لحظه ای که قدم به سرزمین اسرائیل گذاشتم تمام وجودم سراسر از شعف و شادی بود، سرزمینی که از وقتی خودم را بیاد دارم در آرزوی دیدنش بودم.

اسرائیل نوری است در افق دید هر یهودی که در خارج از این کشور زندگی میکند، حتی برای یهودیان بسیار ثروتمند و خوشبخت در کشورهای آزاد و دمکرات در نقاط مختلف دنیا.

در خانواده ای که دوست داشتن سرزمین اسرائیل در وجودش رخنه داشته و دارد بدنیا آمدم و رشد کردم. زنده یاد پدر مرحوم من سالها در کمک به یهودیانی که متمایل به مهاجرت به کشور اسرائیل داشتند فعال و نقش مهمی داشت.

هنگامی که هواپیما وارد آسمان اسرائیل شد از شیشه های آن به پایین نگاه کردم، باورش برایم آسان نبود. پرچمهای اسرائیل که در تمام محوطه بر افراشته بودند را با دید آمیخته با ناباوری میدیدم. احساس سبکبالی میکردم. از اینکه من هم بالاخره به سرزمین موعود پا گذاشتم، سرزمینی که میلیونها بخاطرش جان خود را از دست دادند، کشوری که در هر نقطه آن اسم یک یهودی نوشته شده که جانش را در راه این کشور و یا تنها بدلیل یهودی بودن از دست داده است (قتل عام 6 میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم).

کشوری که از آغاز تأسیس خود به خانه و کاشانه هزاران نفری در آمده که در طول سال از تمام نقاط جهان به این کشور مهاجرت میکنند. کشوری که حامی تمام یهودیان در گوشه و کنار دنیاست. اگر هر یهودی در هر کجای دنیا بدلیل یهودی بودنش مشکلی برایش پیش آید اسرائیل بکمک او می شتابد.

عده‌ای از افراد فامیل که سالهای قبل به اسرائیل مهاجرت کرده بودند در فرودگاه منتظر ورود ما (من و دو فرزند خردسالم و خواهرم) بودند. بعد از تازه کردن دیدارها و روبوسی با اعضای فامیل که چندین سال را در آرزوی دیدارشان بسر برده بودم، از فرودگاه مرکزی بن گوریون بן طرف شهر اورشلیم که برای اقامت انتخاب شده بود براه افتادیم. با ولع تمام از پنجره ماشین به بیرون نگاه میکردم. میخواستم خوب همه طول جاده و اطراف را ببینم. در تمام مسیر جاده پرچمهای بر افراشته اسرائیل را که می‌دیدم چشمانم را میمالیدم تا مطمئن شوم که خواب نمی بینم و واقعأ حقیقت است. برایم عادی نبود که می‌توانستم بدون خوف به پرچم سفید و آبی با نشانه ستاره داود نگاه بکنم و به آن ببالم. زبان عبری بلد نبودم و در دقایق طی طول مسیر تا رسیدن به اورشلیم صحبت اعضای فامیل را می‌شنیدم که بزبان عبری سخن میگویند و با باور و نا باوری فهمیدم که این یک خواب نیست و براستی به شهر اورشلیم مقدس رسیدم.

ورودم به اسرائیل یکماه بعد از جشن استقلال بود، و به مراتب از روانشاد پدرم که در سالهای پیش از انقلاب اسلامی در جشنهای استقلال اسرائیل شرکت کرده بود در مورد این جشن بسیار شنیده بودم.

تقریبأ یکسال بعد از مهاجرت شاهد این جشن زیبا و احساس برانگیز بودم. جشنی که در آن راست‌گرا و چپ گرا معنی ندارد، تمام نکات اختلاف کنار گذاشته می شوند و همه احزاب و ارگانها دست بدست هم و یکپارچه میشوند و در این شادی بزرگ و غرور انگیز شرکت میکنند.

افراد بسیاری که جان خود را در راه کشور از دست داده اند هرگز فراموش نمی‌شوند. لذا 24 ساعت قبل از اعلام شروع جشن استقلال، بیاد کشته شدگان در راه کشور تمام مغازه ها و مراکز تجمع از قبیل قهوه خانه ها و رستورانها، گردشگاههای عمومی تعطیل میشوند. در ساعت 8 شب آژیر بصدا در می آید و بمدت دو دقیقه سکوت ملی به احترام جانبازان برقرار میشود. مردم در هر نقطه کشور که هستند و بعنوان احترام می ایستند.

