سخنرانی اخیر دونالد ترامپ – رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا – در مجمع عمومی سازمان ملل متحد سخنرانی کم نظیری بود. کم نظیر از این جهت که به ادعای بسیاری از تحلیلگران در تاریخ ریاست جمهوری آمریکا سابقه نداشته است که یک رئیس جمهور ایالات متحده این چنین در صحن عمومی سازمان ملل متحد به دشمنان آن کشور بتازد و آن ها را مورد تاخت و تاز کلامی قرار دهد.

بخش عمده ای از سخنان ترامپ به جمهوری اسلامی ایران اختصاص داشت و ما نیز در اینجا، آن بخش را برجسته خواهیم کرد و مورد دقت بیشتری قرار خواهیم داد.

بازخوانی آن بخش از سخنان دونالد ترامپ درباره ایران و نوع واکنش مخالفان در قبال آن می تواند به ما شناخت بهتری از موضع کنونی کاخ سفید در قبال ایران به ما بدهد.

مهم ترین جنبه سخنان پرزیدنت ترامپ درباره ایران تمایز روشنی بود که او بین جمهوری اسلامی ایران با ایران و مردم ایران کشید. در چندین جمله از سخنرانی او این تمایز آشکار و پیدا بود. او مردم ایران را «مردمان نیک» خواند که به تعبیر او تمام می داند «خواهان تغییر» هستند.

وی مردم ایران را نیز با احترام و تاریخ یاد کرده، که توسط رژیم و حکومتِ جمهوری اسلامی مورد «بی احترامی» واقع شده اند.

او مردم ایران را «بزرگترین و قدیمی ترین قربانیان رهبران ایران» خواند و در عین حال تاکید کرد:‌ «به غیر از قدرت نظامی عظیم ایالات متحده، تنها قدرتی که رهبران ایران از آن هراس دارند، قدرت مردم ایران است.»

این سخنان با توجه به تجربه هشت سال مماشات باراک اوباما – رئیس جمهور پیشین آمریکا – حقیقتا شورانگیز بودند. نامه نگاری اوباما با سیدعلی خامنه ای در بحبوحه جنبش سبز و کشتار جوانانِ حق طلب در سال های 2009 و 2010، را هنوز یادمان نرفته است.

باز گردیم به سخنان ترامپ؛

وی در سخنان خود در صحن عمومی سازمان ملل، به رفتار منطقه ای جمهوری اسلامی نیز به شدت حمله برد و با شماتتِ آن گفت: «رژیم ایران کشوری ثروتمند با تاریخ و فرهنگی غنی را به کشوری یاغی با اقتصادی ورشکسته تبدیل کرده که مهم‌ترین صادرات آن، خشونت و خون‌ریزی و آشوب است.»

به هرحال با توجه به چنین واقعیتی بود که ترامپ در توصیفی بسیار صحیح حکومت جمهوری اسلامی را یک «دیکتاتوری فاسد زیر نقاب دموکراسی» خواند. جمهوری اسلامی مدام و پیاپی سیرک های به اصطلاح انتخاباتی خود را به دنیا می فروشد. خامنه ای – رهبر فاسد و خونریز جمهوری اسلامی – در هر انتخاباتی فارغ از برگزیدگان، حضور رای دهندگان پای صندوق های «رای» را «رای به نظام جمهوری اسلامی» می داند.

البته اگر صادق باشیم، خامنه ای چندان بیراه نمی گوید! وقتی تمام کاندیداهای انتخاباتی در همه انتخابات ها – اعم از ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان – از فیلترهای سفت و سخت و متصلب شورای نگهبان منصوب خامنه ای می گذرند، چرا خامنه ای نگران نوع رفتار این برگزیدگان باشد وقتی می داند آن ها از خطوط قرمز او – که جز فلاکت برای ایرانیان چیزی نیاورده اند – تجاوز نخواهند کرد.

اما مساله صرفا در همینجا تمام نمی شود وقتی به خاطر بیاوریم دموکراسی در صندوق رای خلاصه نمی شود. این از هوشمندی جان استیوارت میل – فیلسوف بزرگ انگلیسی – بود که انگار برای جلوگیری از سوءاستفاده رژیم هایی چون جمهوری اسلامی دهه ها پیش تاکید کرد که دموکراسی حکومت اکثریت نیست، بلکه حفظ حقوق اقلیت است.

