برای بیننده غیر محلی که جزئیات واقعه را نمی داند و عکسها می توانند به راحتی تبدیل به دو قطب ساده سیاه و سفید گناهکار و قربانی تبدیل شوند. به همین راحتی. بدون اینکه روایت دقیق پیش از انجماد عکس و حتی در آن لحظه انجماد را دقیق بشناسند. پر بیراه نبوده نام این نمایشگاه سالیانه عکسهای فتوژورنالیست اسرائیل را “شهادت محلی” قرار داده اند.

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

دانا وولفایر لالکین ( Dana Wolfier Lalkin ) بانویی است مصمم و سخت لجوج. لالکین با اولین دیدارش از نمایشگاه World Press Photo درسال 2002 در هلند شیفته این نمایشگاه شده و تصمیم به برپایی مشابه آن در اسرائیل می گردد. یک سال بعد مصادف است با انتفاضه و درگیری اسرائیل و فلسطینیان با یکدیگر و به قول وی سال قطع روابط و کنسل شدن نمایشگاهها یکی پس از دیگری. اما لالکین بواسطه لجاجتش موفق می شود این نمایشگاه هلندی را در سال 2004 به اسرائیل بیاورد و در عین حال تصمیم می گیرد وزنه را بر روی عکاسان و عکسهای اسرائیلی و آنچه بر این سرزمین رفته بگذارد که اسرائیل به گفته وی خود کارخانه خبرسازی است. لالکین می گوید در اوائل بخش عکاسان اسرائیلی بسیار کوچک بود و بیشتر فضای تالار به کار عکاسان جهان اختصاص داشت اما حالا کار به جایی رسیده تصاویر عکاسان اسرائیلی بیشترین فضای تالار را به خود اختصاص می دهند و وزنه نمایشگاه بیشتر بر روی عکاسان محلی می چرخد و در جوار اینان کارهای همکاران جهانی شان نیز به چشم می خورند. لالکین می گوید هر سال خودمان به عکاسان اسرائیلی رجوع می کنیم و عکسهای آن سال آنها را می خواهیم و عکسها هم در بخشهای مختلف به مسابقه گذاشته می شوند. هر سال 8000 عکس برای نمایشگاه تحویل گرفته می شود که در سه مرحله نیز سرند شده و در نهایت 400 عکس به مرحله مسابقه و نمایش در نمایشگاه می رسند.

در پاسخ به این سئوال که موضوعات را چطور انتخاب می کنند می گوید پایه انتخاب موضوع نمایشگاه وقایع سال گذشته است. اگر جنگ بوده و یا انتخابات پس این موضوعات هم بالطبعه مرکز توجه عکاسان ژورنالیست و حتی خود جامعه اسرائیل بوده که همین هم مفهوم و هدف اصلی نمایشگاه است: شهادت محلی.

لالکین در این مورد نیز اضافه می کند عکسهای انتخابی فقط لحظات گزارش خبری نیستند. می توانند تفکر و نگاه سیاسی و حتی داستان شخصی عکاس و یا شخص دیگری باشند.

از حضور عکاسان فلسطینی در نمایشگاه شهادت محلی می پرسم. می گوید متاسفانه امسال نبودند. فراخواندن آنها سخت است. سالهای پیش بیشتر حضور داشتند و بیشتر کارهایشان در نمایشگاه به نمایش در می آمد. اما امسال یکی از افراد هیئت ژوری عکاس فلسطینی است به نام «جابر». از بردن نام خانوادگی عکاس ابا دارد. اضافه می کند اینها هم از بابت جغرافیایی و هم از بابت آزادی بیان در محدودیت هستند. اگر فاش شود که در چنین نمایشگاهی شرکت داشته اند از سوی جامعه خودشان مورد حمله قرار می گیرند و از کار محروم می شوند. از طرف دیگر باید درک کرد که اینها هم دچار درد هویت و تعلق هستند. باید درک کرد در حالیکه دارند واقعه ای را عکس می گیرند اما در عین حال هم اینکه کدام را نمایندگی می کنند و عکس می گیرند دائم در ذهن اینها در حال نبرد و بازی است.