از این ساعت پرچمهای اسرائیل به حال نیمه افراشته در می آیند. 24 ساعت که اختصاص به یادبود جانبازان دارد، روز اندوه شخصی و تمام جامعه اسرائیلی برای از دست رفتگان است و همدردی با بازماندگان.

گرامیداشت آنهایی که در راه استقلال و پایداری کشور موجودیت و هستی خود را از دست داده‌اند.

برنامه های مختلف، سخنرانیها برگزار میشوند، گردهماییهای بسیاری برگزار میشود و هنرمندان اشعار غمگین اجرا میکنند. برنامه های کلیه شبکه های تلویزیونی اختصاص به این مورد دارند. برنامه های شاد و حتی آگهی های تجارتی در طول این 24 ساعت قطع میشوند.
با خانواده ها و دوستان جانبازان مصاحبه میشود و مردم با غم اشخاصی که عزیزان خود را در راه کشور از دست داده‌اند بیشتر آشنا میشوند.

در روز یادبود جانباختگان در ساعت 11:00 صبح در تمام کشور و مخصوصأ در چند آرامگاه نیروهای نظامی و دفاعی آژیر یادبود بمدت 2 دقیقه بصدا در می آید، در حالی که بازماندگان و دوستان و آشنایان در کنار قبر عزیز از دست رفته و بحالت احترام ایستاده اند. سکوت است و تنها آژیر شنیده میشود، سکوتی که در خود غرش و فریادهای بلندی را در بر دارد. در کنار هر قبری سربازی بحال احترام می ایستد بهمراه خانواده جانباز و گلی برروی سنگ مزار گذاشته میشود.

این روز محزون و غم انگیز در ساعت هشت شب بپایان می‌رسد. این همجواری روز یادبود عزیزان جان باخته و جشن پر شکوه استقلال بمنظور یادآوری آن است که چه بهای سنگینی برای کسب استقلال و ایجاد امنیت برای شهروندان پرداخت شده است و دولت و ملت همیشه قدردان آنها هستند.

در این روز مردم در سراسر کشور دین خود را بخاطر می آورد و مراتب قدردانی خود را به دختران و پسران، زنان و مردانی تقدیم میدارند که برای کسب و دستیابی به استقلال کشور و ادامه موجودیت و هستی آن جان خود را نثار کردند. پیوند تا گسستنی روز یادبود و جشن استقلال تاکیدی است بر این واقعیت که خون عزیزانی که در جنگهای اسرائیل جان باخته اند بیهوده فنا نشده و از آنها سپاسگزاری میشود و در این روز تمام مردم کشور سپاسگزار آنها هستند.

در پایان روز یادبود سربازان کشته شده و اشخاص بی گناهی که بدست تروریستها کشته شده اند، ساعت 8 شب روز پر غم یادبود تبدیل به جشن و شادمانی سالگرد استقلال میشود.

پرچمهایی که بحال نیمه افراشته در آمده بودند تمام افراشته میشوند ودر «تپه هرتصل» جشن بزرگ و بسیار مجلل سالگرد استقلال کشور اسرائیل آغاز میشود.

دوازده مشعل بدست دوازده نفر از اشخاصی که گام مهمی در سوی انسانیت، علم و فرهنگ، دانش و مسائل اجتماعی برداشته اند روشن میشود.

گروههای مختلف هنرمندان در این مکان برنامه های هنری انجام میدهند. این جشنها با حضور بهترین هنرمندان و خوانندگان در تمام شهرهای کشور تا پاسی از شب ادامه دارند.

امسال در برگزاری جشن هفتادمین سال استقلال کشور اسرائیل، من و خانواده ام این افتخار را داریم که دختر پانزده ساله ما در این جشن بزرگ کشوری در حضور رئیس جمهور و نخست وزیر کشور و همچنین سران، وکلای مجلس و دیگر مقامات عالیرتبه کشور در بین اجرا کنندگان چند برنامه هنری باشد.

دلم میخواست که روان شاد پدرم زنده بود و این روز را میدید که نوه عزیزش در این جشن سهمی دارد. مطمئن هستم که به این لحظه افتخار میکرد.
ایمان دارم که او در فراز محوطه بر جشن بزرگ هفتادمین سالگرد استقلال کشور اسرائیل نظاره میکند و مثل همیشه که با شنیدن اسم کشور اسرائیل چشمان او پر از اشک میشد این بار هم با چشمانی پر از اشک شوق میبیند که زحماتش بی ارزش نبود.