اگر این معیار طلایی استیوارت میل را برگزینیم به راحتی راه بر این پرسش باز می شود که وضع اقلیت در این به ظاهر دموکراسی رژیم اسلامی چگونه است؟ کافی ست نگاهی به بهاییان بیاندازید. آیا می دانستید ده ها دانش آموز بهایی با وجود گذر از سد کنکور موفق به ثبت نام در دانشگاه ها نشده اند؟ چرا؟ چون بهایی هستند! آیا می دانستید هنوز که هنوز است و خصوصا در استان های شمالی کشور، کسب و کار بهاییان پلمپ می شود؟ چرا؟ چون بهایی هستند! بله! صرفا به خاطر نوع عقیده مذهبی ظلمی آشکار بر این اقلیت دینی می رود. وضعیت نامطلوب زنان، یهودیان، مسیحیان، اهل سنت و … خود به اندازه کافی گویای هزار سخن است.

تنها یادآوری می کنیم که در ظل جمهوری اسلامی جمعیت یهودیان کشور از ۱۰۰ هزار نفر به ۱۰ هزار نفر تقلیل پیدا کرده است. چنانکه به تعبیر رویا حکاکیان، اقلیت یهودی در ایران را می توان «جامعه در معرض خطر» نامید! این حکومت هرچه نامش باشد، دموکراسی نام ندارد.

پرزیدنت ترامپ به رفتار منطقه ای جمهوری اسلامی نیز به شدت حمله برد و با شماتت آن گفت: «رژیم ایران کشوری ثروتمند با تاریخ و فرهنگی غنی را به کشوری یاغی با اقتصادی ورشکسته تبدیل کرده که مهم‌ترین صادرات آن، خشونت و خون‌ریزی و آشوب است.»

این دو سه خط تنها بخش از سخنان ترامپ درباره این تمایز نبود. او در بخش دیگری نیز اشاره کرد که منابع طبیعی ایران باید برای «بهبود حیات ایرانیان» مصرف شود اما بجای آن جمهوری اسلامی از آن در آمد نفتی برای مخارج حزب الله لبنان و سایر گروه های تروریستی استفاده می کند.

به گفته پرزیدنت ترامپ این ثروت «به حق» متعلق به مردم ایران است اما همچنین «خرج تحکیم دیکتاتوری بشاراسد و تشدید جنگ داخلی در یمن و تضعیف صلح در سراسر خاورمیانه» می شود.

پس از این بود که دونالد ترامپ از دولت ایران خواست که رفتار خود را تغییر دهد. او صراحتا به این نکته اشاره کرد که : «حکومت ایران باید حمایت از تروریست‌ها را متوقف و خدمت به مردم خود را آغاز کند و به حق تمامیت ارضی و استقلال کشورهای همسایه‌اش احترام بگذارد» با توجه به حمایت تمام عیار جمهوری اسلامی از گروه تروریستی حزب الله لبنان و نیز گروه هایی چون حماس و طالبان در افغانستان بدیهی ست که این مساله از دید رئیس جمهور آمریکا به عنوان مساله ای بنیادی مطرح شود. زیرا این گروه ها و دیگر گروه هایی که از حمایت مالی – نظامی و رسانه ای جمهوری اسلامی برخوردار هستند، حامل نگرش های غلیظ ضدآمریکایی و ضدغربی نیز هستند.

نگرش هایی که نشان داده است در صورت عملیاتی شدن نه تنها منافع آمریکا را به خطر می اندازند بلکه صلح و ثبات منطقه و آرامش جهانی را نیز دستخوش نگرانی می سازند.

حمله پرزیدنت ترامپ به برجام نیز به سیاق دیگر بندهای سخنانش درباره ایران، کاملا تهاجمی و بدون تعارف بود.

او برجام را یک «آبروریزی» خواند و آن را «یکی از بدترین و یک طرفه ترین معاملات» تاریخ آمریکا دانست. او به درستی اشاره کرد که ایران می تواند در لوای این توافقنامه، برنامه اتمی خود را بنا کند و به اهداف شوم خود از دنبال کردن برنامه هسته ای برسد. آن هم رژیمی چون جمهوری اسلامی که همین اکنون و با به نمایش گذاشتن آزمایش های موشکی خود عملا به دنیا پیام خشونت و خونریزی می رساند. موشک هایی که روی برخی از آن به عبری عبارت «مرگ بر اسرائیل» نوشته شده است.