از سختیها و سنگ اندازی های احتمالی در برپایی نمایشگاه می پرسم و اینکه آیا با ممانعتی در آزادی بیان و نمایش عکسها برخورد و یا تجربه داشته.

می گوید سال گذشته سال بسیار سختی برای جامعه اسرائیل بود. بازدیدکننده گان گاهی برایشان تماشای تصاویر جنگ گذشته بسیار سخت بود. گاهی نامه ای پر از درد از بازدید کننده ای دریافت می کردیم. نقدها در جراید و رسانه ها همیشه فوق العاده هستند و میزان بازدید کننده گان بسیار بالاست. راضی و شکر گزار هستم که در جامعه ای دموکراتیک زندگی می کنم که می توانیم با آزادی بیان و دست آزاد جامعه و روایتش را از عروسی تا تشییع جنازه ها زیبا و زشت بدون ترس و دغدغه و مزاحمتی آن هم در موزه ای دولتی به نمایش بگذاریم.

عنوان وموضوع امسال نمایشگاه شهادت محلی به انتفاضه شخصی تعلق یافته بود. به همین خاطر به پای صحبت آن عکاسانی نشستم که عکسهایشان همین لحظات انتفاضه را شکار کرده بودند.

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

Ilia Yefimovich ایلیا یفیمویچ

تصویر بزرگ سیاه و سفید جوان فلسطینی تیشه بر دستی است که حماسی وار بر روی دیوار بتونی همان دیواری که اسرائیل را از غزه جدا می سازد می کوبد. بیشتر به تصویری حماسی می ماند تا ثبت لحظه ای خبری از وقایع اسرائیل. نگاهش می کنی و می روی اما دوباره باز می گردی تا دوباره از نو تماشایش کنی. دیواری کامل را به خود اختصاص داده بود هم از بزرگی نماد و هم از توانایی عکاس در شکار ذاویه لحظه و واقعه.

ایلیا یفیمویچ 29 ساله روس تبار و از خانواده ای روزنامه نگار است و خبر پس زمینه همیشگی خانه. خود می گوید جایی بزرگ شدم که دائم باید خودت را نقد کنی و بچرخی ببینی حقیقت اصلی کدام است. از شانزده سالگی برای آژانسهای خبری عکس می گرفته و حالا هم برای «گاردین»، «نیویورک تایمز»، «تایم» و «گتی ایمجیز» عکس می گیرد.

(عکس: ایلیا یفیمویچ، «گتی ایمجز»)

(عکس: ایلیا یفیمویچ، «گتی ایمجز»)

در مورد ماجرای عکس می گوید برای پوشش خبری به تظاهراتی رفته بودیم. محل مقابل دانشگاه قدس بود. من و چند عکاس دیگر با جلیقه ضد گلوله و کلاهخود و ماسک مشغول عکاسی بودیم. 300 متر آن طرف تر تظاهرات برپا بود و سنگ پرانی و روبرویش هم سربازان اسرائیلی آرام ایستاده بودند. همه اینها مقابل دانشگاه قدس بود. ده دوازده جوان فلسطینی هم به صف مقابل این دیوار ایستاده بودند تا هر کدام نوبتش برسد و ضربه ای به روی دیوار بزند. آن موقع بود که لحظه را گرفتم. حرکتی بیشتر سمبلیک بود و برای آنها نشانه مردانگی داشت.

ایلیا با آنکه عکاس ژورنالیست است و به این حرفه هم معتاد اما آن را با پروژه های شخصی خودش درهم می ریزد و سوژه خبری را به ایماژی هنری تبدیل می سازد. آنچه را که در طی روز به رنگ دیده و عکس گرفته در انتهای روز در استودیوی شخصی خود جدا از سفارش کارفرما به سیاه و سفید تبدیلش می کند.

از او می پرسم چرا این حرفه پر از جوانان 20 و 30 ساله شده و کمتر میانسال در این حرفه می توان یافت. می گوید چون حرفه ای است که با آن ثروتمند نمی شوی و اگر جوانی می خواهی خودت را به خودت و دنیا ثابت کنی و برایش حاضری دور دورها بروی و بدوی و برای همین هم هست که عکاسان ژورنالیستی اصولا با وجدان بیدارتری هستند و هنوز به آن نقطه Comfort Zone نرسیده اند.

از او می پرسم چطور در این حرفه پر تشنج دوام می آورد. می گوید او خودش را از خبر جدا می سازد. یاد گرفته جلوی احساساتش را بگیرد و کارش را که ثبت لحظه آن هم آنطور که دیده می شود را خالص انجام دهد. اجساد را که می بیند حس آزاردهنده ای وجودش را فرا می گیرد اما یاد گرفته در همان لحظه محکم به کارش ادامه بدهد. عکاسان اسرائیلی و فلسطینی را نوعی activist می داند اما معتقد است هرکدام دارای نگاه و برخورد متفاوتی به همان کار هستند و عکاسان فلسطینی را سیاسی تر و عصبانی تر از عکاسان اسرائیلی که خونسردتر با کاربرخورد می کنند می بیند.

از ترس و واهمه در این کار می پرسم. می گوید کارش را انجام می دهد. نه ترس را می شناسد و نه شجاعت را. بارها زخمی شده و مورد حمله قرار گرفته ولی می داند چطور کارش را انجام بدهد بدون آنکه احساسات گریبانش را بگیرد. خود می گوید گاهی اوقات در حین انجام کار و ثبت لحظه ای تاریخی از تنشی در گرفته باید کار را متوقف کنی و جان کسی و یا همکاری را نجات بدهی. مورد اخیر زمانی بود که می بایست تالی مایر Tali Mayer عکاسی دیگر که از ناحیه صورت زخمی شده بود را سریع به بیمارستان برساند.

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

Tali Mayer تالی مایر

دختری جوان در اوان سالهای سی با صورتی مینیاتوری ظریف و به ظاهر شکننده اما باید باور کنی عکاس میدانهای جنگ است. کارهای تالی مایر امسال با عنوان “حقیقت مقابل چشم” در بخش ویژه نمایشگاه شهادت محلی به نمایش در آمدند و نقدها و حتی گفتمان بسیاری در جامعه اسرائیل را به خود اختصاص دادند. دو سال پیش در حین عکاسی در شرق اورشلیم مورد اصابت گلوله های ضد تظاهرات قرار می گیرد و صورت وی بشدت زخمی می شود. اسلحه ای که طبق گفته تالی برای پراکنده ساختن تظاهرات مورد استفاده قرار می گیرد. می گوید یک ماه بعد خبر مرگ نوجوانی از اصابت همین گلوله ها را می خواند و بدنبال آن با حمایت سازمان فعالان حقوق بشر پروژه ای از مصدومین این ماجرای مشابه را شروع می کند. تصاویر سخت هستند. پرتره های سه رخ، نیم رخ و تمام رخ کسانی که همه شان بطور اتفاقی بدون آنکه در تظاهرات شرکت کرده باشند اتفاقی مورد اصابت قرار گرفته اند و چشمی را از دست داده اند.

(عکس: تالی مایر، انجمن حقوق شهروندی)

(عکس: تالی مایر، انجمن حقوق شهروندی)

(عکس: تالی مایر، انجمن حقوق شهروندی)

(عکس: تالی مایر، انجمن حقوق شهروندی)

تالی مایر با جسارت و صداقت تمام این بخش از جامعه و نتیجه این درگیری ها را به مقابل چشمان بازدید کننده گان می آورد. خودش می گوید شرق اورشلیم همیشه و هر روز محل برخورد و درگیری پلیس و مردم منطقه است. کافی است در مکان و زمان نادرست باشی و مورد اصابت گلوله قرار بگیری.