بی جهت نیست که پرزیدنت ترامپ با کنارگذاشتن ملاحظه کاری های سیاسی معمول در اینگونه جلسات، در صحن سازمان ملل عملا رژیم جمهوری اسلامی را یک «رژیم خونخوار» نامید. رژیمی که نه در خارج از مرزهایش برای جان انسانی ارزش قائل است (به سوریه و عراق و رفتار رژیم تهران در این دو کشور بنگرید) و نه در داخل مرزها به رفاه و آسایش مردم کشورش اهمیتی می دهد.

با خود بیاندیشیم و ببینیم این بند از سخنان پرزیدنت ترامپ چه اندازه از واقعیت دور است وقتی گفت:‌ «رژیم ایران دسترسی به اینترنت را محدود می‌کند؛ آنتن‌های ماهواره را پایین می‌کشد؛ تظاهرات دانشجویان بی‌سلاح را به گلوله می‌بندد؛ و اصلاح‌جویان سیاسی را به زندان می‌اندازد.»

مگر این اتفاقات روزانه در برابر چشمان ایرانیان اتفاق نمی افتند؟ پس این حملات رسانه ای در رسانه های اجتماعی که گاها برنامه ریزی شده و سازماندهی شده به نظر می رسند به این سخنان از روی چیست؟ آقای مصطفی تاجزاده! مگر خود شما چندسال در زندان بسر نبردید؟ پس چرا در توییتر خود می نویسید:‌ «ایرانیان مانند هرملت زنده دیگر هنگام مواجهه با زورگویی دولتی خارجی دست اتحاد به‌هم می‌دهند و یک‌دل و یک‌صدا به حمایت از دولت خود می‌پردازند.»

چرا سخنان حق و البته تلخ دونالد ترامپ را به «زورگویی خارجی» تعبیر می کنید؟ همین اکنون در ایران چندصد زندانی سیاسی و عقیدتی وجود دارند؛ چه سندی از همین بالاتر برای حقانیت سخنان دونالد ترامپ؟

محمد جواد ظریف – وزیرخارجه دروغگوی جمهوری اسلامی – که این روزها در فراق همتای سابق خود – جان کری – می سوزد، سخنان پرزیدنت ترامپ را «جاهلانه» خواند که ناشی از «عمق بی اطلاعی» اوست. او «مبارزه با تروریسم» در سیاست خارجی جمهوری اسلامی را یک «واقعیت» دانست! راست گفته اند که چیتیلرسونزی که مالیات ندارد، حرف مفت است! ظریف یا معنای تروریسم را نمی داند یا اساسا به سیاق همیشه آگاهانه دروغ می گوید. این ادعای ظریف را باید گذاشت در کنار آن ادعای مشهورش که: «هیچ کس در ایران به خاطر عقیده اش زندانی نمی شود.» (انگار سهیل عربی که به جرم سب النبی در پست های فیس بوکی اش در اوین است، برای پیک نیک به این زندان رفته است!). وقتی خود سیدحسن نصرالله صراحتا و علنا اظهار می کند که تمام خرج و مخارج گروه تروریستی حزب الله لبنان از جمهوری اسلامی می رسد (از خورد و خوراک و پوشاک تا نیازهای مالی و نظامی)، چگونه می توان ایران را در حال «مبارزه با تروریسم» دانست؟ محمدجواد ظریف مگر نمی داند که حزب الله در لیست گروه های تروریستی کشورهای غربی قرار دارد؟

باز هم باید تاکید کرد که پس از هشت سال مماشات دولت باراک اوباما با جمهوری اسلامی و خامنه ای که به توافقی بد به نام برجام منتهی شد، بایستی احساس خوشوقتی کرد از روی کارآمدن رئیس جمهوری در آمریکا که در بیان واقعیات جمهوری اسلامی هیچ تعارفی ندارد و با کنارگذاشتن سیاست مماشات در جهت حمایت از مخالفان حکومت جمهوری اسلامی حرکت می کند.

از یاد نبرده ایم سخنان رکس تیلرسون در کنگره را که در باره نوع استراتژی آمریکا در قبال ایران گفته بود که آمریکا از نیروهای خواهان گذار از جمهوری اسلامی در ایران حمایت می کند.

سخنانی که خشم توامان اصلاح طلبان و اصولگرایان تهران را برانگیخت و نشان داد راه رهایی از وضعیت فاجعه باری که جمهوری اسلامی برای ایران آفریده است، فرارفتن از این دوراهی فریبکارانه است. اصلاح طلبان و اصولگرایان در واقع دو شاخه از یک درخت شوم به نام جمهوری اسلامی هستند و پرپیداست که ریشه ای مشترک دارند.