از عکس العمل شرکت کننده گان – مصدومین – در پروژه اش می پرسم که آنها با دیدن تصویر خود در نمایشگاه چگونه برخورد کردند، می گوید آرامشان می کرد. مرهمی بود برایشان. خودشان می گفتند که صدای آنها شنیده و تصویرشان دیده می شد و همین مختصر در رسانه ها صداهای بسیاری را بلند کرد و گفتمان بسیاری را در جامعه به راه انداخت و از این راضی بودند.

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

Hadas Parush هدس پاروش

פלסטינה ארץ ישראל – «پالستینا/سرزمین اسرائیل» نام مجموعه عکسهای «هدس پاروش» بود که در نمایشگاه شهادت محلی امسال به نمایش گذاشته شد. مجموعه عکسهایی از زنان و مردان سالمند یهودی و عرب و در کنار هر تصویر هم سندی، شناسنامه ای و یا روادیدی که بر روی آن به زبان انگلیسی، عبری و عربی نوشته شده Palestina/ Eretz Israel – پالستینا/ سرزمین اسرائیل. همان اسنادی که در دوران قیمومیت انگلستان بر این منطقه به ساکنین این سرزمین داده می شد. تماشای تصاویر آدمها و اسناد عکاسی شده به فکرت می اندازد که پس این سرزمین خالی نبوده. برعکس. در این منطقه مردمی زندگی می کردند و هردو بودند. هم یهودی و هم عرب. حالا هم که اسرائیل برپا شده هر دو همچنان در کنار یکدیگر زندگی می کنند. هم یهودی و هم عرب. هر دو از پیش بودند. حالا هم هستند. هرکدام می گوید شما آمدید و زمین ما را گرفتید. هر کدام قصه و روایت خود را دارد. اینها سخنانی بود که هدس پاروش در شب سخنرانی توضیحات پروژه عکسهایش ادا می کرد. تصویر هر کدام و سندی از هر کدام از همین سرزمین. با یک نگاه به اسناد در می یابی چطور یک برگه کاغذ تولد و یا روادید در برهه ای از زمان می تواند هویت تو را سراپا تبیین و ثابت کند.

(عکس: هدس پاروش، فلاش 90)

(عکس: هدس پاروش، فلاش 90)

هدس پاروش 29 ساله و عکاس آژانس Flash 90 نسل هشتم از خانواده ای یهودی در اسرائیل است که پیشینه بس دیرینه در این سرزمین دارند. با نمایش آدمها و اسناد در پروژه پالستینا/ارتص ایسرائل هدس پاروش بازدیدکننده را در مورد ملتی که در این سرزمین می زیستند و همچنان می زیند به چالش و تفکر وا می دارد و همان بحث داغ همیشگی اعراب که می گویند یهودیها دروغگو هستند و اینجا سرزمین فلسطین است و یهودیها می گویند عربها دروغگویند و اینجا همیشه سرزمین اسرائیل بوده را به چالش می کشد.

خودش می گوید روزی در محله عرب نشین «شوآفات» اورشلیم می چرخیده و در گفتگویی با جوانی عرب که به او می گوید شما غاصب هستید ببین پدر بزرگ من برگه هویت Palestina دارد ناگهان هدس از جا می پرد که ای عجب مادر بزرگ من هم چنین برگه هویت با همین مشخصات و متعلق به همین زمان را پیش خود دارد. پس هر دو مال این سرزمین بودند. اما این اسناد هستند که تغییر می کنند و حتی نوع نگاه به صاحب اسناد به این سرزمین و تعلقش را.

(عکس: هدس پاروش، فلاش 90)

(عکس: هدس پاروش، فلاش 90)

معروفترین مراسم عروسی اسرائیل تصویری دیگر از کارهای هدس پاروش بود که در بخش خبری نمایشگاه به نمایش در آمد. تصویر لحظات عقد زوج جوان یهودی که دو هفته پیشتر عروس پدر و برادرش را در عملیاتی انتحاری از دست داده بود. اما بنا به سنت یهودی عقد برقرار می شود و اسرائیلیها از سراسر کشور به این مراسم سرازیر می شوند تا برای شاد کردن عروس و داماد عزادار شادی و پایکوبی کنند. هدس پاروش خود در مورد این عکس می گوید در این ایام بی شمار از عزاداری ها عکس گرفتم. فقط یک بار در یک عزاداری دوربینم را بستم و چشمانم را هم و به جای نگاه کردن در دوربین به صدای عزاداری گوش کردم. آنجا شکستم و زار زار به گریه افتادم.

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

Ohad Zwigenberg اوهد زوییگنبرگ

بینابین لقمه های شام و حرف از اینجا و آنجا ناگهان از او می پرسم پروژه تو را انتخاب می کند و یا تو آن را. 37 ساله و عکاس ارشد روزنامه یدیعوت اخرونوت Yediot Akhronot و کهنه کار ترین بین آدمهای این صنف است و کارهایش جزو تکان دهنده ترین عکسهای نمایشگاه به شمار می روند.

می گوید “هرروز باید به دفتر عکس تحویل بدهم و هرروز “شکر خدا” چنان اتفاقاتی در این مملکت ساعت به ساعت رخ می دهد که باید فقط نفست را محکم برای پیگیری همه شان نگه داری. پس براساس حادثه و گزارشی که خبر باید منتشر شود فورا در محل حاضر می شوم. اما همیشه در حال چرخیدن در اورشلیم هستم. در اورشلیم که هستی کافی است درگیری لفظی بین دو گروه در بگیرد و در چند لحظه درگیری لفظی می تواند به یک فاجعه ای ملی تبدیل شود. با اشاره به یکی از عکسهایش می گوید در خیابان می چرخیدم و جرو بحثی بین دو جوان عرب و یهودی در گرفته و تبدیل به درگیری فیزیکی شده بود و آن روزها هر ساعت اسرائیلی ها مورد اصابت خنجر و چاقو قرار می گرفتند و پلیس هم سخت در تلاش برای ممانعت از حادثه بعدی برسر آن جوان عرب که گویا می خواسته اسلحه یکی از پلیسها را در ابتدا برباید ریخته بودند. این تصویر حکایت همان تنش شدید و واهمه پلیس در آن روزها بود که به کوچکترین تحریکاتی مثل فنر می پریدند تا بلکه مانع از حادثه بعدی و یا کشته شدن شهروندی دیگر بشوند.

(عکس: اوهاد زوییگنبرگ، روزنامه «یدیعوت اخرونوت»)

(عکس: اوهاد زوییگنبرگ، روزنامه «یدیعوت اخرونوت»)

می گوید اورشلیم شهری قدیمی است و پر از تاریخ و نقطه مرکزی برخورد بین گروه هاست. اشاره به تصویر دیگری از کارهایش در نمایشگاه می کند که تصویر خیابانی است و پنداری همه چیز معمولی است و روزمره. اما دقیقتر که نگاه می کنی شمع یادبود کشته شده گان را در پس زمینه می بینی. Zwigenberg می گوید این تصویر یک روز پس از عملیاتی انتحاری بود که در همان نقطه دو جوان اسرائیلی کشته شده بودند. از این محل عکس گرفتم که خیابان سمبل این درگیری ها بود. در همان نقطه که رهگذران می ایستادند و شمعی به یاد این دو روشن می کردند اما خواستم در همین تصویر هم نشان بدهم که زندگی ادامه دارد و روال عادی هم به راه. اعراب و اسرائیلی ها معمولی می آیند و می روند که انگار نه انگار در همین نقطه چه اتفاقی افتاده بوده. می گوید اورشلیم تمامی ندارد. مرکز پتانسیل همزیستی این دو و هم مرکز برخورد و درگیری این دو جماعت است.

(عکس: اوهاد زوییگنبرگ، روزنامه «یدیعوت اخرونوت»)

(عکس: اوهاد زوییگنبرگ، روزنامه «یدیعوت اخرونوت»)

اما معتقد است بر خلاف عملیات تروریستی سالهای 90 که بدترین نوع ممکنه بودند این دشنه زدنهای سال گذشته شخصی هستند و تک نفره. می گوید ما اینها را Sterile می شناسیم. آدمی که صبح بلند می شود و برانگیخته چاقویی برمی دارد تا عده ای را به قتل برساند و معمولا در پایان هم یک قربانی داریم و یک تروریست کشته و احتمالا چند زخمی. اما در سالهای 90 که اتوبوسها و رستورانها و مراکز عمومی منفجر می شدند و مردم تکه تکه شدت فاجعه غیر قابل توصیف و تحمل بود. عکاسان آن نسل بدترین آسیبهای روحی را دیده اند.

اضافه می کند سال گذشته حداقل 47 فاجعه انتحاری را در دو سه ماه عکس گرفتم. زمانی بود که در خیابان صدای آمبولانس را از دو طرف خیابان می شنیدیم و فوری می فهمیدیم که در دو سوی مخالف شهر عملیات انتحاری صورت گرفته و به مردم حمله شده و نمی دانستیم به کدام سمت برویم و کدام را انتخاب کنیم. و بایست فقط برحسب غریزه عمل می کردیم.

از او می پرسم با اینهمه جسد و خون که می بینی پشت دوربین چه حسی داری؟ کدام طرف هستی؟ می گوید به هیچ دسته ای تعلق ندارد و نمی تواند هم داشته باشد. عاشق اسرائیل است اما نه به سازمانهای چپ افراطی که در این محله ها می چرخند تعلق دارد و نه به افراطی های راست. کارش را باید انجام بدهد و موظف است حادثه را مستند کند بدون هیچ حس و تعلقی. ولی شب هنگام که به زیر دوش آب قرار می گیرد صحنه های آن روز در ذهن به او حمله می کنند و آنجا زیرآب ناتوان است.

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

نمایشگاه «شهادت محلی»، تل آویو (عکس: شیلا موسایی)

Yonatan Sindel یوناتان سیندل

31 ساله است و ساکن اورشلیم و برای Flash 90 عکس می گیرد. به خنده می گوید جریده شما کارفرمای ماست و ما برای شما عکس تهیه می کنیم. کارهایش بر روی دیوارهای شهادت محلی امسال تکان دهنده بودند. کنجکاوم و در مورد تصویر آن پدری که با دخترش برروی دستانش شتابان می دود تا فوری به جایی برسد می پرسم. تصحیحم می کند و می گوید شب عید بود و در منزل بودم که ناگهان صدای داد و فریاد مردم را شنیدم. فوری پایین پریدم ببینم چیست. فهمیدم تروریستی بر سر خانواده ای که شب عید راهی منزلی که در آن میهمان بوده اند ریخته و پدر خانواده را به قتل رسانده و مادر و یک کودک زخمی شده بودند و تصویری را که ثبت کردم لحظاتی است که امدادگری که خودش هم با شنیدن صداها با همان لباس عید بیرون پریده و بچه زخمی را قاپیده و دوان دوان می دود تا به بیمارستان برساند.

یوناتان سیندل می گوید جامعه اسرائیل را عکاسی می کند. هم یهودی ها را و هم اعراب. همه را چون همه اینها متعلق به اسرائیل هستند. می گوید یازده ساله بوده که اتوبوسی مقابل چشمانش منفجر می شود.

از او می پرسم پس با اینهمه تنش چرا می خواهی اینجا عکاسی کنی؟ چرا جای دیگر نه؟
می گوید اینجا همه چیز تنیده و فشرده است و حتی برای نفس کشیدن جایی برایت باقی نمی گذارد اما چرا جای دیگر بروم؟ هرگز. اینجا مرکز خبر است و آروزی هر عکاسی است که در اینجا کار کند. همین امروز هفت محل مختلف را تحت پوشش خبر تصویری قرار دادم. همه چیز در اینجا اتفاق می افتد.

(عکس: یوناتان سیندل، Flash 90)

(عکس: یوناتان سیندل، Flash 90)

از همکاران عرب فلسطینی شان می پرسم که آنها را چطور می بیند؟ کجا هستند؟ و چطور است کار و روابط بین اینها؟

می گوید آنها هم هستند و با هم دوست و همکار هستیم. آنها راحت نمی توانند در مناطق یهودی بچرخند و عکاسی کنند مخصوصا در مواقع حوادث سختی از این نوع که باشد با اعتراض یهودیان همراه خواهد بود. از طرف دیگر ما هم در موقع عزاداری فلسطینی ها به آنطرف نمی رویم. چون فضا غیر قابل پیش بینی است و با تظاهرات سنگین توام است. تمام ده بیرون می ریزد و اسلحه بردست شوریده و تب زده هستند. ترجیح دارد آنجا نباشی.

اما بارها شده در مواقع خطر که ما در حال عکاسی بوده ایم این عکاسان فلسطینی حافظ جان ما بوده اند و خطر را دفع می کردند و پشت ما می ایستادند و با چند جمله به عربی سعی به تاراندن چند نفر خشمگین می شدند تا کسی به قصد حمله به ما نزدیک نشود و ما بتوانیم عکس بگیریم. چون در کل که نگاه می کنی همه مان همکاریم و داریم یک کار واحد را انجام می دهیم.

سیندل می گوید سالهاست از همین مردم عکس می گیریم—یهودی ها، عربها، شهرک نشینها. تبدیل شده اند به بهمنی که از کوه سرازیر شده و همینجور می غلطد و پایین می رود می غلطد و پایین می رود ولی هیچ اتفاقی نمی افتد و فقط می غلطد و به پایین می رود.

در پایان این گزارش از خودم می پرسم چرا جوانانی به جای انتخاب استودیویی ثابت و امن و درآمدی پایدار و ثبت جشنها و شادیها و یا حتی اینجا و آنجا تصاویر طبیعت و خیابان و مردم خندان بستنی و فلافل به دست و نمایش و پز آن در اینستاگرام و گاف بازیهای پوشالی ملی نمایانه که خیلی کشورها سخت در گودالش افتاده اند اینها حاضرند چنین جان خود را به خطر انداخته و روان خودشان را چنین خط خطی سازند؟

به جواب قاطعی نمی توان رسید. هرکدامشان گذشته ای دارد که یوغ دوربین را به گردنش انداخته. هیچکدام پاسخ صریحی نمی دهند چون نمی خواهند.

آنچه می توان اذعان داشت اهمیت نمایشگاه “شهادت محلی” برای اسرائیل است که نه تنها ماحصل برگزیده کارهای عکاسان ژورنالیست اسرائیل بوده که حتی محک سالیانه دموکراسی اسرائیل و ظرفیت بالای این جامعه در آیینه بدست گرفتن و تماشای تصویر خود در سالی که گذشت است.

همانطور که پرفسور میخا کیرشنر یکی از مسئولان این نمایشگاه می گوید عکاسان ژورنالیست این کشور کپسول های خاطره ذهنی را مهیا می سازند که هر کدام در خود محلول تاریخ را نگه خواهند داشت و در آن آینده ای که مورخین بخواهند بدانند در این تاریخ از زمان و در این منطقه چه گذشته در آن صورت این مواد خام و اولیه در دسترسشان خواهد بود و این نمایشگاه شهادت محلی و گواه رفته ها بر این سرزمین است.

تاسالی دیگر و شهادت محلی دیگر.

والسلام